حمید ابوطالبی: چرا نباید به گرداب سطحی نگری بیفتیم
قدرت امروز بیش از هر چیز در توانایی ساختن و تثبیت روایت معنا پیدا میکند؛ جایی که انفعال، تکذیب و واکنش صرف، عملاً میدان را به روایت رقیب واگذار میکند. در چنین وضعی، فقدان یک روایت ملیِ پیشدستانه، خلأیی میسازد که حتی روایتهای ناقص و جهتدار را هم به حقیقت مسلط بدل میکند.
قدرت در جهان معاصر در توانایی تعریف، تولید و تثبیت معنا متجلی میشود و واگذاری روایت، معنای افول قدرت است.
تکذیب، نه خنثیسازی روایت رقیب، بلکه تثبیت ناخودآگاه آن است؛ این همان تلهی روایت رقیب و دیلمای نابخردی است.
مسئله نه فقدان واقعیت، بلکه ناتوانی در صورتبندی روایی واقعیت و اتکای صرف به ضدِ روایت است که یک خطای پارادایمی محسوب میشود.
خروج از بنبست تنها با گذار از واکنش به کنش و با پیشروایت ممکن است؛ یعنی اعمال اراده در تعریف معنا پیش از تثبیت روایت رقیب.
در غیاب روایت ملی، خلأ معنایی ایجاد میشود و حتی روایتهای ناقص یا جهتدار نیز بهعنوان حقیقت پذیرفته میشوند.
ایران باید روایت اول را بنویسد؛ وگرنه واگذاری همزمان میدانهای واقعیت و روایت، شکاف میان واقعیت جاری و تصویر بازنماییشده را تعمیق میکند.