وقتی پاسپورت دوم، شرط تولد است
نسل امروز، فرزند را در جغرافیایی امنتر میخواهد؛ با سقفی مطمئن، هوایی تمیز، موعدهای معلوم، و آیندهای که هر روز در خبرها زیر و رو نمیشود. در این نگاه تازه، پاسپورت دوم پیششرط تولد است، نه امتیازی اضافی.
لازم نیست زیاد به عقب برگردیم؛ تا همین چند وقت پیش، بچهدار شدن تصمیمی میان دل و عقل بود، میان میل و توان. اما امروز، هر آنچه دلت بخواهد، شدنی نیست.
نسترن ماهور در چند ثانیه نوشت: در گفتوگوهای زوجهای جوان، دغدغهای تازه شکل گرفته؛ به دنیا آوردن فرزند، نه در خانهای در این شهر، که در خاکی دیگر؛ جایی دورتر، جایی با برچسب «مهاجر».
نسل امروز، فرزند را در جغرافیایی امنتر میخواهد؛ با سقفی مطمئن، هوایی تمیز، موعدهای معلوم، و آیندهای که هر روز در خبرها زیر و رو نمیشود. در این نگاه تازه، پاسپورت دوم پیششرط تولد است، نه امتیازی اضافی.
در سال گذشته، روند تولدهای برونمرزی رشد کرده، همانزمان که نرخ باروری ایران به پایینترین سطح منطقه رسیده است. خانوادهها نه اینکه فرزند را حذف کرده باشند، بلکه او را از خاک جدا کردهاند.
شبکههای اجتماعی پر شده از روایت مادرانی که فرزندشان در دبی، استانبول یا ونکوور به دنیا آمده است. در کنارشان، هزاران نگاه در انتظار رفتن به چشم میخورد. تصمیمی که تکرار شده، نه عجیب است و نه نادر، فقط طعم تلخش توی ذوق میزند.
در ذهن طبقه متوسط ایرانی، فرزند یعنی آینده. و وقتی آینده اینجا خسته و بیپناه است، پدر و مادر با همه تردیدهایشان، امیدشان را آن سوی مرز میجویند؛ سرزمینی که شاید کودکانشان در آن به جای بقا، زندگی کنند.
حالا واژه «خانه»، معنای خود را از دست داده؛ دیگر جایی برای تولد نیست، جاییست که شاید روزی با ویزا به آن بازگردند. و همینجاست که تلخی ماجرا رخ مینماید: نسلی که برای بودن، باید رفتن را شرط کند.