ناصرالدینشاه چگونه دل ملکه ویکتوریا را ربود؟
سفر پرحاشیه ناصرالدینشاه قاجار به لندن در سال ۱۸۷۳ و شیفتگی غیرمنتظره ملکه ویکتوریا به او، روایتی شگفتانگیز از دیپلماسی قرن نوزدهم است که در خاطرات دربار بریتانیا ماندگار شد.
در تاریخ دیپلماسی بریتانیا، دیدارهای رسمی اغلب خشک و طبق پروتکلهای از پیش تعیینشدهاند؛ اما سفر ناصرالدینشاه قاجار به لندن در سال ۱۸۷۳، استثناییترین و غیرمنتظرهترین رویداد در نوع خود بود. پیش از رسیدن شاه به بریتانیا، شایعات عجیب و غریبی درباره رفتارهای او – از فرو بردن انگشت در غذا گرفته تا پرتاب دستمال جیبی به سمت نخستوزیر – در دربار پیچیده بود و ملکه ویکتوریا را به شدت نگران کرده بود. نخستوزیر، ویلیام گلادستون، نیز با نگرانی از «عادات غیرمتمدنانه» پادشاه شرقی و همراهانش، سختگیرانهترین تدابیر را اندیشیده بود.
اما آنچه در عمل رخ داد، چرخشی صدوهشتاد درجهای داشت. ناصرالدینشاه که در طول سفر اروپا با ظرافتهای رفتاری آشنا شده بود، در دیدار با ملکه نه تنها رفتاری موقرانه داشت، بلکه با ابراز علاقه به یادبودهای «شاهزاده آلبرت» (همسر فقید ملکه) و حتی بوسیدن دست ملکه در لحظات وداع، تحسین او را برانگیخت.
گزارشهای روزانه ملکه ویکتوریا، حیرتزده از هوش و جذابیت این مهمان شرقی پرده برمیدارد. ملکه که پیشتر نگران «عادات وحشیانه» او بود، پس از دیدار نوشت: «شاه بسیار باهوش و باوقار است.» کار به جایی رسید که شاه، عکسهای خود را به ملکه هدیه داد و ملکه نیز نه تنها تصاویر خود را به او بخشید، بلکه در یادداشتهایش از «اندوه» هنگام جدایی نوشت.
این پیوند چنان عمیق بود که حتی پس از بازگشت شاه به ایران، نامهنگاریهای دیپلماتیک آنها با لحنی متفاوت ادامه یافت؛ ناصرالدینشاه در نامههایش، ملکه بریتانیا را با تعابیری شاعرانه همچون «خواهر فرخنده من که رویدادها با خواستهایش هماهنگاند» خطاب میکرد. تدبیر گلادستون برای تقویت روابط دو کشور، فراتر از تصورات سیاسی، به یک «دوستیِ غیرمنتظره» میان شرق و غرب بدل شد که تا سالها در خاطرات دربار بریتانیا باقی ماند.