روان‌پزشکان از پیامدهای انباشته آسیب‌های روانی بر زندگی مردم می‌گویند

کرختی روانی جامعه؛ وقتی رنج‌های پی‌درپی احساسات را فرسوده می‌کند

تداوم بحران‌های جنگی، اقتصادی و اجتماعی، سلامت روان ایرانیان را با چالش‌های جدی روبه‌رو کرده است؛ روان‌پزشکان از کاهش تاب‌آوری، کرختی عاطفی، افزایش خشونت و تشدید علائم بیماری‌های روانی در پی فشارهای پی‌درپی هشدار می‌دهند.

کرختی روانی جامعه؛ وقتی رنج‌های پی‌درپی احساسات را فرسوده می‌کند

بنفشه سام گیس در روزنامه اعتماد نوشت: حال روانی جامعه ایران، هیچ خوب نیست. خوب نبودن حال آدم‌ها، در هر سن و قشر و با هر موقعیت شغلی و اجتماعی و رفاهی و تحصیلی، فقط یک جمله نیست، بلکه نمود عینی این جمله، امروز و در آغاز دومین ماه پاییز ۱۴۰۵، با هشدارهای روانپزشکان و مقایسه نتایج چند سرشماری پررنگ می‌شود. روانپزشکانی که در مطب یا بیمارستان‌های روانپزشکی کار می‌کنند، با حرف‌هایی که از بیمارانشان می‌شنوند، در کنار آنچه در این ۱۷ ماه و از هفته پایانی خرداد پارسال بر جامعه ایران گذشت، این تحلیل را دارند که آسیب روانی این ۱۷ ماه، در هیچ سالی از این ۴ دهه، نظیر نداشته، چون علاوه بر تاثیرپذیری روانی افراد از سه بحران جنگ‌های ۱۲ روزه و ۴۰ روزه و حادثه دی پارسال، تورم و گرانی و ناتوانی در گذران زندگی و تامین رفاه حداقلی هم، به رخدادهای سیاسی و اجتماعی این ۱۷ ماه گره خورده و مثلث عوامل مختل‌کننده سلامت روان تکمیل شده است. روانپزشکان می‌گویند نتیجه هجوم این عوامل به پیکر نحیف جامعه، افت شدید توان و تاب‌آوری در مقابل خیز و نوسان معمول زیست اجتماعی است و اگرچه فراز و نشیب‌های زندگی، به شکل‌گیری هویتی قدرتمند منجر می‌شود ولی وقتی افراد، در دل جامعه‌ای گرفتار می‌شوند که چاله‌های متعدد و عمیق بحران، سطحش را فراگرفته ولی لابه‌لای بحران‌ها، تدبیر و امکانی برای آسایش و نفس تازه کردنی نیست و دورنمایی روشن و دلپذیر هم به چشم نمی‌آید، استمرار تلاش و امید به ادامه، برای بسیاری بی‌معنا یا کمرنگ می‌شود و این، همان بزنگاه فروپاشی سلامت روان است؛ تاب‌آوری کمتر که مساوی است با آسیب‌های روانی بیشتر. 

هشدار اعداد؛ جدی اما ناکافی

در این ۴ دهه، چند مطالعه ملی و کشوری بر وضعیت سلامت روان ایرانی‌ها انجام شد. در مطالعه ملی سال ۱۳۷۸ در جمعیت بالاتر از ۱۵ سال و با عنوان «طرح ملی سلامت و بیماری» شیوع اختلالات روان در ایران، ۲۱ درصد برآورد شد و ۰.۶ درصد کل مبتلایان، دچار اختلالات سطح شدید بودند. سال ۱۳۹۰ مطالعه جدیدی در سطح کشور نشان داد که ۲۳.۶ درصد جمعیت ۱۵ تا ۶۴ساله کشور و بیش از ۱۲ میلیون نفر (۲۰.۸ درصد مردان و ۲۶.۵ درصد زنان) دچار یکی از انواع اختلالات روانی هستند و شدت بیماری ۳۴.۳ درصد از مبتلایان (بیش از ۴ میلیون و ۱۰۰ هزار نفر) در حد شدید بود. 

سال ۱۴۰۰، مطالعه دیگری در جمعیت ۱۵ تا ۶۴ساله کشور انجام شد. طبق نتایج این مطالعه، شیوع انواع اختلالات روانپزشکی به ۲۵.۱ درصد افزایش یافته بود (۲۴.۵ درصد مردان و ۲۵.۷ درصد زنان) از هر ۴ نفر در گروه سنی ۱۵ تا ۶۴ساله کشور، یک نفر حداقل به یک اختلال روانپزشکی مبتلا بود و نتایج این مطالعه نشان داد که شیوع اختلالات در ساکنان روستاها ۲۶.۵ درصد، در شهرها ۲۴.۷ درصد، در طبقات متوسط و کم درآمد در مجموع ۵۶.۳ درصد و در طبقات پر درآمد ۲۰.۳ درصد است. 

طبق نتایج این مطالعه، افسردگی با شیوع ۱۳.۷ درصدی، شایع‌ترین اختلال روانی در جامعه ایران بود. 

نزدیک‌ترین بحران به مطالعه‌ای که سال ۱۴۰۰ انجام شد، همه‌گیری کرونا و تاثیرات اجتماعی و اقتصادی این همه‌گیری بر وضعیت زندگی تمام مردم کشور بود. به تعبیر روانپزشکان، فراگیری رنج، گاهی می‌تواند به پادزهر رنج تبدیل شود، چون مساوات در توزیع سوگ و درد و مصیبت، می‌تواند تلخی «چرا من؟» را تا حد بسیار زیادی تعدیل کند. پیمایش سال ۱۴۰۰ در زمانی انجام شد که هنوز هیچ دورنمایی از رخدادهای تلخ پاییز ۱۴۰۱ و جنگ‌های ۱۲ روزه و ۴۰ روزه و حادثه دی ۱۴۰۴ فرض نمی‌شد و هنوز، جامعه، چنین که امروز می‌بینیم، سوگوار نبود. 

در این ۱۷ ماه، به دنبال سه بحران جنگ و حادثه دی ماه که جامعه ایران، ناخواسته تجربه کرد هم، چند مطالعه با موضوع محدود و منحصر به تاثیر فوری بحران جنگ بر سلامت روان مردم و اقشار خاص انجام شد که آن‌ها هم نتایج امیدبخشی نداشت. 

یکی از این مطالعات، غربالگری وزارت بهداشت برای حدود ۳ میلیون و ۲۰۰ هزار نفر از اقشار مختلف مردم از ابتدای جنگ ۴۰ روزه است. نتایج این غربالگری در مورد اضطراب، افسردگی و علایم اختلال استرس بعد از سانحه PTSD نشان داد که حدود ۷۰۰ هزار نفر از جمعیتی که تحت بررسی قرار گرفته بودند، به مداخلات روانشناختی و تعدادی هم به درمان دارویی نیاز داشتند. 

سنجش ترومای روانی جنگ، از دیگر مطالعاتی است که با تمرکز بر تاثیر فوری جنگ بر سلامت روان انجام شد و نتایج این سنجش، با اینکه تعداد جمعیت پاسخگو، بسیار کمتر از انتظار بود، اما هشدارهای مهمی داشت. 

این سنجش، از اول تا آخر خرداد امسال و به مدت یک ماه، به صورت آنلاین و با پرسشنامه‌ای در سه سطح ارزیابی، توسط سازمان بهزیستی کشور انجام شد و جمعیت هدف - ۶۰ میلیون فرد بالای ۱۸ سال در کشور - پیامک شرکت در سنجش دریافت کردند اما فقط حدود ۴۳۵ هزار نفر (کمتر از یک درصد) به سوالات این سنجش پاسخ دادند. نتایج این سنجش نشان داد که ۱۶.۳ درصد پاسخگویان (۷۰ هزار و ۷۲۳ نفر) از نظر تاثیر مخرب جنگ بر سلامت روان و ابتلا به اختلال استرس بعد از سانحه، در سطح پرخطر قرار دارند. 

طبق نتایج این پایش ملی، بیشترین شیوع ترومای روانی جنگ، در استان تهران (شیوع ۲۰.۱۵ درصدی)، خراسان رضوی (شیوع ۸.۸۴ درصدی)، اصفهان (شیوع ۶.۶۵ درصدی) و فارس (شیوع ۵.۸۲ درصدی) بود چنانکه در استان تهران، بیش از ۱۴ هزار نفر، در استان خراسان رضوی ۶۲۵۰ نفر، در استان اصفهان ۴۷۰۶ نفر و در استان فارس ۴۱۱۴ نفر از نظر ابتلا به اختلال استرس بعد از سانحه، در وضع پرخطر قرار داشتند. 

روانپزشکان درباره سلامت روانی جامعه چه تحلیلی دارند؟ 

گرانی هزینه درمان اختلالات روانی، ناآگاهی جامعه نسبت به علایم اختلالات روانی و انگ اجتماعی مراجعه به روانپزشک و روانشناس، باعث شده که مراجعات مرتبط با درمان اختلال روان، در مقایسه با مراجعات مرتبط با دردهای جسمانی با علایم بالینی، در شمار کمترین‌ها باشد. بسیاری از بیماران و مبتلایان اختلالات روان، حتی با بروز علایم آشکار هم، حاضر به مراجعات درمانی نیستند، اما حتی مراجعه همان تعداد قلیل به روانپزشکان و روانشناسان و نمود بسیاری نشانه‌ها در سیمای جامعه، کفایت می‌کند که روانپزشکان، تحلیلی از حال درونی ایران داشته باشند. هفته قبل، انجمن علمی روانپزشکان ایران، همایشی با عنوان «روانپزشکی در زمانه ناپایدار» و با تمرکز بر ترومای اجتماعی و آسیب روانی بحران‌ها برگزار کرد و در حاشیه همایش، رییس و تنی چند از اعضای این انجمن، به همراه مدیرکل سلامت روان وزارت بهداشت، در جمع خبرنگاران روزنامه «اعتماد» و خبرگزاری آتیه و روزنامه همشهری، به سوالاتی درباره تاثیر بحران‌های اخیر بر روان رنجور ایرانیان پاسخ دادند. 

یکی از سوالاتی که خبرنگار «اعتماد» از سید وحید شریعت، رییس این انجمن علمی پرسید، درباره سلامت روان پرستاران و پزشکان کشور بود؛ پزشکان و پرستارانی که در ۱۷ ماه اخیر، در بیمارستان‌ها به مداوای مجروحان و آسیب‌دیدگان سه بحران مشغول بودند و در این مواجهه تلخ با این همه زخم و از پشت پرده‌های اشک، باید فقط به ایفای وظیفه حرفه‌ای خود فکر می‌کردند. سوال «اعتماد» این بود که آسیب‌های روانی این پرستاران و پزشکان، چقدر با آسیب روانی بقیه افراد جامعه متفاوت است که شریعت در جواب «اعتماد» گفت: «تعدد برخورد با حوادث تلخ و آسیب‌زننده، از مواردی است که می‌تواند به اختلال استرس پس از سانحه منجر شود. کادر درمان، هم به دلیل نوع کار و وضعیت استراحت و شیفت‌های نامنظم و هم به دلیل برخورد با آسیب‌دیدگان حوادث و بحران‌ها، بیشتر در معرض اختلالات سلامت روان هستند، چون علاوه بر آنکه نمی‌توانند خودمراقبتی مناسبی برای خودشان داشته باشند، چون خواب و خوراک درستی ندارند در حالی که تاکید اصول اولیه خود مراقبتی، بر خواب منظم و توجه به تغذیه و ورزش و فاصله گرفتن از اخبار بد است، اما کادر درمان، مثل خبرنگاران، در دل اخبار بد هستند و بنابراین، بروز اختلالات سلامت روان برای کادر درمان بیشتر است. طبق گزارش‌های ما، در یک‌سال اخیر، تعداد زیادی از کادر درمان، با شرایط بحرانی در مراکز درمان مواجه بودند و به شدت آسیب دیدند. بسیاری از اعضای کادر درمان، می‌توانند با استرس مواجهه با بحران کنار بیایند و به تدریج به شرایط پایدار برگردند، اما تعداد زیادی هم دچار مشکلات ادامه‌دار و دامنه‌دار می‌شوند و کارکردشان آسیب می‌بیند که در این مورد هم گزارش‌های زیادی وجود دارد.» 

سوال دیگر خبرنگار «اعتماد» از رییس انجمن علمی روانپزشکان ایران، درباره احوال خود روانپزشکان بود و اینکه با رخدادهای ۱۷ ماه اخیر، حال روانپزشکان چطور است و جراحات روحی روانپزشکان، تا چه حد متفاوت از جراحات روحی پرستاران و پزشکان بالینی است که شریعت در جواب این سوال هم گفت: «حال ما، مثل بقیه مردم است. البته مطالعه‌ای درباره حال روانپزشکان نداشتیم و مشکل این است که روانپزشکان، کمتر به روانپزشک مراجعه می‌کنند و شاید دلیل آمار بالای میزان خودکشی در روانپزشکان نسبت به سایر تخصص‌ها، همین است که برای درخواست کمک، به روانپزشک مراجعه نمی‌کنند و کمک نمی‌گیرند، چون فکر می‌کنند خودشان می‌توانند و بلدند خودشان را مداوا کنند در حالی که روانپزشک، معمولا نمی‌تواند برای خودش درمانگر خوبی باشد. ما هم مثل پرستاران و پزشکان بخش‌های بالینی و بیمارستانی، در مواجهه با قربانیان و آسیب‌دیدگان این بحران‌ها دچار آسیب و ترومای روانی می‌شویم ولی برای ما که جزییات بیشتری از زندگی افراد می‌دانیم، ممکن است همذات‌پنداری، بیشتر اتفاق بیفتد با اینکه مدیریت احساسات و هیجان و همدلی به جای همدردی را یاد گرفته‌ایم.» 

خبرنگار «اعتماد» از مدیرکل سلامت روانی وزارت بهداشت هم درباره آسیب‌های روانی پزشکان و پرستاران در بیمارستان‌های محل ارجاع مجروحان و قربانیان بحران‌های ۱۷ ماه اخیر پرسید که دکتر محمدرضا شالبافان در جواب این سوال به «اعتماد» گفت: «اردیبهشت امسال، پرسشنامه آنلاین برای بیش از ۳۰۰ هزار نفر از کادر سلامت ارسال شد تا به سوالاتی درباره افسردگی، اضطراب و اختلال استرس بعد از سانحه پاسخ دهند. حدود ۲۰ هزار نفر به این سوالات پاسخ دادند که درصد ابتلا به اضطراب و افسردگی و استرس بعد از سانحه در همین جمع، متاسفانه نسبتا بالا بود و حالا مطالعات درباره انتساب این اختلالات به بحران‌های یک‌سال اخیر در حال انجام است. طبق پروتکلی که در دست داشتیم، مقرر بود که اگر فردی در معرض خطر اختلالات روانی بود، درباره خودمراقبتی آموزش می‌گرفت و اگر میزان خطر، مثبت ارزیابی می‌شد به فرد اعلام می‌شد که در صورت تمایل، با همکاران حوزه سلامت روان در تماس باشد تا برای اقدامات تخصصی پیگیری شود که تعداد کمی، درخواست خدمات تخصصی در مراکز جامع سلامت داشتند. کادر سلامت، در تمام بحران‌های سال گذشته متاسفانه با صحنه‌های ناگوار جدی مواجه بودند که حتما تاثیر جدی و منفی بر سلامت روانشان می‌گذارد و حتما نیازمند توجه ویژه‌اند. کادر سلامت و به خصوص آن تعدادی که در خط مقدم و در مواجهه با پیکرهای آسیب‌دیدگان و کشته‌شدگان یا در محل‌هایی بودند که مواجهات مکرر با این موارد داشتند، آسیب‌های بیشتری متحمل شده‌اند.» 

یکی از روانپزشکان حاضر در جمع خبرنگاران روزنامه «اعتماد»، روزنامه همشهری و خبرگزاری آتیه، دکتر مهدی صابری بود که از روانپزشکان همکار با سازمان پزشکی قانونی است و در پاسخ به «اعتماد» درباره تاثیر بحران‌های ۱۷ ماه اخیر بر سلامت روان جامعه، به یافته‌ای دردناک اشاره کرد؛ اینکه جامعه در مواجهه با این حجم از بحران، به کرختی و سستی روانی دچار خواهد شد. 

«کرختی جمعی، در جامعه‌ای رخ می‌دهد که تحت فشارهای بسیار زیادی قرار می‌گیرد و مکرر با اخبار و اتفاقات بسیار بدی مواجه می‌شود و تروماهای جمعی اتفاق می‌افتد و هنوز از یک تروما در نیامده، با ترومای دیگری روبه‌رو می‌شود. در مطالعات مختلف، معلوم شده که در چنین جوامعی، افراد به تدریج واکنش‌های عاطفی و هیجانی را نشان نمی‌دهند و به تدریج، سست و کرخت و بی‌حس می‌شوند و چندان متعجب و ناراحت نمی‌شوند. به نظر می‌رسد که در جامعه ما در دو سال اخیر، حجم تروما به قدری زیاد و پیوسته بوده که دچار چنین وضعی شده‌ایم و انگار به موازات فاصله گرفتن مردم از یکدیگر و کاهش دورهمی‌ها و دیدارهای فامیلی و دوستانه، مردم از نظر عاطفی هم ضعیف و سست شده‌اند. ارتباط این کرختی و بی‌حسی با خشونت و جرم قابل بحث است، چون در ابتدا، جامعه در مقابل تروما واکنش دارد و سپس از میزان واکنش‌ها کاسته می‌شود ولی در مواجهه با ترومای جدید، واکنش جدید دارد منتهی این‌بار، واکنش‌ها، شدید و ناگهانی و به صورت رفتارهای خشن و جرم بروز می‌کند که افزایش قابل توجه خشونت‌های خانگی هم موید همین وضعیت است.» 

صابری در پاسخ به «اعتماد» درباره موقتی بودن این بی‌حسی و کرختی و امکان بازگشت مردم به واکنش‌های عادی هم گفت: «تجارب تاریخی نشان داده که این بازگشت، خیلی زمانبر است و این کرختی و بی‌حسی به سرعت برطرف نمی‌شود و حتی با وجود اتفاقاتی که باعث برطرف شدن عوامل استرس‌زا و تروماتیک شده، باز هم تا مدتی جامعه در خشم و خشونت باقی مانده و بازگشت به شرایط عادی، چندان فوری نیست چون این کرختی، یک وضع جمعی است که در سطح جامعه، هم نمود دارد و هم تداوم دارد.» 

سوال دیگری که خبرنگار «اعتماد» از این جمع روانپزشکان پرسید، درباره تفاوت ماهیت بحران‌های ۱۷ ماه اخیر و تفاوت تاثیر روانی این بحران‌ها بر سلامت روان جامعه بود و اینکه تفاوت تاثیر روانی جنگ‌های ۱۲ روزه و ۴۰ روزه، با تاثیر روانی اتفاقات دی و تفاوت تاثیر روانی بحرانی تحمیلی از بیرون یک کشور با آتش و گلوله‌ای که از کف خیابان برخاسته، چیست که فرناز اعتصام که دبیر علمی این همایش بود، در جواب این سوال به خبرنگار «اعتماد» گفت: «در حالت عادی اگر افراد به خاطر حوادث طبیعی مثل توفان و زلزله جان خود را از دست بدهند، تحمل این فوت بسیار راحت‌تر است تا اینکه توسط یک موجود انسانی دیگر از بین بروند، چون در شکل دوم، احساس بسیار بدی در روان مردم ایجاد می‌شود و این احساس، یک ترومای جمعی است. تاثیر مهم این ترومای جمعی بر سلامت روان، علاوه بر درد و سوگ، کاهش و گسستگی حس تعلق و اعتماد اجتماعی و پیوندهای بین افراد است و سوگ ایجاد شده بر اثر این ترومای جمعی هم، برخلاف سوگ حادثه طبیعی یا سوگ جنگ، سوگ دردناک‌تر و با خشم بیشتری خواهد بود.» 

نکته مورد اشاره در پاسخ این روانپزشک، کاهش پیوندهای اجتماعی به مثابه کاهش سرمایه اجتماعی بود که دکتر اعتصام، در پاسخ به «اعتماد» تایید کرد که «به دنبال بحران‌هایی که از کف جامعه برمی‌خیزد، احساس اعتماد کاهش می‌یابد و افراد، اعتمادشان به یکدیگر را از دست می‌دهند، چون همان‌طور که گفتید، طرف دیگر حادثه، آدم‌هایی از کف خیابان و عین خود همین مردم هستند و بنابراین سرمایه اجتماعی خرد هم آسیب می‌بیند.» 

خبرنگار «اعتماد» از روانپزشکان حاضر در این جمع، درباره افزایش مراجعات مطب‌های روانپزشکی در ۱۷ ماه اخیر پرسید که دکتر صابری در جواب این سوال گفت: «این افزایش احتمالا در مراجعات به مراکز دولتی اتفاق افتاده، ولی مراجعات مطب‌ها در این مدت، زیاد نبوده مگر تعداد معدودی از افرادی که بر اثر جنگ یا حوادث دی ماه دچار آسیب روانی شده‌اند و به مطب‌ها مراجعه کردند.» 

اما دکتر شالبافان پاسخ کامل‌تری برای این سوال داشت و به «اعتماد» گفت: «معاونت درمان وزارت بهداشت و سازمان نظام پزشکی می‌توانند درباره افزایش مراجعات به مطب‌های روانپزشکی بعد از بحران‌های اخیر آمار دقیق بدهند ولی لزوما به دنبال افزایش بحران، نمی‌توان انتظار افزایش مراجعات به مطب‌های روانپزشکی را داشت و افزایش آمار مراجعات هم، مساوی با افزایش بحران نیست. چالش اصلی وزارت بهداشت همین است که مردم، با اینکه به خدمات سلامت روان نیاز دارند، اما به دلایل مختلف و از جمله کمبود سواد سلامت روان، مراجعه نمی‌کنند در حالی که افزایش مراجعات، خیلی مثبت است، چون به معنای افزایش درک مردم از ضرورت مراجعه است. شواهد عمومی نشان می‌دهد که خدمات سلامت روان، نیاز جدی جامعه است. شواهد حاکی از این است که همیشه، حال جامعه بعد از بحران‌ها بدتر می‌شود. حال جامعه ایران هم خوب نیست. هر بحران انسانی یا طبیعی، حتما شرایطی ایجاد می‌کند که حال جامعه بد می‌شود.» 

سوال دیگری که خبرنگار «اعتماد» از رییس انجمن علمی روانپزشکان پرسید، درباره وضعیت سلامت روان بیماران مراجعه‌کننده به مطب‌های روانپزشکی بود. پاییز پارسال و حدود سه ماه بعد از جنگ ۱۲ روزه، «اعتماد» این سوال را از سید وحید شریعت پرسیده بود و شریعت در جواب گفت که طبق مشاهداتش و اطلاعاتش، بیماران با وقوع جنگ به وضع اولشان برگشتند و حالشان بدتر شده و باید درمان را از اول شروع کنند. حالا یک‌سال از این جواب گذشته بود و دو بحران دیگر هم اضافه شده بود و هنوز هم تهدید جنگ بالای سر مردم بود و گرانی و تورم هم، به بقیه عوامل برهم زننده سلامت روان مردم اضافه شده بود. حالا وضع سلامت روان بیماران چگونه بود؟ همان تعداد معدودی که به مطب‌های روانپزشکی مراجعه می‌کردند، از نظر بهبودی یا وخامت شرایط روانی‌شان در چه وضعی قرار داشتند؟ شریعت در جواب این سوال گفت: «حال تعدادی از بیمارانمان بدتر شده. وقتی تنش‌ها و استرس‌های مکرر اتفاق می‌افتد و ادامه می‌یابد، تعداد افراد دچار عود علایم بیشتر می‌شود. در بین بیمارانمان، با تعداد بسیار زیادی مواجهیم که شرایطشان تقریبا کنترل شده بود ولی در یک‌سال اخیر، از محل کار اخراج شدند و درآمدشان را از دست دادند یا بر اثر تجربه سوانح مختلف یا به دلیل از دست دادن یکی از عزیزانشان در حوادث این مدت یا حتی به دلیل ناتوانی از پرداخت هزینه زندگی، علایم بیماری‌شان عود کرده. دلایل مختلفی در این یک‌سال باعث تشدید وضع بیمارانمان شده است. چند وقت قبل به شوخی به یکی از بیمارانم می‌گفتم الان با وضعی مواجهیم که داروی هیچ کدام از بیمارانم را کم نمی‌کنم در حالی که به‌طور معمول، همیشه تعدادی افراد جدید وارد سیر درمان می‌شوند و تعداد دیگری هم در حال خروج از سیر درمان هستند، اما در حال حاضر، هیچ بیمار در حال خروج از سیر درمان نداریم که بتوانیم میزان دارو را به حدی کاهش دهیم که به قطع مصرف دارو برسد یا حداقل تعداد این‌گونه بیماران بسیار نادر است. روانپزشک، زمانی میزان داروی بیمارش را کم می‌کند که حس کند این بیمار می‌تواند با این وضع زندگی و این شرایط به گونه‌ای کنار بیاید و استرس‌های جدید، چندان برهم زننده شرایط زندگی نباشد ولی شرایط فعلی، به ما اجازه کاهش دارو نمی‌دهد.»

 

ارسال نظر

خبر‌فوری: افشای بازار فروش صندلی دانشگاهی؛ از قبولی دکتری با ۵۱۰ میلیون تا پزشکی ۱۱ میلیارد تومانی