نسلی که با اختلال بزرگ شد
برای نسل امروزِ بچهها و نوجوانها، قطعی اینترنت دیگر خبرِ ویژه نیست؛ جزئی از زندگیِ روزمره است. ساعتی وصل، ساعتی قطع؛ روزی با فیلتر تازه، روزی با محدودیت جدید. اینترنتی که قرار بود پنجرهای رو به جهان باشد، برای آنها بیشتر شبیه پنجرهای است که مدام کرکرهاش را پایین میکشند؛ بیهشدار، بیتوضیح.
چندثانیه - مدرسه رفتن برای این نسل، فقط حضور در کلاس نیست. تکلیف، تحقیق، آزمون آنلاین و حتی تماس ساده با معلم، همه روی شبکهای بنا شده که هر لحظه ممکن است از دسترس خارج شود. نتیجه این است که یادگیری، بهجای آنکه روندی پیوسته باشد، تبدیل شده به تجربهای منقطع؛ فصلهایی که نصفه تدریس میشوند، کلاسهایی که وسطشان میپرد، و بچههایی که بیش از آنکه منتظر فهمیدن باشند، منتظر وصل شدناند.
دوستیها هم زیر سایه همین قطع و وصلها شکل میگیرند. رابطههایی که در پیامرسان و گروه و بازی آنلاین ساخته میشود، هر بار با یک اختلال ناگهانی رشتهاش پاره میشود. گفتوگوها نیمهکاره میمانند، قرارها عقب میافتد، و دوستیها مدام در مرز سکوت اجباری و بازگشت ناگهانی تاب میخورند.
سرگرمی، که باید راهی برای رهایی باشد، خودش قربانی است. فیلمی که نمیشود دید، بازیای که اصلاً بالا نمیآید، پلتفرمی که یکشبه مسدود میشود. نسلی که با «قطع شدن» بزرگ میشود، آرامآرام به ناتمام ماندن عادت میکند.
این نسل بلد شده با اختلال کنار بیاید؛ میگردد، راه جایگزین پیدا میکند، صبر میکند تا شاید دوباره وصل شود. روی کاغذ، میشود اسمش را تابآوری گذاشت.
اما سؤال جدی همینجاست: بهای این سازگاری چیست؟ داریم مهارتِ زیستن در دنیای پیچیده را به آنها یاد میدهیم، یا فقط عادتشان میدهیم به پذیرفتن کیفیتی پایینتر از زندگیای که میتوانست داشته باشند؟