پیامد تمرکز افراطی بر مالیاتستانی از ثروتمندان
دولت «رابین هود» به روایت اکونومیست
ترکیب بدهیهای انباشته، پیرشدن جمعیت، و افزایش هزینههای دفاعی، دولتها را با تنگنای مالی بیسابقهایروبهرو کرده است. در چنین فضایی، پیشنهاد افزایش مالیاتبر درآمدهای بسیار بالا یا وضع مالیات بر ثروت، برایسیاستمداران جذاب به نظر میرسد؛ چرا که از منظر سیاسیکمهزینه و از منظر اجتماعی «عادلانه» جلوه میکند.
در سالهای اخیر، با تشدید فشار بر بودجههای عمومی در اقتصادهای پیشرفته، ایده دولت «رابین هود»—گرفتن از ثروتمندان برای حمایت از اقشار کمدرآمد—بار دیگر به مرکز سیاستگذاری بازگشته است.
ترکیب بدهیهای انباشته، پیرشدن جمعیت، و افزایش هزینههای دفاعی، دولتها را با تنگنای مالی بیسابقهای روبهرو کرده است. در چنین فضایی، پیشنهاد افزایش مالیات بر درآمدهای بسیار بالا یا وضع مالیات بر ثروت، برای سیاستمداران جذاب به نظر میرسد؛ چرا که از منظر سیاسی کمهزینه و از منظر اجتماعی «عادلانه» جلوه میکند.
نمونههای این رویکرد کم نیستند در ایالات متحده آمریکا،پیشنهادهایی برای وضع مالیاتهای شهری و ایالتی جدید بر درآمدهای بالای یک میلیون دلار مطرح شده است؛ از جمله طرحی که توسط زهران ممدانی پیگیری میشود. در کالیفرنیا نیز بحث درباره مالیات یکباره بر ثروت میلیاردرها داغ است.
همزمان، در فرانسه کارزارهای عمومی برای بازگشت مالیات بر ثروت شکل گرفته و در بریتانیا نیز جناح چپ حزب کارگر پس از تضعیف موقعیت سر کییر استارمر چنین گزینهای را محتمل میداند.
اما مسئله اصلی اینجاست که مالیات صرفا ابزار بازتوزیع نیست؛ کارکرد بنیادین آن تامین درآمد پایدار برای دولت بدون ایجاد اختلال در فعالیت اقتصادی است. تحلیلها نشان میدهد تمرکز افراطی بر مالیاتستانی از ثروتمندان در تحقق هر دو هدف ناکام میماند. به بیان دیگر، این سیاست هم درآمد چندانی ایجاد نمیکند و هم میتواند به پویایی اقتصادی لطمه بزند.
در همین چارچوب، در سرمقاله اکونومیست استدلال میشود که تصور «پرداخت بیشتر توسط اقلیتی بسیار ثروتمند» بیش از آنکه راهحل باشد، یک خطای تحلیلی است.