وقتی سرگرمی به دام تبدیل میشود
این شبکهها شبیه یک شهربازی بیانتها طراحی شدهاند؛ هر اسکرول، یک محتوای تازه، هر لایک، یک تیک کوچک تأیید.
نوجوانانی که در شبکههای اجتماعی بزرگ میشوند اما احساس کمارزشی و اضطراب با خود دارند
نوجوان دیروز با یکجانشینی میانهای نداشت، در حیاط خانه یا کوچه مشغول دویدن و بازی بود، نهایتِ بیتحرکی آن نسل تماشای یک ساعت کارتون در ساعتی مشخص از تلویزیون بود!
اما نوجوان امروز، بیشتر از آنکه در کوچه و حیاط مدرسه قد بکشد، روی صفحههای شیشهای بزرگ میشود؛ با اسکرول، لایک و نوتیفیکیشن.
پلتفرمهایی مثل اینستاگرام خودشان را سرگرمی و راه ارتباط با دوستان معرفی میکنند، اما حالا پایشان به دادگاه باز شده؛ خانوادههای زیادی میگویند همین سرگرمیِ همیشه فعال، بچههایشان را به اضطراب، افسردگی و احساس کمارزشی رسانده است.
بیشتر این شکایتها در آمریکا و توسط ایالتها و خانوادههای آمریکایی ثبت شده است؛ متا سالهاست از خطرات الگوریتمها و طراحی اعتیادآور اینستاگرام برای نوجوانها خبر دارد، اما سکوت کرده و تنها چیزی که برایش مهم بوده، «زمانِ ماندن کاربر در اپ» بوده است.
این شبکهها شبیه یک شهربازی بیانتها طراحی شدهاند؛ هر اسکرول، یک محتوای تازه، هر لایک، یک تیک کوچک تأیید.
نوجوان کمکم یاد میگیرد خودش را با همین تیکها بسنجد؛ اگر عکسش کم دیده شود یعنی «کمارزشتر» است، اگر شبیه اینفلوئنسرها نباشد یعنی «کمتر دوستداشتنی» است.
پشت این صفحهها، کودکی که باید تجربه و اشتباه کند، مدام خودش را با نسخههای فیلترشده و جراحیشده دیگران مقایسه میکند.
اینجا صحبت از نسلی است که کودکیاش را پای اسکرول میگذارد و وقتی به بزرگسالی میرسد، میراثش اضطراب مزمن و یک صدای دائمی در سر است که میگوید: «تو کافی نیستی.»