هرمز؛ تنهاترین تنگه جهان | مقاومت جغرافیا زیر آتش
تنگه هرمز در جریان جنگ ایران و آمریکا به یکی از مهمترین اهرمهای تهران برای افزایش هزینههای اقتصادی در سطح جهان تبدیل شد؛ اهرمی که اگرچه بازار انرژی و محاسبات سیاسی واشنگتن را تحت فشار قرار داد، اما در ادامه با مخالفت گسترده کشورهایی روبهرو شد که خواهان بازگشت امنیت و تردد عادی در این مسیر حیاتی بودند. تجربه هرمز نشان داد اثرگذاری یک اهرم اقتصادی با توانایی حفظ آن در برابر منافع مشترک جهانی، دو مسئله متفاوت است.
آرمان ایرانی در چندثانیه آنلاین نوشت:
جنگی که ۹ اسفند ۱۴۰۴ با حملات آمریکا و اسرائیل به ایران آغاز شد، نبرد قدرتهای برابر نبود. تهران در برابر برتری نظامی مهاجمان، از مزیتی بهره گرفت که جغرافیا در اختیارش گذاشته بود: تنگه هرمز. هدف در منطق دفاع نامتقارن، انتقال هزینه جنگ به اقتصاد جهان و افزایش فشار برای توقف حملات بود. اما همین وابستگی جهانی به هرمز، محدودیت سیاسی استمرار انسداد را نیز رقم میزد.
شوک هرمز؛ از نفت جهان تا بنزین آمریکا
پیش از جنگ، روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت و فرآورده از هرمز میگذشت؛ نزدیک یکپنجم مصرف جهانی نفت و یکچهارم تجارت دریایی آن. بیش از یکپنجم تجارت گاز طبیعی مایع و نزدیک یکسوم تجارت دریایی کود شیمیایی نیز به این مسیر وابسته بود. میانگین جریان نفت در سه ماه نخست جنگ به ۲٫۷ میلیون بشکه در روز سقوط کرد؛ اختلالی که بازار گازوئیل، سوخت هواپیما و نهادههای کشاورزی را هم درگیر کرد.
در آمریکا، میانگین قیمت هر گالن بنزین از ۲٫۹۸ دلار در ۷ اسفند ۱۴۰۴ به ۴٫۴۸ دلار در ماه منتهی به ۱۰ خرداد ۱۴۰۵ رسید. این جهش، همراه دیگر پیامدهای جنگ، فشار سیاسی بر ترامپ و جمهوریخواهان را در آستانه انتخابات کنگره در ۱۲ آبان ۱۴۰۵ تشدید کرد.
فشار مؤثر، صلح ناپایدار
فشار اقتصادی ناشی از هرمز، در کنار تحولات میدانی و میانجیگریها، یکی از عوامل مهم گشایش دیپلماسی بود. نخستین آتشبس موقت در ۱۹ فروردین ۱۴۰۵، تنها ۳۹ روز پس از آغاز جنگ اعلام شد. تفاهمنامه اسلامآباد نیز در ۲۷ خرداد، ۱۰۹ روز پس از شروع جنگ، توقف عملیات، عبور بدون عوارض برای ۶۰ روز و مذاکره برای توافق نهایی را پیشبینی کرد؛ اما درگیریها از سر گرفته شد. هرمز در تحمیل هزینه اثرگذار بود، ولی اثرگذاری یک اهرم با همراهکردن جهان برای استمرار آن متفاوت است.
شرکای ایران، نه شرکای انسداد
مخالفت شرکای ایران با استمرار انسداد، لزوماً نشانه انزوای سیاسی تهران نبود. امنیت کشتیرانی منفعتی مشترک برای کشورهای رقیب و همپیمان است؛ تداوم انسداد با منافع اقتصادی بسیاری از آنان تعارض داشت. به همین دلیل، حتی دولتهایی که با حملات آمریکا و اسرائیل مخالفت کردند، خواهان تردد عادی شدند.
نخست عمان، شریک ساحلی ایران، با تأکید بر حقوق حاکمیتی دو کشور، پیشنهاد مدیریت منطقهای و پرداختهای داوطلبانه برای خدمات دریایی را پیش کشید، نه عوارض اجباری عبور. چین همراه پاکستان بازگشت کشتیرانی عادی را خواست و همزمان از حاکمیت ایران دفاع کرد. گزارش پرداخت هزینه عبور یک کشتی کانتینری چینی نیز موضع رسمی پکن نبود. روسیه با وجود وتوی قطعنامه شورای امنیت، خواهان عبور بدون مانع و حضور ایران در راهحل شد. پاکستان میانجی اصلی بود؛ قطر و ترکیه نیز برای بازگشایی تلاش کردند.
از پیشنهاد شراکت تا ادعای مالکیت
ترامپ ابتدا احتمال اداره مشترک تنگه با ایران را مطرح کرد؛ سپس از نگهبانی آمریکا، دریافت عوارض و «مالکیت» عملی سخن گفت. جدا از این مواضع سیاسی، کاخ سفید در ۶ شهریور ۱۴۰۵ مدعی کنترل عملی تنگه به دست نیروی دریایی آمریکا شد. تهران دخالت واشنگتن و کنترل انحصاری آن را رد کرد. حتی کنترل نظامی، برای آمریکا حق حاکمیت بر آبهای سرزمینی ایران ایجاد نمیکند؛ همانطور که قواعد عبور بینالمللی نیز حاکمیت کشورهای ساحلی را از میان نمیبرد.
تنهایی در اوج قدرت
در مواضع رسمی بررسیشده، دولت دیگری آشکارا از استمرار انسداد یا عوارض اجباری یکجانبه ایران حمایت نکرد. هرمز توانست هزینه جنگ را جهانی کند، اما برای بستهماندن خود نه فقط ائتلافی نساخت بلکه شاهد شکلگیری ائتلافی فراگیر برای رفع انسداد است.
تنهایی هرمز، نه تنهایی ایران در دفاع از حاکمیت خود، بلکه تنهایی راهبرد انسداد در برابر منافع مشترک جهانی است.