وقتی بینقصبودن دیگر جذاب نیست؛ مردم دوباره دنبال واقعیت میگردند
سالها شبکههای اجتماعی به مردم یاد دادند که خودشان را بهتر از واقعیت نشان دهند؛ حالا بخشی از مخاطبان دقیقاً در جهت مخالف حرکت میکنند. آنها نمیخواهند فقط نسخه نهایی زندگی را ببینند؛ میخواهند مسیر رسیدن به آن را هم ببینند. خانه قبل از مرتبشدن، چهره قبل از آرایش، تمرین قبل از موفقیت و حتی شکست قبل از نتیجه.
به گزارش گروه هنر و زندگی چندثانیه آنلاین: مدتی است یک تغییر آرام اما قابلتوجه در شبکههای اجتماعی دیده میشود؛ محتوایی که بیش از حد تمیز، نورپردازیشده، ادیتشده و بینقص است، دیگر مثل گذشته تضمینکننده توجه نیست. برعکس، گاهی یک ویدئوی ساده با دوربین موبایل، نور معمولی، صدای محیط و حتی چند اشتباه کوچک، بیشتر دیده میشود و واکنش بیشتری میگیرد. انگار مخاطب بعد از سالها تماشای زندگیهای مرتب و بینقص، دوباره دنبال چیزی میگردد که شبیه زندگی واقعی خودش باشد.
این تغییر از یک خستگی ساده شروع شده است؛ خستگی از اینکه تقریباً همهچیز در فضای مجازی بیش از اندازه خوب به نظر میرسد. خانهها همیشه مرتباند، چهرهها همیشه آمادهاند، سفرها همیشه رویاییاند، غذاها همیشه بینقصاند و آدمها تقریباً هیچوقت روز بدی ندارند. وقتی این تصویر بارها و بارها تکرار میشود، دیگر جذابیت اولیه خودش را از دست میدهد. مخاطب کمکم متوجه میشود پشت بخش زیادی از این تصاویر، انتخاب زاویه، نور، فیلتر، تدوین و ساعتها تلاش برای ساختن یک قاب «بینقص» وجود دارد.
اینجاست که یک اتفاق جالب رخ میدهد: نقص، دوباره ارزش پیدا میکند. عکس تار، نور نامناسب، صدای خنده در پسزمینه، مکث وسط حرف، لباس معمولی یا حتی یک اشتباه در فیلمبرداری میتواند چیزی را منتقل کند که یک محتوای کاملاً حرفهای نمیتواند؛ حس اینکه این لحظه واقعاً اتفاق افتاده و برای نمایشدادن ساخته نشده است.
البته مسئله این نیست که مردم ناگهان از کیفیت بد خوششان آمده باشد. مخاطب همچنان تصویر خوب و تولید حرفهای را دوست دارد؛ چیزی که تغییر کرده، رابطه او با «ساختگی بودن» است. وقتی یک محتوا بیش از حد کنترلشده به نظر برسد، احتمال دارد مخاطب احساس کند چیزی برای فروش، تبلیغ یا تأثیرگذاری پنهان شده است. اما محتوایی که کمی کنترلنشدهتر و انسانیتر به نظر میرسد، راحتتر اعتماد ایجاد میکند.
ورود هوش مصنوعی هم این تغییر را جدیتر کرده است. امروز ساختن چهرهای که وجود خارجی ندارد، تغییر یک منظره، اصلاح کامل پوست، تولید صدای مصنوعی یا ساختن تصویری از اتفاقی که هرگز رخ نداده، سادهتر از گذشته شده است. در چنین شرایطی، مرز میان «واقعی» و «ساختهشده» هر روز باریکتر میشود. نتیجه این است که مخاطب برای چیزهایی که نشانههای انسانی و غیرقابلتکرار دارند، ارزش بیشتری قائل میشود.
به همین دلیل، پشتصحنهها جذابتر شدهاند؛ لحظههایی که کسی اشتباه میکند، یک ویدئو طبق برنامه پیش نمیرود یا بخشی از زندگی روزمره بدون طراحی قبلی ثبت میشود. حتی بعضی از تولیدکنندگان محتوا عمداً از تولید بیش از حد حرفهای فاصله میگیرند و موبایل را جایگزین تجهیزات سنگین میکنند. نه به این دلیل که کیفیت برایشان مهم نیست، بلکه چون میدانند مخاطب امروز به دنبال نشانهای از انسان پشت تصویر است.
این اتفاق را میتوان در نوع روایت هم دید. مخاطب دیگر الزاماً با جملههای کاملاً صیقلخورده و داستانهایی که پایانشان از ابتدا مشخص است ارتباط نمیگیرد. گاهی یک تجربه شخصی، یک شکست، یک اعتراف یا حتی یک روایت ناقص، بیشتر از یک داستان موفقیت بینقص توجه میگیرد. دلیلش ساده است: زندگی واقعی هم تدوینشده نیست.
سالها شبکههای اجتماعی به مردم یاد دادند که خودشان را بهتر از واقعیت نشان دهند؛ حالا بخشی از مخاطبان دقیقاً در جهت مخالف حرکت میکنند. آنها نمیخواهند فقط نسخه نهایی زندگی را ببینند؛ میخواهند مسیر رسیدن به آن را هم ببینند. خانه قبل از مرتبشدن، چهره قبل از آرایش، تمرین قبل از موفقیت و حتی شکست قبل از نتیجه.
این تغییر برای برندها هم پیام مهمی دارد. تبلیغی که بیش از حد شبیه تبلیغ باشد، ممکن است خیلی سریع نادیده گرفته شود. در مقابل، تجربه واقعی یک کاربر، فیلمبرداری ساده از محصول یا روایت صادقانه از نقاط قوت و ضعف آن میتواند اثر بیشتری داشته باشد. به همین دلیل، «محتوای انسانی» در حال تبدیلشدن به یکی از مهمترین ابزارهای جلب اعتماد در فضای دیجیتال است.
اما یک تناقض جالب هم وجود دارد: واقعی بودن خودش دارد تبدیل به یک سبک تولید محتوا میشود. یعنی ممکن است حتی یک ویدئوی ظاهراً کاملاً خودجوش نیز از قبل طراحی شده باشد؛ زاویه دوربین انتخاب شده باشد، دیالوگها نوشته شده باشند و حتی بینظمی تصویر هم حسابشده باشد. به همین دلیل، مخاطب امروز فقط به ظاهر ساده یک محتوا اعتماد نمیکند؛ او بیشتر از گذشته به دنبال نشانههای واقعیبودن میگردد.
شاید به همین دلیل است که در عصر فیلترها و هوش مصنوعی، چیزی که بیش از همیشه کمیاب شده، نه کیفیت تصویر و نه تجهیزات حرفهای، بلکه اعتماد است.
و اینجاست که داستان جالب میشود: زمانی برای جلب توجه، باید زندگی را بینقص نشان میدادیم؛ حالا شاید برای جلب اعتماد، لازم باشد اجازه بدهیم بخشی از نقصهایش دیده شود.
در دنیایی که تقریباً هر چیزی را میتوان ساخت، واقعی بودن خودش تبدیل به یک امتیاز شده است.