وقتی بمبها با تابآوری روبهرو میشوند؛ پیروزی استراتژیک ایران بر آمریکا و اسرائیل
پاتریشیا مارینز، تحلیلگر نظامی، میگوید جنگی که آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه با تصور کوتاهمدت آغاز کردند، به درگیری ۴۰روزهای انجامید که نهتنها راهبرد «بریدن سر» اسرائیل را ناکام گذاشت، بلکه با واکنش گسترده ایران ـ از بستن تنگه هرمز تا حملات چندجبههای ـ موازنه قدرت را تغییر داد و واشنگتن و تلآویو را بدون دستیابی به اهدافشان پای میز مذاکره کشاند.
پاتریشیا مارینز، تحلیلگر نظامی: وقتی آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه به ایران حمله کردند، انتظار جنگی ۴۰ روزه را نداشتند.
به گزارش چندثانیه، در واقع، پیشبینیهای آنها حتی واکنش شدید ایران علیه کشورهای حاشیه خلیج فارس را هم در بر نمیگرفت، چه رسد به بستن تنگه هرمز.
همه از وسعت واکنش ایران شگفت زده شدند، حتی پس از، از دست دادن بالاترین فرماندهان خود.
برنامه اسرائیل که متکی بر ضربات بریدن سر، چند روز بمباران و یک قیام داخلی بود، معلوم شد که یک فاجعه کامل است.
این موضوع ثابت کرد که اطلاعات اسرائیل در هنر ترور مهارت دارد، اما از ایران بسیار کم میداند و قادر به پیش بینی دقیق سناریوها نیست.
آنها تمام ساختار فرماندهی ایران را ترور کردند، اما ۴ تا ۷ جانشین از پیش تعیین شده برای هر موقعیت وجود داشت که بلافاصله کنترل را به دست گرفتند. عملیات بریدن سر هیچ تاثیری بر ظرفیت عملیاتی ایران نداشت. پوچی این اقدامات وقتی به اوج رسید که حتی سعی کردند رهبران اپوزیسیون ایران را ترور کنند.
ایران با حمله به ۱۷ هدف در ۸ کشور و پرتاب دهها موشک چندین بار در روز، جبهه جدیدی گشود. واکنش ایران چنان ترسناک بود که هیچ کشور حاشیه خلیج فارس جرات نکرد حتی به تلافی فکر کند، به ویژه که میدانستند با اجازه دادن به اسرائیل و آمریکا برای استفاده از خاک و حریم هواییشان برای حمله به ایران، طرف را انتخاب کردهاند.
به نظامیان آمریکایی دستور داده شد در هتلهای لوکس پنهان شوند، هتلهایی که خودشان هدف ایران شدند. در برابر هر حمله آمریکا از پایگاههای خلیج فارس، ایران با قدرت پاسخ میداد و باعث خسارت اقتصادی میشد که پس از ۴۰ روز میتوانست به ۱۵۰ میلیارد دلار در آن کشورها برسد.
ایران حملات را با تاب آوری قابل توجه جذب کرد و تا زمان آتش بس، پرتاب روزانه ۳۰ تا ۵۰ موشک و ۶۰ تا ۱۰۰ پهپاد را حفظ نمود و نیروی دریایی و هوایی خود را حتی پس از ۴۰ روز جنگ فعال نگه داشت، در حالی که برای جنگی با این مقیاس، تجهیزات نظامی بسیار کمی از دست داد.
ایرانیها نشان دادند که هر پایگاهی در مجاورتشان ساخته شود، هر زمان که اراده کنند میتوانند آن را از کار بیندازند. فراتر از آن، نشان دادند که آمریکا در یک درگیری مستقیم با ایران قادر به محافظت از متحدانش نیست و برای آنهایی که پیام را میفهمند، این به وضوح برای آسیا نیز صدق میکند.
بستن تنگه و فشار سیاسی-اقتصادی بر ترامپ، او را مجبور کرد که با ناامیدی به دنبال توافق با ایران باشد. ترامپ و نتانیاهو در رسیدن به هیچ یک از اهداف خود در این جنگ موفق نبودند. ایران حالا با موقعیتی بسیار قویتر از مذاکره کنندگان دوران قبل از جنگ پای میز مذاکره میآید.
ایالات متحده از قبل نیروی عظیم نظامی را به کار گرفته است، با این حال ایران همچنان برگ برنده را در دست دارد. این ایران است که تصمیم میگیرد به کدام اهداف حمله کند تا بازارها را حرکت دهد. این ایران است که تصمیم میگیرد آیا و چه زمانی تنگه هرمز را بازگشایی کند و آیا تنگه دیگر را از طریق یمنیها خواهد بست.
این چینیها یا روسها نبودند، بلکه ایرانیها بودند که به طور موثر آمریکا را تحریم میکردند.
