«تله اعتبار» تهران و واشنگتن؛ خطر گسترش ناخواسته جنگ
حالا دیگر فرقی نمیکند کدام طرف، شلیک نخست را به حساب دیگری بنویسد؛ حقیقت تلختر این است که کار از ردوبدل کردن پیامهای کنترلشده و خطونشانهای مرسوم گذشته است. بحران از مرز هشدار عبور کرده و وارد مرحلهای شده که منطق بازدارندگی، اعتبار سیاسی و هزینه عقبنشینی، رفتار دو طرف را تعیین میکند.
آرمان ایرانی در چندثانیه آنلاین نوشت: ساعاتی بعد از آنکه دیروز مسعود پزشکیان و محمدباقر قالیباف از آمادگی تهران برای بازگشت متقابل به تعهدات سخن گفتند، شبانگاه، آسمان بار دیگر زبان به تکذیب دیپلماسی گشود. موج تازهای از حملات واشنگتن، اهدافی را در عمق خاک ایران هدف قرار داد و تهران نیز بیدرنگ، منافع و مواضع منطقهای ایالات متحده را زیر آتش موشکهای خود گرفت.
حالا دیگر فرقی نمیکند کدام طرف، شلیک نخست را به حساب دیگری بنویسد؛ حقیقت تلختر این است که کار از ردوبدل کردن پیامهای کنترلشده و خطونشانهای مرسوم گذشته است. بحران از مرز هشدار عبور کرده و وارد مرحلهای شده که منطق بازدارندگی، اعتبار سیاسی و هزینه عقبنشینی، رفتار دو طرف را تعیین میکند.
دو طرف ممکن است خواهان جنگ فراگیر نباشند، اما در چرخهای گرفتار شدهاند که عقبنشینی را به معنای شکست نشان میدهد.
بحران از پیام عبور کرده است
خطای بزرگ محاسباتی این است که بحران کنونی را صرفاً نتیجه اراده رهبران دو کشور برای آغاز جنگی بزرگ بدانیم. نشانهها خلاف این را نشان میدهد؛ هنوز هم تهران و واشنگتن از یک رویارویی تمامعیار پرهیز دارند و تلاش میکنند دامنه تقابل را کنترل کنند.
اما گره اصلی همینجاست: هیچکدام نمیخواهند نخستین طرفی باشند که کاهش تنش را به عنوان عقبنشینی بپذیرد.
بحران اکنون گرفتار «تله اعتبار» شده است؛ وضعیتی که در آن ادامه تقابل نه الزاماً از سر تمایل به جنگ، بلکه برای جلوگیری از شکلگیری تصویر ضعف در برابر رقیب و مخاطبان داخلی ادامه پیدا میکند.
هزینه عقبنشینی؛ مسئله اصلی
برای تهران، توقف پاسخها بدون دستاورد قابل ارائه میتواند به معنای آسیب دیدن تصویر بازدارندگی و افزایش جسارت طرف مقابل تعبیر شود.
برای واشنگتن نیز کاهش فشار نظامی بدون دریافت امتیاز مشخص، ممکن است به عنوان شکست راهبرد فشار و تضعیف اعتبار بازدارندگی آمریکا در منطقه دیده شود.
با وجود شباهت در منطق اعتبار، معنای آن برای دو طرف یکسان نیست. تهران اعتبار را با امنیت ملی، بازدارندگی منطقهای و هزینهسازی برای رقیب پیوند میزند؛ واشنگتن آن را به اعتبار ائتلافها و حفظ قدرت بازدارندگی خود مرتبط میداند.
به همین دلیل، هر موشکی که شلیک میشود فقط یک اقدام نظامی نیست؛ یک پیام سیاسی است: «ما هنوز میدان را واگذار نکردهایم.»
چرخهای که میتواند گسترش یابد
نقطه خطرناک بحران همینجاست: حملهای برای ارسال پیام، پاسخی برای حفظ اعتبار، و واکنشی دیگر برای جلوگیری از تصور ضعف.
این همان چرخهای است که میتواند یک درگیری محدود را به بحرانی گستردهتر تبدیل کند؛ نه لزوماً به دلیل تصمیم مستقیم برای جنگ، بلکه به دلیل فرسایش تدریجی کنترل بحران.
خطر اصلی امروز، نشستن پشت میز فرماندهی برای آغاز جنگ نیست؛ خطر، تبدیل واکنشهای تاکتیکی به زنجیرهای از حوادث است که کنترل آنها دشوار میشود.
دیپلماسی زیر فشار اعتبار
پرسش اصلی دیگر این نیست که «آیا جنگ میشود یا نه؟» پرسش مهمتر این است که آیا هنوز امکان مدیریت بحران و توقف چرخه اقدام و واکنش وجود دارد؟
هر دور تازه از حملات، فضای نفس کشیدن دیپلماسی را محدودتر و هزینه سیاسی مذاکره را برای هر دو طرف افزایش میدهد.
در چنین شرایطی، یک خطای محاسباتی میتواند از تصمیمهای راهبردی هم خطرناکتر باشد؛ یک حمله با تلفات سنگین، هدف قرار گرفتن یک مقام مهم یا برداشت نادرست از نیت طرف مقابل میتواند مسیر بحران را تغییر دهد.
هنر خروج؛ دیپلماسی گرهگشا میشود؟
تهران و واشنگتن اگر واقعاً خواهان جلوگیری از گسترش جنگ هستند، باید راهی پیدا کنند که کاهش تنش را نه به عنوان شکست، بلکه به عنوان موفقیت در مدیریت بحران برای افکار عمومی خود توضیح دهند .در این مرحله، دیپلماسی نشانه ضعف نیست؛ ابزار بازگرداندن کنترل به بحرانی است که هزینه ادامه آن برای هر دو طرف افزایش مییابد.
و البته میانجیها نیز از ظرفیت مهمی برای ارائه طرحهای جذاب و مهار «تله اعتبار» و تزریق حس «برد-برد« نسبی به طرفین برخوردارند.
دردناکترین واقعیت کنونی این است که هر گام طرفین برای حفظ اعتبار، اگر بدون محاسبه سیاسی برداشته شود، میتواند آنها را یک گام دیگر به گسترش ناخواسته جنگی با پیامدهای خطرناک نزدیکتر کند.