وقتی انتخاب خانه دیگر بین «خوب و بهتر» نیست؛ بین «ممکن و ناممکن» است
اجارهی یک چهاردیواری ۶۰ متری، حالا چنان بیرحمانه از درآمدها سبقت گرفته که قصهی بسیاری از خانوادهها، قصهی تلخِ «کوچ اجباری» شده است.
به گزارش چندثانیه آنلاین، خانه از اولین نیازهای آدمیزاد است. سقفی که حتی اگر مال خودش نباشد، پناهش بماند. چهاردیواریای که این روزها سخت، گران و قیمتی شده است.
وقتی از انتخاب خانه حرف میزنیم، گویی از یک دلخوشی ساده و بدیهی دم میزنیم؛ چیزی شبیه وسواس برای انتخاب رنگ پردهها یا مدل یخچال جهیزیه. اما بیایید روراست باشیم؛ برای خیلی از ما، واژه باشکوهِ «انتخاب»، سالهاست که در غبار آگهیهای بیشمار و زونکنهای تلنبار شدهی بنگاهها، رنگ باخته است.
آن روزگار که آدمها بر سر دو راهی شیرینِ خانهی «خوب» و «بهتر» میماندند، گذشت. آن زمان، داشتن یک سقف معمولی، حداقلِ حق شهروندی بود. امروز اما، تمام دغدغه از کیفیت، به «امکان» تنزل یافته است؛ حساب و کتابها دیگر سرِ متراژ و نورگیر نیست، سرِ اصلِ توانستن یا نتوانستن است.
اجارهی یک چهاردیواری ۶۰ متری، حالا چنان بیرحمانه از درآمدها سبقت گرفته که قصهی بسیاری از خانوادهها، قصهی تلخِ «کوچ اجباری» شده است. یک عقبنشینی آرام و غمانگیز؛ رانده شدن از قلب شهر به حاشیه، و از حاشیه به حاشیهتر.
این تنها تغییر جغرافیا نیست، آب رفتنِ عزت نفس است؛ کوچ از آپارتمان به زیرزمین نمور، از استقلالِ خانه به اتاق اشتراکی.
جوانی که تا همین دیروز، رویای شیرین چرخاندن کلید در قفلِ خانهی خودش را میبافت، حالا شبها با این دلهره سر بر بالش میگذارد که مبادا صبح، پیامک صاحبخانه روی گوشیاش بلرزد. برای او، پایان قرارداد، پایان امنیتِ عاریهای و لرزان است.
در چنین هوای سنگینی، دیگر کسی دل و دماغِ پرسیدن سوالات لوکسی مثل «شمال شهر دنجتر است یا جنوب؟» را ندارد. صورت مسئله بیرحمانه عوض شده است: «اصلاً میشود در این شهر دوام آورد، یا باید گذاشت و رفت؟»