بستن کافهها، بستن راه معاشرت نیست
کافهها که بسته میشوند قهوههای کمتری فروخته نمیشود؛ فرصت برای زندگی کردن کم میشود...
به گزارش گروه هنر و زندگی چندثانیه آنلاین: تهران شهر عجیبی است. آدمها در آن همهجا هستند، اما جای زیادی برای با هم بودن ندارند. خیابان، خانه، اداره، مرکز خرید، همه اینها دلیل نمیشود از خستگی رها شوی، گاهی باید یک جا بنشینی و به هیچکدام اینها فکر نکنی.
این میتواند یک کافه کوچک با دو میز و ۴ صندلی باشد، یا یک کافه بزرگتر زنجیرهای. که اگر بسته شوند زنجیرهای از احساسات است که پاره میشود.در تهرانِ خبرهای بد، گرانی، جنگ، آیندهی نامعلوم و زندگیای که هر روز بیشتر انرژی میگیرد، همین چند ساعت گاهی تمام چیزی است که آدم برای دوباره سرپا شدن لازم دارد.
اما هر بار که کافهای پلمب میشود، بحث معمولاً از خود کافه فراتر میرود. عناوین زیادی قدعلم میکنند تا علت این قفل باشند.اما تا به حال فکر کردید بعد از بسته شدن در کافهها، آدمهایی که تا دیروز آنجا مینشستند، کجا میروند؟
نیاز به معاشرت با یک اخطار اداری از بین نمیرود. جوانی که میخواهد دوستش را ببیند، حرف بزند و چند ساعت از فضای خانه فاصله بگیرد، با تعطیلی کافه ناگهان تصمیم نمیگیرد دیگر چنین نیازی نداشته باشد. فقط محلش عوض میشود.
این تصور که با بستن فضاهای عمومی، سبک زندگی هم تغییر میکند پیشاپیش شکست خورده و فقط از عهدهی کسانی برمیآید که پشت میز اداره نشستهاند و به شهر نگاه میکنند. هر دری که بسته شود در دیگری پیدا میشود تا آدمها از آن وارد شوند.
کافهها برای خیلیها حتی آن تفریح گرانی نیستند که از دور به نظر میرسند. آدمی که توان پرداخت یک وعده غذای بیرون را ندارد، ممکن است با یک قهوه یا چای چند ساعت کنار دوستش بنشیند.
چون برای زنده ماندن در یک شهر گران، به چیزی بیشتر از غذا نیاز است. به گفتوگو، به خندهای که بی دغدغه باشد. برای همین است که کافهها در زندگی نسل امروز اینقدر مهم شدهاند. نه به خاطر قهوهای که در فنجان است؛ به خاطر آدمهایی که دور همان فنجان جمع میشوند.
نسلی که با نسلهای قبل فرق دارد، قرار نیست همهی نیازهایش را با نسخههای قدیمی همان نسل گذشته هماهنگ کند.
کافهها را میشود بست، اما میل آدمها به کنار هم نشستن را نمیتوان گرفت!