«جبهه حجاب» حدادعادل؛ تهدیدی علیه همبستگی ملی؟
بخشی از جامعه همچنان حجاب را الزام دینی و قانونی میداند و اجرای آن را مطالبه میکند. نادیده گرفتن این واقعیت، تحلیل را ناقص میکند. هنر سیاست در شرایط جنگ اما همینجاست: اطمینان دادن به یک پایگاه، نباید برای بخشی دیگر از جامعه به هشدار درباره آینده تبدیل شود.
آرمان ایرانی در چندثانیه آنلاین نوشت: «به دلیل شرایط جنگ، فعلاً نمیتوانیم آنطور که باید وارد جبهه حجاب شویم.»
در سخنان امروز غلامعلی حدادعادل، شاید مهمتر از «حجاب» خودِ کلمه «جبهه» باشد؛ واژهای نظامی که صفآرایی، پیشروی و غلبه بر طرف مقابل را تداعی میکند.
البته در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی، «جبهه» همیشه به معنای جنگ واقعی نیست و گاه برای بسیج نیروهای خودی هم به کار میرود. با این همه، انتخاب این قاب بیمعنا نیست: اختلاف اجتماعی پیرامون حجاب را از قلمرو گفتوگو و اقناع دور میکند و به زبان صفآرایی نزدیکتر.
کلمات شکاف را نمیسازند؛ اما میتوانند آن را فعالتر کنند.
پیام زیرپوستی واژه «فعلاً»
ممکن است مخاطب حدادعادل بدنهای باشد که از عقبنشینی در اجرای حجاب ناراضی هستند و اخیرا فعال شدهاند و به آنان وعده داده مبنا عوض نشده و جنگ فقط زمان و اولویت اجرای آن را جابهجا کرده است.
همین «فعلاً» البته از زاویهای دیگر، محدودیت سیاست حجاب را هم آشکار میکند. سالهاست این سیاست صرفاً با اراده طیفی از حاکمیت متوقف شده است. زیرا ناهمراهی روزمره و محسوس بخشی ازجامعه، بهویژه پس از ۱۴۰۱، هزینه اجرای آن را بالا برده و موازنه را تغییر داده است.
بنابراین از سخن حدادعادل نمیتوان یک برنامه قطعی برای پس از جنگ استخراج کرد؛ این سخن بیشتر بازتاب یک کشمکش حلنشده است: مطالبه بخشی از پایگاه ایدئولوژیک در یک سو و جامعهای که در سبک زندگی خود عقب ننشسته، در سوی دیگر.
اما سیاست فقط با نیت گوینده سنجیده نمیشود. مخالف حجاب اجباری ممکن است «فعلاً» را اینگونه بشنود: امروز نه؛ بعد از جنگ شاید.
اینجاست که «اضطراب پساجنگ» معنا پیدا میکند. منظور جامعهای منفعل و مرعوب نیست؛ اتفاقاً نپذیرفتن عملی فشار حامیان حجاب، خلاف آن را نشان میدهد. مسئله، انتظار از آینده است. اگر آرامش کنونی صرفاً تعلیق موقت فهمیده شود، پایان جنگ خارجی میتواند در ذهن بخشی از جامعه با احتمال بازگشت یک منازعه داخلی گره بخورد.
تنگتر کردن دایره «ما»
در هنگامه جنگ عبارت «سبک زندگی منحط غربی» را نیز نباید دستکم گرفت. این تعبیر فقط یک داوری فرهنگی نیست؛ مرز سیاسی میسازد. یک سوی آن، سبک زندگی مطلوب و مشروع قرار میگیرد و سوی دیگر، سبکی که به غرب و بهطور ضمنی پروژه دشمن نسبت داده میشود.
اینجا یک ناسازگاری جدی شکل میگیرد. منطق جنگ خارجی اقتضا میکند مرز «ما» تا حد ممکن فراگیر شود. زن محجبه و بیحجاب، مذهبی و غیرمذهبی، موافق و منتقد حکومت باید بتوانند خود را درون یک همبستگی ملی ببینند. اما این زبان، درون همان «ما» مرز دیگری میکشد.
البته بخشی از جامعه همچنان حجاب را الزام دینی و قانونی میداند و اجرای آن را مطالبه میکند. نادیده گرفتن این واقعیت، تحلیل را ناقص میکند. هنر سیاست در شرایط جنگ اما همینجاست: اطمینان دادن به یک پایگاه، نباید برای بخشی دیگر از جامعه به هشدار درباره آینده تبدیل شود.
حجاب؛ شکاف از قبل فعالشده
حجاب در ایران اختلافی تازه یا کمعمق نیست. اعتراضات پس از مرگ مهسا امینی نشان داد این مسئله چه آسان میتواند به شکافهای بزرگتری چون نسل، جنسیت، سبک زندگی، حق انتخاب و نسبت شهروند با حکومت متصل شود. تقلیل اعتراضات ۱۴۰۱ به حجاب خطاست؛ اهمیت ماجرا دقیقاً در این بود که حجاب به دروازه ورود نارضایتیهای وسیعتر بدل شد.
پس سخن حدادعادل علت این شکاف نیست و یک جمله نیز همبستگی ملی را بهتنهایی ویران نمیکند. بیاعتمادی و نارضایتی ریشههایی بسیار عمیقتر دارند.
اهمیت چنین گفتاری جای دیگری است: میتواند شکافی از پیش موجود را دوباره برجسته کند، آن هم زمانی که کشور به کمرنگ شدن همان مرزها نیاز دارد.
منتقد حکومت هم میتواند در برابر تهدید خارجی کنار کشورش بایستد. اما این همبستگی شکننده است و به تصویری که شهروند از فردای خود دارد وابسته میماند.
«فعلاً» شاید برای یک گروه وعده باشد؛ برای گروه دیگر، صدای شروع شمارش معکوس است. و جامعهای که از امروز نگران فردای صلح باشد، دشوار است در امروزِ جنگ یکپارچه بماند.