انتخاب نکردن هم انتخاب است؛ وقتی بلاتکلیفی طولانی میشود
«فعلاً صبر میکنم.» جملهای آشنا برای خیلی از ماست. مخصوصا وقتهایی که بین دو راه گیر کردهایم. شغل را عوض کنیم یا بمانیم؟ این رابطه را ادامه بدهیم یا تمامش کنیم؟ برویم یا بمانیم؟ تصمیم را عقب میاندازیم، چون هیچکدام از جوابها خیالمان را راحت نمیکند.
گروه هنر و زندگی چندثانیه آنلاین نوشت:
بلاتکلیفی از همینجا شروع میشود؛ از ترس انتخابی که ممکن است اشتباه از آب دربیاید. آدم مدام فکر میکند شاید فردا شرایط بهتر شود، اطلاعات بیشتری به دست بیاورد یا جواب روشنتری پیدا کند. فردا میرسد و همان سؤال دوباره سر جایش نشسته است.
بخش خستهکننده ماجرا همین تکرار است. یک تصمیم را بارها در ذهنمان بالا و پایین میکنیم، نظر این و آن را میپرسیم، همه احتمالات را میسنجیم و آخر شب باز به همان نقطه اول برمیگردیم. ذهن خسته میشود، فرصتها جلو میروند و زندگی هم معطل ما نمیماند.
کار به جایی میرسد که شرایط، بهجای ما تصمیم میگیرد. فرصت کاری از دست میرود، رابطهای سردتر میشود یا کسی دیگر مسیرش را انتخاب میکند. آن وقت تازه میفهمیم دست روی دست گذاشتن هم هزینه خودش را داشته است.
قرار نیست برای هر تصمیمی جواب صددرصد مطمئن داشته باشیم. خیلی وقتها باید با همان اطلاعاتی که داریم انتخاب کنیم و مسئولیتش را بپذیریم.
خیلی وقتها منتظر یک نشانه میمانیم؛ یک اتفاق، یک جواب، یک تغییر که بالاخره تکلیفمان را روشن کند. اما زندگی همیشه چنین فرصتی نمیدهد. گاهی باید میان همان تردیدها جلو برویم و بپذیریم که هیچ انتخابی با تضمین کامل همراه نیست.