چرا چیزهایی که عصبانیمان میکنند، بیشتر جذبمان میکنند؟
از بعضی آدمها بدمان میآید، از بعضی رفتارها حرص میخوریم، بعضی خبرها عصبانیمان میکنند؛ اما عجیب اینجاست که هرچه بیشتر روی اعصابمان میروند، بیشتر دلمان میخواهد دربارهشان بدانیم.
به گزارش گروه هنر و زندگی چندثانیه آنلاین: میگوییم «دیگر نمیخواهم ببینمش» و چند دقیقه بعد صفحهاش را باز میکنیم. از رفتاری شاکی میشویم، اما برای چند نفر تعریفش میکنیم. از یک خبر حرصمان میگیرد، اما مدام پیگیر ادامه ماجرا میمانیم. حتی گاهی درباره کسی که دوستش نداریم، بیشتر از آدمی که دوستش داریم حرف میزنیم.چرا چیزی که قرار است پسش بزنیم، اینقدر راحت توجه ما را میدزدد؟
نقش خشم در اینجا خیلی مهم است. خشم برخلاف بعضی احساسات، ما را وادار به واکنش میکند. وقتی عصبانی میشویم، دلمان میخواهد جواب بدهیم، اعتراض کنیم، ثابت کنیم حق با ماست، طرف مقابل را محکوم کنیم یا دستکم بفهمیم بعدش چه اتفاقی میافتد.
برای همین است که گاهی یک آدم آزاردهنده، یک رفتار عجیب، یک دعوای قدیمی یا حتی یک خبر ناراحتکننده، بیشتر از یک اتفاق معمولی ذهنمان را درگیر میکند.
در شبکههای اجتماعی این ماجرا شکل دیگری هم پیدا کرده است. الگوریتمها با احساسات ما کاری ندارند؛ آنها واکنش را میبینند. کلیک، کامنت، بازنشر، مکث روی یک پست و برگشتن دوباره به یک صفحه، همه نشانه توجهاند.یعنی ممکن است از چیزی عصبانی باشیم، اما دقیقاً با همان عصبانیت، آن را بیشتر دیده و بزرگتر کنیم.
پژوهشها هم نشان دادهاند که دریافت واکنش و بازخورد بیشتر برای محتوای خشمگینانه میتواند به تکرار و تشدید این نوع رفتارها منجر شود. یعنی وقتی جنجال جواب میدهد، احتمال جنجال بعدی هم بیشتر میشود.
اما مسئله فقط شبکههای اجتماعی نیست.گاهی پای هویت وسط است. وقتی کسی به تیم فوتبالمان، خواننده محبوبمان، سبک زندگیمان یا چیزی که به آن باور داریم حمله میکند، واکنشمان دیگر فقط به یک حرف محدود نمیشود. احساس میکنیم به بخشی از خودمان حمله شده و باید جواب بدهیم.
برای همین ممکن است درباره کسی که دوستش نداریم، ساعتها حرف بزنیم؛ درباره رفتار کسی که قبولش نداریم، مدام پیگیر باشیم و درباره خبری که اعصابمان را خرد کرده، هر چند دقیقه یکبار دنبال اطلاعات تازه بگردیم.آدمی که قرار بود از ذهنمان بیرونش کنیم، گاهی بیشتر از هر آدم دیگری در ذهنمان جا میگیرد.
مشکل از جایی شروع میشود که این خشم تبدیل به مصرف دائمی میشود. صفحه را میبندیم، اما ذهنمان باز است. بحث تمام میشود، اما در ذهنمان ادامه پیدا میکند. خبر تمام میشود، اما مدام دنبال خبر جدیدتریم.
چیزی که قرار بود چند دقیقه عصبانیمان کند، ممکن است ساعتها از توجه ما سهم ببرد.برای همین خیلی وقتها چیزی را به دلیل دوستداشتن دنبال نمیکنیم ؛ دنبال میکنیم چون نمیتوانیم از آن چشم برداریم.