نسلی که نه می‌تواند برود، نه می‌تواند بماند

ما نسلی هستیم که باید روی پای خودش می‌ایستاد، اما زمین زیر پایش هر روز گران‌تر شد.

نسلی که نه می‌تواند برود، نه می‌تواند بماند

شیدا حصاری در چندثانیه آنلاین نوشت: نسل ما وسط یک دوگانگی آزاردهنده گیر کرده؛ نسلی که نه واقعاً می‌تواند برود، نه واقعاً می‌تواند بماند. رفتن، چه به معنای مهاجرت باشد و چه فقط جدا شدن از خانه پدر و مادر، حالا به پروژه‌ای لوکس تبدیل شده است. 

اجاره‌خانه در شهرهای بزرگ بخش زیادی از درآمد را می‌بلعد و برای خیلی‌ها، حتی یک اتاق مشترک هم هزینه‌ای سنگین دارد. 

خرید خانه هم که سال‌هاست از یک هدف واقعی، به شوخی تلخی تبدیل شده؛ چیزی شبیه رؤیایی دور و ناممکن برای دهه هفتادی‌ها و هشتادی‌ها.

 میلیون‌ها جوان در خانه پدر و مادر مانده‌اند؛ نه از وابستگی و میل، بلکه اجبار آنها را از استقلال دور کرده است. 

نه چون دلشان نمی‌خواهد زندگی مستقل داشته باشند، بلکه چون حساب و کتاب ساده اقتصادی می‌گوید نمی‌شود. 

اما ماندن در خانه‌ای که از نظر مالی پناه است، به‌مرور از نظر روانی فرساینده می‌شود. اتاقی که روزی امن‌ترین جای دنیا بود، کم‌کم شبیه قفس می‌شود. هر بحث کوچک، هر دخالت ناخواسته، آرام‌آرام روی عزت‌نفس آدم خط می‌اندازد.

این نسل، نه آن‌قدر درآمد دارد که برود و نه آن‌قدر آسایش که با خیال راحت بماند. 

در شبکه‌های اجتماعی، زندگی مستقل دیگران را تماشا می‌کند و در واقعیت، شب را با صدای تلویزیون خانه و اضطرابِ فردا به صبح می‌رساند. در چنین وضعی، «استقلال» که باید یک مرحله طبیعی از بزرگسالی باشد؛ تبدیل شده به وضعیت معلقی که دست‌نیافتنی به نظر می‌رسد.

ماجرا فقط این نیست که یک نسل خانه ندارد؛ قسمت مهم و قابل توجه این است که در همین پادرهوایی، فرصت تصمیم گرفتن، مستقل شدن و ساختن یک زندگی شخصی هم از افراد گرفته می‌شود. وقتی جدا شدن از خانه این‌قدر دور از دسترس است، بزرگسالی هم شبیه یک وضعیت معلق می‌شود.

ارسال نظر

خبر‌فوری: دیدار دوباره وین دیزل و بازیگران «سریع و خشن» در جشنواره کن