از میز کار تا فرمان تاکسی؛ تلاش برای نلغزیدن از طبقه متوسط
در خیابانهای شهر، پشت فرمان تاکسیهای اینترنتی، پشت موتور پیکها یا پشت صفحه گوشیهایی که فاکتور آنلاین میفرستند، چهرههاییاند که روزی کارمند، معلم یا طراح بودند.
این روزها بیش از همیشه، معیشت اجازه نمیدهد در جایگاهی بمانی که حق توست. گاهی باید از پشت میزت بلند شوی، کتت را دربیاوری و در نقش تاکسی آنلاین تا نیمهشب برانی، فقط برای اینکه بگذرد.
نیلوفر موسوی در چند ثانیه نوشت: در خیابانهای شهر، پشت فرمان تاکسیهای اینترنتی، پشت موتور پیکها یا پشت صفحه گوشیهایی که فاکتور آنلاین میفرستند، چهرههاییاند که روزی کارمند، معلم یا طراح بودند.
حالا اما همه یک هدف مشترک دارند: فقط نلغزند؛ از طبقهای که هنوز نامش «متوسط» است، اما زیر پایش سالهاست خالی شده.
«شغل» دیگر معنای قدیمی خود را ندارد. قراردادها موقتاند، درآمدها ناپایدار، و زندگی به نوتیفیکیشن بستگی دارد؛ به پیام مسافر بعدی یا تماس یک مشتری که شاید امروز نجاتت دهد.
طبق آمار رسمی، سهم مشاغل غیررسمی و پارهوقت در ایران از ۴۰ درصد گذشته؛ میلیونها نفر بیآنکه بیمه یا امنیتی داشته باشند، در مدار اضطرار میچرخند. شبکههای اجتماعی پر شده از فروشگاههای خانگی، خدمات فوری، آموزش آنلاین و آگهیهایی که بوی بقا میدهند.
هر کس در تقلای ساختن سقف خودش است، حتی با دو شغل شبانه و سفرهای فرساینده. دوام آوردن یعنی نیفتادن. در جامعهای که نردبان موفقیت وارونه شده، کم نیاوردن خودش موفقیت است.
در پس صدای بوق، اعلان سفارش و همهمۀ شهر، داستان نسلی جریان دارد که برای ماندن میدود، نه برای رسیدن؛ نسلی که میان بیکار و شاغل فرقی نمیبیند. روزها کار میکند، شبها هم؛ و اضطرار، شغل پنهان زمانهاش شده است.