وقتی یک صدا گذشته را زنده میکند؛ مغز چگونه خاطرات تلخ را دوباره فعال میکند؟
یک صدای بلند، درِ محکم، لحن خاص یک نفر، بوی آشنا یا حتی یک موقعیت مشابه ممکن است برای فردی که تجربهای آسیبزا داشته، واکنشی بسیار شدیدتر از حد انتظار ایجاد کند. از بیرون شاید واکنش فرد غیرقابلتناسب به نظر برسد، اما مغز او ممکن است این محرک را به تجربهای تهدیدآمیز در گذشته مرتبط کرده باشد.
به گزارش گروه هنر و زندگی چندثانیه آنلاین: تا به حال شده یک لحن، صدا، بو یا حتی یک رفتار ساده، ناگهان حالتان را تغییر دهد؛ انگار اتفاقی که سالها پیش تمام شده، دوباره در همین لحظه در حال رخ دادن است؟ برای فردی که تجربههای آسیبزا را پشت سر گذاشته، چنین واکنشی میتواند بسیار واقعی باشد؛ زیرا مغز همیشه خاطره تلخ را مانند یک «اتفاق مربوط به گذشته» پردازش نمیکند و گاهی در برابر یک محرک مشابه، سیستم هشدار بدن را دوباره فعال میکند.
در زمان مواجهه با یک محرک تهدیدآمیز، مغز پیش از آنکه فرصت تحلیل منطقی کامل داشته باشد، میتواند واکنشهای دفاعی را فعال کند. آمیگدال، که یکی از بخشهای مهم شبکه پردازش ترس و تهدید است، در این فرایند نقش مهمی دارد و میتواند بدن را برای واکنشهایی مانند فرار، مقابله یا بیحرکت ماندن آماده کند. به همین دلیل ممکن است فرد ابتدا تپش قلب، انقباض عضلات، اضطراب یا ترس را تجربه کند و تنها پس از آن متوجه شود که «در واقع خطری وجود ندارد».
در واکنشهای شدید مرتبط با تروما، بخشهایی از مغز که در تنظیم هیجان، توجه و پردازش منطقی نقش دارند نیز میتوانند تحت تأثیر قرار بگیرند. به همین دلیل فرد ممکن است در لحظه نتواند بهسادگی با خود تکرار کند که «این اتفاق مربوط به گذشته است و اکنون در امنیت هستم». این واکنش لزوماً انتخاب آگاهانه فرد نیست؛ بدن میتواند پیش از تحلیل کامل ذهنی، وارد حالت دفاعی شود.
هیپوکامپ نیز در این میان اهمیت ویژهای دارد. این بخش از مغز در یادگیری و شکلدهی و بازیابی خاطرات، از جمله ارتباط دادن رویدادها با زمینه زمانی و مکانی، نقش دارد. شواهد علمی نشان دادهاند که استرس مزمن و اختلال استرس پس از سانحه میتوانند با تغییراتی در عملکرد و ساختار این ناحیه همراه باشند. همین موضوع یکی از توضیحهای مطرحشده برای این است که چرا بعضی خاطرات آسیبزا میتوانند با شدت زیادی در زمان حال احساس شوند؛ گویی گذشته دوباره به زمان اکنون بازگشته است.
به همین دلیل، یک صدای بلند، درِ محکم، لحن خاص یک نفر، بوی آشنا یا حتی یک موقعیت مشابه ممکن است برای فردی که تجربهای آسیبزا داشته، واکنشی بسیار شدیدتر از حد انتظار ایجاد کند. از بیرون شاید واکنش فرد غیرقابلتناسب به نظر برسد، اما مغز او ممکن است این محرک را به تجربهای تهدیدآمیز در گذشته مرتبط کرده باشد.
البته این به آن معنا نیست که مغز واقعاً «سن فرد را به عقب برمیگرداند» یا اینکه تمام افراد دارای تروما دقیقاً یک واکنش مشابه دارند. همچنین اعداد بسیار دقیق درباره سرعت واکنش آمیگدال، خاموش شدن کامل بخشهای خاص مغز یا بازگشت قطعی حجم هیپوکامپ پس از درمان، به شرایط مطالعه و نحوه اندازهگیری وابستهاند و نباید بهعنوان یک قانون ثابت برای همه افراد در نظر گرفته شوند. با این حال، اصل مهم این است که تروما میتواند نحوه پردازش تهدید، خاطرات و واکنشهای بدنی را برای مدت طولانی تحت تأثیر قرار دهد.
نکته امیدوارکننده این است که این تغییرات لزوماً به معنای محکوم بودن فرد به واکنشهای همیشگی نیست. درمانهای تخصصی تروما و اختلال استرس پس از سانحه میتوانند به فرد کمک کنند ارتباط میان محرکهای امروز و خاطرات گذشته را بهتر مدیریت کند و واکنشهای شدید سیستم هشدار بدن کاهش پیدا کند. مغز نیز ساختاری ثابت و غیرقابلتغییر نیست و در طول زندگی توانایی سازگاری و تغییر دارد.
در واقع، شاید مهمترین پیام این یافتهها این باشد که گاهی واکنش شدید یک انسان به یک اتفاق ساده، داستانی بسیار قدیمیتر از چیزی دارد که در ظاهر دیده میشود؛ بدن ممکن است هنوز از خطری دفاع کند که سالهاست تمام شده، در حالی که زندگی در زمان حال ادامه دارد.