رنجمان را برای دوستمان تعریف میکنیم؛ مرز درد دل کجاست؟
دوست فقط برای لحظههای خوش نیست، خیلی از ما به محض بروز یک دلخوری و داشتن یک شبِ بد، گوشی را برمیداریم و سراغ دوستمان میرویم. چند دقیقه حرف میزنیم و کمی سبکتر میشویم.
گروه هنر و زندگی چندثانیه آنلاین نوشت:
درد دل کردن بخشی از زندگی ماست، اما وقتی جزئیات رابطه هم وارد این حرفها میشود، ماجرا میتواند شکل دیگری پیدا کند.
درد دل و افشا مرز باریکی دارد. جایی که دیگر فقط درباره حال خودمان حرف نمیزنیم و پای زندگی خصوصی همسرمان را وسط میکشیم. گفتنِ «از رفتار همسرم ناراحت شدم» با تعریف کردن رازهای شخصی او، مسائل مالی یا جزئیات خصوصی رابطه فرق دارد. اینجا دیگر فقط از ناراحتی خودمان حرف نمیزنیم؛ بخشی از حریم آدم دیگری را هم با خودمان همراه میکنیم.
یک مشکل دیگر هم وجود دارد؛ دوست ما فقط همان روایتی را میشنود که ما تعریف کردهایم. او دعوای ما را ندیده، حرفهای طرف مقابل را نشنیده و از تمام آنچه بین دو نفر گذشته خبر ندارد. با این حال ممکن است از همسرمان دلخور شود، علیه او موضع بگیرد یا ما را به تصمیمی هل بدهد که خودش قرار نیست هزینهاش را بپردازد.
درد دل کردن لازم است؛ آدم نمیتواند همه ناراحتیهایش را در خودش نگه دارد. اما هر حرفی، مخاطب خودش را میخواهد. قبل از تعریف کردن یک ماجرای خصوصی، باید یک لحظه فکر کنیم اگر جای همسرمان بودیم، شنیدن این حرفها چه حسی داشتیم؟
رنجمان را میتوانیم با دوستمان قسمت کنیم؛ اما حریم زندگی مشترک متعلق به دو نفر است.