فرزند دوم در صف تورم؛ رؤیایی که هر سال دورتر میشود
هر پدر و مادری برای تنها نماندن فرزندش برنامهها و آرزوهایی دارد. برای بعضیها، فرزند دوم یا سوم رؤیای همیشگی است.
هر پدر و مادری برای تنها نماندن فرزندش برنامهها و آرزوهایی دارد. برای بعضیها، فرزند دوم یا سوم رؤیای همیشگی است، اما واقعیت امروز، آن رؤیا را از توان خیلیها بیرون برده؛ معیشت اجازه نمیدهد مسئولیت بزرگتری را به دوش بکشند.
سارا ترابی در چند ثانیه نوشت: رؤیای قدیمیِ خانهای پر از سروصدا، حالا در آپارتمانی کوچک و ساکت جا مانده است؛ جایی که هزینه پوشک و شهریه مهدِ همان یک کودک، اندازه خرج سه فرزندِ آرزو شده تمام میشود.
نسل تازهی والدین، دیگر تنها دغدغهشان تربیت درست یا مدرسه بهتر نیست؛ نگرانیشان قیمت شیر خشک است، شهریهای که هر سال از توانشان بالاتر میرود و اجارهخانهای که باید با ترس از صاحبخانه تمدید شود.
آمارها از کاهش تولد حرف میزنند، اما پشت این عددهای سرد، زندگیهای خاموشی پنهان است؛ خانههایی که روزی با خیال صدای خنده چند کودک چیده شدند، حالا در سکوت، فقط جای یک تخت کوچک و چند اسباببازی دارند.
در حرفهای روزمره، آیندهای دیده میشود که کوچکتر از گذشته است؛ آیندهای که نه با رؤیای برادر و خواهری تازه، که با حساب دخلوخرج سنجیده میشود.
تصمیمها کوچک شدهاند، مثل خانوادهها؛ و در میان این کوچکی، تنها حسرت نامهایی مانده که هرگز به زبان نیامدند.
حالا وقتی کودکِ تنها، عکس همکلاسیاش را با برادرش نشان میدهد، پدر و مادر لبخند تلخی میزنند؛ لبخندی میان حس عذاب و واقعیتی اقتصادی که به رحم نیامده است.
سهنفره بودن، رؤیایی شد که در حساب بانکی جا نشد. کشوری که روزی با شعار «فرزند بیشتر، زندگی بهتر» پر سروصدا بود، امروز در زیر لب والدینی تکرار میشود که آرام میگویند: «یکی بس است… فقط کاش همین یکی را بتوانیم درست بزرگ کنیم.»