ترامپ و فروپاشی تصویر عمو سام؛ چرا متحدان بهدنبال جایگزیناند و دشمنان آمریکا خوشحال؟
متحدان ایالات متحده بهطور فزایندهای از راهبرد تهاجمی سیاست خارجی این کشور دلسرد میشوند.
خبرآنلاین به ترجمه یادداشتی از دیوید لانو در والاستریتژورنال با عنوان «چگونه «اول آمریکا» ممکن است به «آمریکای تنها» تبدیل شود / دشمنان آمریکا از رفتار ترامپ رضایت دارند» پرداخته است.
در این یادداشت نویسنده با مقایسه خاطره تاریخی برلینِ نماد همبستگی فراآتلانتیک با فضای سرد امروز اروپا توضیح میدهد که چگونه تصویر آمریکا، بهویژه پس از سال نخست پرتلاطم دور دوم ریاستجمهوری ترامپ، در افکار عمومی آلمان، بریتانیا و دیگر کشورهای اروپایی بهشدت منفی شده و در نظرسنجیها اکثریت شهروندان، آمریکا را «دشمن» یا دستکم شریکی غیرقابل اعتماد میدانند. او این تحول را نتیجه ترکیب اقدامات تهاجمی ترامپ میداند: قطع بخش عمده کمکهای خارجی، خروج از دهها نهاد چندجانبه، پایان دادن به کمک نظامی به اوکراین در میانه تهاجم روسیه، تهدید استفاده از نیروی نظامی برای تصرف گرینلند، برپایی موانع تجاری علیه شرکای اصلی و همراه کردن این سیاستها با موجی از توهینهای علنی به رهبران و ملتهای متحد در مجامعی چون داووس، از جمله حمله به مکرون، متهم کردن کانادا به ناسپاسی و تحقیر ناتو.
نویسنده با استناد به نظرسنجیهای یوگاو، فورسا و شورای اروپایی روابط خارجی نشان میدهد که نگاه منفی به آمریکا تنها به اروپا محدود نیست و در کانادا، مکزیک، برزیل و حتی کرهجنوبی نیز اکثریت مردم، آمریکا را تهدیدی بزرگتر از چین میبینند و آن را قدرتی متکبر و غیرصادق توصیف میکنند؛ تا جایی که در کانادا کارزارهای بایکوت کالاهای آمریکایی، اپلیکیشنهای شناسایی محصولات داخلی و حتی هو کردن سرود آمریکا در مسابقات هاکی رواج یافته است. در آسیا نیز تولیدکنندگان و دولتها، از ویتنام تا سنگاپور و کرهجنوبی، بهدلیل شوک تعرفههای ناگهانی، روابط تجاری خود را متنوع کرده و وابستگی به بازار آمریکا را کاهش میدهند و در کنار آن، گردشگری ورودی به آمریکا کاهش و تصاویر خشونتآمیز از برخورد با مهاجران آمریکای لاتین، وجهه این کشور را بیش از پیش تخریب کرده است.
به باور نویسنده، تفاوت این دوره با موجهای پیشین ضدآمریکایی (ویتنام، عراق، دور اول ترامپ) در این است که ترامپ نظم بینالمللی ساختهشده توسط آمریکا – شبکه اتحادهای امنیتی و اقتصادی و نهادهای چندجانبه پس از جنگ جهانی – را دیگر «دارایی» نمیبیند، بلکه آن را باری بر دوش میداند و متحدان را «وابستگان حریص» میخواند، بدون آنکه حتی به زبان از ارزشهای مشترکی مثل دموکراسی و بازار آزاد دفاع کند. تحلیلگرانی مانند رابرت کیگن هشدار میدهند که این رویکرد، نظام اعتماد ۷۰ ساله میان آمریکا و متحدانش را فرسوده کرده، در حالیکه در گذشته حتی رؤسایجمهور جنگطلبی مثل جورج بوش نیز تلاش میکردند ائتلافی چند دهکشوری گرد آورند و احترام ظاهری به شرکا را حفظ کنند، اما اکنون توهین مستقیم به رهبران و ملتها غرور آنان را جریحهدار کرده و «هیچکس قلدر را دوست ندارد».
متن در ادامه به پیامدهای اقتصادی این فرسایش اعتماد میپردازد: کاهش جذابیت برندهای آمریکایی در خارج، تشدید رقابت چین، تلاش شرکای تجاری برای کاهش وابستگی به بازار آمریکا، افزایش هزینههای دفاعی در اروپا و آسیا، گرایش تدریجی کشورهایی مانند کانادا، بریتانیا و کرهجنوبی به نزدیکی بیشتر با پکن و افت معنیدار گردشگران خارجی به آمریکا. نمونههایی مانند برچسبگذاری گسترده محصولات داخلی در فروشگاههای کانادایی، اپلیکیشن «میپل اسکن» برای تشویق خرید کالای بومی و نارضایتی گسترده از تعرفهها، بهعنوان نشانههایی از این چرخش عملی ذکر میشود و همزمان هشدار داده میشود که خشم فزاینده در آمریکای لاتین از رفتار مأموران مهاجرت آمریکا، به تضعیف بیشتر قدرت نرم واشنگتن منجر میشود.
نویسنده در بخش دیگری توضیح میدهد که هرچند جذابیت دانشگاهها، فرهنگ و اقتصاد آمریکا هنوز پابرجاست و برخی تحلیلگران مانند میچل ریس بر «مقاوم بودن» این کشور تأکید دارند، اما اینبار ترمیم وجهه آمریکا دشوارتر خواهد بود، زیرا هم تداوم حضور ترامپ در قدرت و هم ناتوانی نهادهای داخلی در مهار او، باعث میشود افکار عمومی جهان رفتار او را به خودِ آمریکا تعمیم دهند و این تصور را شکل دهد که مشکل فقط «یک فرد» نیست. در مقابل، تنها چند استثنا مانند اسرائیل، هند، آرژانتین و میان برخی ونزوئلاییها دیده میشود که در آنها حمایت ترامپ از جنگ غزه، دولت میلی یا کنار رفتن مادورو باعث تقویت نگاه مثبت به آمریکا شده است.
بخش پایانی یادداشت بر اروپا تمرکز دارد و نشان میدهد که چگونه با وجود تلاش رهبران اروپایی برای راضی نگهداشتن ترامپ – از تحمل تعرفهها و نامهنگاریهای تملقآمیز تا افزایش هزینههای دفاعی – بیاعتمادی عمیقتر شده است، بهویژه پس از آنکه طرحهای آمریکا برای پایان جنگ اوکراین در پایتختهای اروپایی بهمثابه «پیروزی مسکو» و رها کردن قاره در برابر پوتین تعبیر شد. نویسنده یادآور میشود که توصیف ناتو بهعنوان «باشگاه اروپایی»، تهدید دانمارک برای تصرف گرینلند و واکنشهایی مانند مشروط کردن بودجه یکی از نمادینترین جشنهای مشترک دانمارک–آمریکا به لغو حضور مقامات آمریکایی، نشانه فروپاشی تدریجی رابطهای است که دههها زیربنای امنیت اروپا بوده و اکنون حتی شخصیتهایی چون راسموسن، نخستوزیر و دبیرکل پیشین ناتو، صریحاً میگویند این زخمها در اروپا نیرویی را تقویت کرده که میگوید «به جایگزینی برای آمریکا نیاز داریم».
نویسنده در جمعبندی هشدار میدهد که ادامه این مسیر میتواند جهان را نه فقط از نظر نمادین، بلکه از حیث امنیتی خطرناکتر کند؛ زیرا کشورها با از دست دادن اعتماد به تضمینهای امنیتی واشنگتن، مجبور به بازتسلیح، از جمله بحث جدیتر درباره دستیابی به سلاحهای هستهای، میشوند و در چنین شرایطی، سیاست «اول آمریکا» عملاً به «آمریکای تنها» تبدیل میشود؛ وضعیتی که در آن دوستان آمریکا بهدنبال گزینههای جایگزیناند و دشمنان این کشور از فرسایش نفوذ و انزوای فزایندهاش خرسند هستند.