آتلانتیک:
جیدی ونس حقیقت ترامپ را میدانست؛ اما جاهطلبی او را به شریک همان پروژه تبدیل کرد
ونس نوشته بود: «ترامپ هروئین فرهنگی است. او باعث میشود برخی برای مدتی احساس بهتری داشته باشند. اما نمیتواند آنچه را آنان را رنج میدهد درمان کند، و روزی آنان این را خواهند فهمید.»
نشریه آتلانتیک در گزارشی به قلم پیتر وهنر، با بازخوانی مواضع ده سال پیش جیدی ونس درباره دونالد ترامپ نوشت: ده سال پیش، درست در میانه کارزار انتخاباتی ریاستجمهوری، مقالهای در نشریه «آتلانتیک» منتشر شد که میکوشید جذابیت دونالد ترامپ را توضیح دهد. نویسنده آن مقاله، این جذابیت را به افول اجتماعی و آسیب فرهنگیای پیوند میداد که خود، در کودکیای فقیرانه، از نزدیک تجربه کرده بود.
نویسنده آن مقاله، جیدی ونس بود؛ کسی که تنها چند روز پیش از آن، کتاب «مرثیه هیلبیلی» را منتشر کرده بود؛ کتابی که بعدها حدود ۳ میلیون نسخه فروش رفت و تقریباً یکشبه او را به مفسر شناختهشده کشور درباره نارضایتیهای طبقه کارگر تبدیل کرد. ونس در این نقش، واقعاً خوب ظاهر شد.
ونس در مقاله ۴ ژوئیه ۲۰۱۶، خاستگاههای آن درد را توصیف کرد: کارخانههایی که کوچک شده بودند یا دیگر وجود نداشتند، همراه با مشاغلی که پیشتر فراهم میکردند؛ افول ظاهری شهرهایی که زمانی زیبا و پرجنبوجوش بودند؛ خانوادههایی که از هم میپاشیدند یا اساساً شکل نمیگرفتند؛ و خشم و سرخوردگی از دولتی که اعتماد مردمی را که قرار بود به آنان خدمت کند، از بین برده بود.
ونس نوشت: «در این فصل انتخاباتی، به نظر میرسد بسیاری از آمریکاییها به سراغ یک مُسکن تازه رفتهاند.» نام آن مسکن، دونالد ترامپ بود.
ونس مشاهده کرده بود که در میانه یک بحران اجتماعی، ترامپ «راه گریزی آسان از درد» ارائه میکرد. او نوشته بود: «برای هر مشکل پیچیدهای، او وعده یک راهحل ساده میدهد.» اما به باور ونس، چنین وعدههایی نوعی نشئگی ارزان بودند. او نوشت: «ترامپ هرگز جزئیاتی ارائه نمیدهد که این برنامهها چگونه کار خواهند کرد، چون نمیتواند. وعدههای ترامپ، سوزنی در رگ جمعی آمریکاست.»
ونس نوشته بود: «ترامپ هروئین فرهنگی است. او باعث میشود برخی برای مدتی احساس بهتری داشته باشند. اما نمیتواند آنچه را آنان را رنج میدهد درمان کند، و روزی آنان این را خواهند فهمید.»
آن «روزی»، امروز است.
ریاستجمهوری ترامپ، در حالی که هنوز کاملاً خطرناک است، در حال فروپاشی نیز هست؛ زیر بار انتخابهای خودش ترک برمیدارد. محرک اصلی این وضعیت، اقتصاد است؛ همان چیزی که ترامپ آن را نقطه قوت خود معرفی کرده بود.
اکنون شاهد افزایش قیمتها در نتیجه تعرفهها هستیم؛ قیمت بنزینی که در جریان جنگ ۱۰۰ روزه علیه ایران ــ جنگی که آمریکا آن را باخت ــ از کمتر از ۳ دلار به بیش از ۴ دلار برای هر گالن جهش کرد؛ دستمزدهایی که همپای هزینه زندگی افزایش نمییابند؛ و تورمی که دوباره رو به افزایش گذاشته است.
مشاغل تولیدی که ترامپ وعده داده بود با قدرت بازگرداند، همچنان از دست میروند. هزینههای درمانی در دوره او بسیار گرانتر شده و میلیونها نفر نیز پوشش بیمهای خود را از دست دادهاند.
ده تابستان پیش، ونس بهتر از بسیاری دیگر، تهدیدی را که ترامپ برای آمریکا ایجاد میکرد درک کرده بود. ونس، که خود را یک «آدمِ هرگز ترامپ» توصیف میکرد، ترامپ را یک «احمق» میدانست. او همان زمان به یکی از دوستانش اعتراف کرده بود که «مدام بین این دو فکر در رفتوآمد است: یا ترامپ یک عوضی بدبین و فرصتطلب مثل نیکسون است که آنقدرها هم بد نخواهد بود و حتی شاید مفید از آب درآید، یا اینکه او هیتلر آمریکاست.»
اما سپس جاهطلبی پیشنهاد خود را مطرح کرد؛ و ونس، که خطر را چنین روشن دیده بود، دریافت که میتواند راهی برای دور زدن آن پیدا کند. نخستین ایستگاه، سنا بود و ایستگاه بعدی، معاونت ریاستجمهوری.
در این مسیر، ونسِ «مرثیه هیلبیلی» ــ راوی حقیقتهای سخت، انسانی با جدیت اخلاقی، متعهد به صداقت حتی زمانی که برایش هزینه داشت، و وابسته به هیچکس ــ به فردی بدبین و بیاصول تبدیل شد؛ شریکی در یک پروژه بیرحمانه، فروشنده دروغهایی که بیتردید آنقدر باهوش هست که آنها را بهعنوان دروغ تشخیص دهد، و مردی که تنها تعهد ثابتش، صعود خودش به قدرت است.
ونس در خاطراتش نوشته بود: «هیچ چیز با ترس از اینکه داری به هیولای داخل کمدت تبدیل میشوی قابل مقایسه نیست.» این جملهای تأثرانگیز است؛ جملهای درباره مردی که در میان اعتیاد و بیثباتی بزرگ شد، همان چیزهایی که میترسید آنها را به ارث ببرد.