از طبقه متوسط چیزی مانده یا فقط قلّهنشینها و فرودستان ماندهاند؟
یک زمانی بین طبقه ثروتمند با خانههای اعیانی و سفرهای خارجی و طبقه فقیر که گذران معیشت برایشان به سختی امکانپذیر بود یک طبقهای بود به اسم متوسط، که امروز هرچه میگردیم اثر پررنگی از آن نمیبینیم!
یک زمانی بین طبقه ثروتمند با خانههای اعیانی و سفرهای خارجی و طبقه فقیر که گذران معیشت برایشان به سختی امکانپذیر بود یک طبقهای بود به اسم متوسط، که امروز هرچه میگردیم اثر پررنگی از آن نمیبینیم!
نگار صالحی در چند ثانیه نوشت: اگر تا چند سال پیش طبقه متوسط را از روی کتاب و سینما و سفرِ سالی یکبارش میشناختیم، حالا باید از روی چیزهایی که کمکم از زندگیاش حذف شده بشناسیم؛ از بلیت کنسرت و رستوران شروع شد، رسید به سفر و پسانداز و حالا به دندانپزشک و عینک و لباس نو.
همان خانوادهای که یکزمان میتوانست قسط بدهد، آخر ماه چیزی کنار بگذارد و برای تابستان برنامه سفر بچیند، امروز سرِ کرایهخانه و خرید معمولی درمانده است.
وضعیت «متوسط سابق» خیلی تلخ است. طبقهای که سرِ جایش نمانده، آرامآرام سُر خورده و خودش را اینطرفِ خط فقر پیدا کرده؛ با همان رؤیاها و سلیقههای طبقه متوسط، اما با جیب و سفرهای که روزبهروز به فرودستان شبیهتر میشود.
کفِ جامعه، تعداد کسانی که دخلشان حتی به یک زندگی حداقلی هم نمیرسد، هر روز بیشتر شده؛ خانوادههایی که اولِ ماه حقوق میگیرند و وسطِ ماه، ناچارند برای خرجِ معمولی، از یکی کم کنند تا روی دیگری بگذارند.
فاصله بین «آنها که رسماً فقیر حساب میشوند» و «آنها که اسمشان هنوز طبقه متوسط است» آنقدر نازک شده که یک شوک ارزی، یک عمل جراحی یا از دستدادن شغل، کافی است تا خانواده از وسط جدول، یکراست پرت شود پایین.
بالا اما، دنیای دیگری جریان دارد؛ برجها و مالها و ماشینهایی که قیمتشان را نمیشود با حقوق ماهانه مقایسه کرد، سبک زندگیای که انگار در همان شهر است ولی در سیارهای دیگر میگذرد.
از طبقه متوسط چیزی مانده؟ اگر هم مانده، بیشتر شبیه طبقهایست که ذهن و رؤیایش هنوز وسط جدول ایستاده، اما جیب و سفرهاش آرامآرام از سراشیبی پایین میرود و به زندگی فرودستان پهلو میزند.