آیا ترامپ و نتانیاهو پیش از انتخابات، جنگ با ایران را از سر میگیرند؟
گزارشها درباره گفتوگوی ترامپ و نتانیاهو پیرامون احتمال حمله مجدد به ایران، همزمان با نزدیکشدن انتخابات آمریکا و اسرائیل، نگرانیها از تشدید درگیری را افزایش داده است. تهران با فشار بر کشتیرانی در تنگه هرمز میکوشد هزینه تقابل را بالا ببرد؛ در مقابل، واشنگتن و تلآویو میان اهداف امنیتی، ملاحظات انتخاباتی و پیامدهای اقتصادی جنگ قرار دارند. همزمان، تحولات یمن خطر گسترش بحران به جبهههای منطقهای را افزایش میدهد.
با نزدیکشدن انتخابات میاندورهای آمریکا و انتخابات اسرائیل، بار دیگر احتمال از سرگیری حملات نظامی علیه ایران به یکی از موضوعات اصلی محافل سیاسی و رسانهای تبدیل شده است.
گزارشها درباره گفتوگوی بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ بر سر احتمال اجرای عملیات نظامی تازه، در کنار تشدید تنشها در تنگه هرمز و افزایش نگرانیها درباره قیمت نفت، این پرسش را مطرح کرده است که آیا واشنگتن و تلآویو خود را برای دور تازهای از جنگ آماده میکنند یا از تهدید نظامی برای تغییر موضع تهران در مذاکرات بهره میبرند.
آنچه شرایط کنونی را پیچیدهتر کرده، تفاوت محاسبات سه طرف اصلی است. نتانیاهو با ملاحظات امنیتی و انتخاباتی روبهروست، ترامپ باید هزینههای اقتصادی و سیاسی ادامه جنگ را در نظر بگیرد و تهران نیز تلاش میکند با افزایش فشار بر مسیرهای دریایی و گسترش دامنه تهدیدها، هزینه تقابل را برای آمریکا و متحدانش بالا ببرد. در چنین وضعیتی، حتی اگر هیچیک از طرفها خواهان جنگی طولانی نباشند، ادامه این روند میتواند زمینهساز درگیری تازهای شود.
تنگه هرمز؛ اهرم فشار تهران بر واشنگتن
در روزهای اخیر، گزارشهایی درباره استفاده ایران از روشهای تازه برای هدفگرفتن کشتیهای عبوری از تنگه هرمز منتشر شده است. دو مقام ارشد ایرانی گفتهاند تهران میخواهد با حفظ فشار بر کشتیرانی، قیمت نفت را بالا نگه دارد و از این طریق بر فضای سیاسی آمریکا پیش از انتخابات میاندورهای ماه نوامبر تأثیر بگذارد.
اهمیت این راهبرد برای تهران روشن است: افزایش هزینه انرژی میتواند فشار اقتصادی بر مصرفکنندگان آمریکایی را بیشتر کند و دولت ترامپ را در برابر انتقادهای داخلی قرار دهد. بااینحال، تأثیر واقعی این فشار بر نتیجه انتخابات موضوع دیگری است و نمیتوان صرفاً از افزایش قیمت نفت، نتیجه سیاسی مشخصی را پیشبینی کرد.
در واشنگتن نیز این برداشت وجود دارد که تهران ممکن است بخواهد از فرصت پیش از انتخابات برای تقویت موقعیت خود استفاده کند. اما در ارزیابی برخی کارشناسان، اتکای بیش از اندازه به ملاحظات انتخاباتی آمریکا میتواند برای ایران محاسبهای پرخطر باشد؛ زیرا نتیجه انتخابات میاندورهای بهخودیخود اختیارات رئیسجمهور را از بین نمیبرد و تغییر ترکیب کنگره نیز به معنای توقف فوری سیاستهای دولت نیست.
از سوی دیگر، افزایش فشار بر کشتیرانی میتواند واکنش نظامی آمریکا و متحدانش را در پی داشته باشد. در نتیجه، اهرمی که تهران برای بالا بردن هزینههای تقابل به کار میگیرد، ممکن است همزمان خطر حملات تازه را نیز افزایش دهد.
نتانیاهو و ترامپ؛ اختلاف بر سر زمان حمله
بر اساس گزارش پایگاه خبری اکسیوس، نتانیاهو و ترامپ درباره احتمال اجرای عملیات نظامی گسترده علیه ایران پیش از انتخابات آمریکا و اسرائیل گفتوگو کردهاند. بااینحال، طرح چنین احتمالی به معنای اتخاذ تصمیم نهایی برای حمله نیست و جزئیات عملیاتی یا زمانبندی قطعی آن در گزارش ارائهشده مشخص نشده است.
برای نتانیاهو، رویارویی با ایران علاوه بر ملاحظات نظامی، ابعاد سیاسی داخلی نیز دارد. جنگ میتواند بار دیگر تصویر او را بهعنوان سیاستمداری متمرکز بر امنیت اسرائیل در کانون رقابتهای انتخاباتی قرار دهد. در مقابل، ادامه بحران ممکن است هزینههای اقتصادی و امنیتی تازهای به اسرائیل تحمیل کند و بحث درباره عملکرد دولت را از موضوعات داخلی به میدان جنگ منتقل سازد.
در ارزیابی مطرحشده از فضای سیاسی اسرائیل، بخشی از محاسبات نتانیاهو به این موضوع مربوط میشود که آیا تشدید تنش میتواند بر زمانبندی انتخابات یا فضای رقابت داخلی تأثیر بگذارد. بااینحال، انگیزههای انتخاباتی بهتنهایی برای توضیح تصمیمهای نظامی کافی نیستند و باید در کنار ارزیابیهای امنیتی و هماهنگی با واشنگتن بررسی شوند.
موقعیت ترامپ متفاوت است. او از یک سو میخواهد مانع تثبیت موقعیت منطقهای ایران شود و از سوی دیگر، با افزایش هزینههای انرژی و پیامدهای اقتصادی جنگ روبهروست. به همین دلیل، زمانبندی هرگونه حمله احتمالی برای کاخ سفید اهمیت ویژهای دارد؛ حملهای که بدون دستیابی به نتیجه سیاسی روشن، میتواند هزینههای تازهای برای دولت آمریکا ایجاد کند.
اگر حملات از سر گرفته شوند، آیا دامنه عملیات به اهداف نظامی محدود خواهد ماند یا زیرساختهای اقتصادی و انرژی ایران نیز در فهرست اهداف قرار خواهند گرفت. در این زمینه، دو دیدگاه متفاوت مطرح است. گروهی احتمال میدهند آمریکا بهجای تکرار حملات محدود، به سمت عملیات شدیدتر و کوتاهمدت حرکت کند؛ عملیاتی که هدف آن واردکردن فشار بیشتر بر تهران و واداشتن آن به پذیرش توافق باشد. در مقابل، برخی تحلیلگران معتقدند گسترش حملات به زیرساختهای حیاتی یا تلاش برای تغییر حکومت، خطر واکنش متقابل و طولانیشدن جنگ را بهشدت افزایش میدهد.
تصمیم واشنگتن در نهایت به سه عامل وابسته خواهد بود: هزینه نظامی عملیات، توانایی تبدیل دستاوردهای میدانی به امتیاز سیاسی و میزان اطمینان از اینکه حمله، بحران را از کنترل خارج نمیکند. تجربه درگیریهای پیشین نیز نشان داده است که برتری هوایی و حملات گسترده لزوماً به تحقق همه اهداف سیاسی منجر نمیشود.
در عین حال، برخی ارزیابیها از احتمال افزایش فشار بر زیرساختهای انرژی و حملونقل ایران سخن میگویند. چنین اقدامی میتواند اقتصاد کشور را تحت فشار بیشتری قرار دهد، اما احتمال حمله متقابل به زیرساختهای منطقهای و افزایش قیمت جهانی انرژی را نیز به همراه دارد.
جبهههای منطقهای؛ گسترش جنگ یا افزایش قدرت چانهزنی؟
تحولات یمن و افزایش تنش میان حوثیها و عربستان نیز بخشی از این معادله است. حملات منتسب به حوثیها علیه اهداف سعودی و تهدیدهای مرتبط با مسیرهای دریایی، این نگرانی را ایجاد کرده است که تقابل ایران و آمریکا بار دیگر به چند جبهه منطقهای کشیده شود.
در این میان، اختلافنظر درباره میزان کنترل تهران بر حوثیها اهمیت دارد. برخی تحلیلگران معتقدند اقدامات این گروه بخشی از راهبرد گستردهتر ایران برای افزایش فشار بر واشنگتن است؛ گروهی دیگر بر استقلال نسبی حوثیها و محاسبات داخلی آنان تأکید میکنند. حمله به تأسیسات انرژی یا تهدید مسیرهای کشتیرانی ممکن است کشورهایی را که تاکنون از ورود مستقیم به جنگ پرهیز کردهاند، در موقعیت دشوارتری قرار دهد.
برای آمریکا، مسئله این است که چگونه از منافع و متحدان خود دفاع کند، بیآنکه درگیر مجموعهای از عملیات نظامی فرسایشی شود. برای ایران نیز گسترش فشار منطقهای میتواند قدرت چانهزنی ایجاد کند، اما همزمان خطر شکلگیری واکنشی گستردهتر علیه این کشور را افزایش میدهد.
با وجود افزایش تهدیدها، مسیر دیپلماسی کاملاً بسته نشده است. تهران میخواهد نشان دهد که فشار نظامی و اقتصادی نمیتواند بدون هزینه ادامه یابد؛ واشنگتن نیز در پی توافقی است که بتواند آن را دستاوردی سیاسی معرفی کند. مشکل زمانی پدیدار میشود که هر طرف، توافق را تنها در صورتی قابل قبول بداند که طرف مقابل امتیازهای اصلی خود را واگذار کند.
در نهایت، انتخابات آمریکا و اسرائیل ممکن است بر زمانبندی تصمیمها اثر بگذارند، اما بهتنهایی تعیینکننده مسیر جنگ نیستند. تنگه هرمز، هزینههای انرژی، امنیت متحدان منطقهای و اختلافهای اساسی بر سر شروط توافق، همگی در محاسبات تهران، واشنگتن و تلآویو نقش دارند. بازگشت به جنگ یکی از سناریوهای مطرح است، اما نه وقوع آن قطعی است و نه میتوان فرض کرد که حملهای تازه الزاماً به نتیجه سیاسی موردنظر مهاجمان منجر خواهد شد. آنچه در شرایط کنونی اهمیت دارد، فاصله میان تهدیدهای نظامی و تصمیم نهایی برای اجرای آنهاست؛ فاصلهای که ممکن است با یک تحول میدانی یا شکست مذاکرات کاهش یابد، اما همچنان به محاسبات پیچیده هر سه طرف وابسته است.