چگونه از کسی که روزهای سختی را میگذراند حمایت کنیم، بدون اینکه نصیحت کنیم
وقتی کسی در رنج است، طبیعی است که به دنبال دلگرمی باشی. اما اگر خیلی زود این کار را بکنی، ممکن است به نظر برسد که مشکل را نادیده میگیری.
به گزارش گروه دانش و سلامت چندثانیه آنلاین: حمایت از کسی در شرایط دشوار، یکی از ظریفترین مهارتهای انسانی است. خیلیوقتها بهترین کاری که میتوانیم انجام دهیم این است که سکوت کنیم، گوش دهیم و حضور داشته باشیم، نه اینکه راهحل بدهیم.
قبل از هر حرفی، بپرس: این حرف به من کمک میکند یا به او؟
پیش از آنکه لب به سخن بگشایی، یک لحظه از خودت بپرس: «چیزی که میخواهم بگویم به من کمک میکند یا به او؟» به گفته یک مشاور خانواده، دادن نصیحت معمولاً بیشتر خود گوینده را آرام میکند تا طرف مقابل را. تماشای رنج کسی که دوستش داری، در خودت نیز نااطمینانی ایجاد میکند و به همین دلیل وسوسهی پریدن به وسط ماجرا و درست کردن همهچیز آنقدر سخت است.
کمک کن کمتر احساس تنهایی کند
پیش از آنکه نصیحتی به کار بیاید، افراد نیاز دارند احساس کنند که واقعاً آنها را درک میکنی. بهترین کار این است که در کنارشان بنشینی، نه اینکه دنبال حل مسئله باشی. پاسخهای مفید اغلب کوتاهاند و با «من» شروع نمیشوند؛ جملاتی مثل: «به نظر سخت میرسد»، «این خیلی زیاد است»، «واقعاً افتضاح است». این جملات صمیمانه به طرف مقابل میفهمانند که نیازی نیست بار احساساتش را تنها حمل کند.
بگذار متخصص زندگی خودش باشد
هدف این نیست که از کسی که روبرویت است بیشتر بدانی، بلکه هدف این است که نشان دهی او را میبینی. همهچیز با همدلی شروع میشود، اما بسیاری از ما مطمئن نیستیم که همدلی واقعاً چه صدایی دارد. جملاتی مثل «منطقی است که این طور احساس کنی» یا «میتوانم بفهمم چرا چنین حسی داری» پیشنهاد میشود. سپس کنجکاو باش و بگذار او راهنمایی کند. سریعترین راه برای اینکه کسی احساس سوءتفاهم کند این است که وانمود کنی شرایطش را بهتر از خودش میدانی.
حدس نزن چه نیازی دارد
به جای اینکه فرض کنی میدانی چه کمکی میکند، بپرس. مثلاً بگو: «من کنار تو هستم. چه چیزی نیاز داری؟ آیا میخواهی حالت درستکنندهات باشم؟ یا فقط بنشینم و گوش کنم؟» این کار تو را از حل مسئلهای نجات میدهد که ممکن است طرف مقابل هرگز از تو نخواسته باشد. ممکن است برخی افراد ندانند چه نیازی دارند و این اشکالی ندارد. اما بسیاری دقیقاً میدانند چه میخواهند.
همهچیز را آهسته کن
گاهی حمایتگرانهترین کاری که میتوانی انجام دهی… هیچکاری است. حداقل برای یک لحظه. آن یک ضربان، آن یک ثانیه مکث، اغلب به فرد مقابل امنیت و آرامش بیشتری میدهد تا هر مقدار کلمه. پریدن با این جمله که «آیا امتحان کردی…؟» میتواند کسی را به سمت راهحلهایی سوق دهد که هنوز فرصت پردازش احساساتش را نداشته است. دلیل فیزیولوژیکی هم دارد: سیستمهای عصبی با یکدیگر هماهنگ میشوند و به همین دلیل واکنشهای بزرگ و هولناک ممکن است نتیجه عکس بدهد.
بهجای راهحل، کنجکاو باش
اگر وسوسه شدی که به کسی بگویی چه کار کند، به جای آن یک سوال بپرس؛ مثلاً: «به نظر میرسد بخشی از وجودت میداند چه کار میخواهد بکند. چه چیزی مانعت میشود؟» این کار به جای اینکه پاسخ را تحویل کسی بدهی، او را دعوت میکند که درباره آنچه واقعاً او را عقب نگه داشته فکر کند. این رویکرد او را از بنبست خارج میکند.
در مسیر خودت بمان
پیش از آنکه برای حل مشکل دیگران وارد عمل شوی، یک سوال صریح از خودت بپرس: «این مشکل مال کیست؟» حتی با بهترین نیتها، دخالت کردن ممکن است باعث شود طرف مقابل احساس کند که به او اعتماد نداری. وقتی مشکل را حل میکنی، در واقع داری میگویی: «باور ندارم که بتوانی از پس این کار بربیایی، پس من آن را برایت انجام میدهم.» در عوض، به او یادآوری کن که چه تواناییهایی دارد و بگو: «تو را دیدهام که از سختیها عبور کردهای.»
از روشنکردن جنبههای مثبت زودهنگام بپرهیز
وقتی کسی در رنج است، طبیعی است که به دنبال دلگرمی باشی. اما اگر خیلی زود این کار را بکنی، ممکن است به نظر برسد که مشکل را نادیده میگیری. عبارت «همهچیز درست میشود» ممکن است بینتیجه بماند و مقایسههایی مثل «بعضیها بدتر از تو هستند» معمولاً اشتباه هستند. ابتدا درد را تصدیق کن، سپس دلگرمی بده: «میدانم که این دوره میگذرد. اما همین الان سخت است و من کنار تو هستم.» مردم وقتی احساس کنند که آنچه را پشت سر میگذارند درک کردهای، خیلی بیشتر حرفهای دلگرمکنندهات را باور میکنند.