چرا بعضی آدمها با وجود باهوش بودن، با درس رابطه خوبی ندارند؟
خیلی از دانشآموزان باهوش، از کمفهمی جا نمیمانند؛ مدرسهای آنها را جا میگذارد که بلد نیست هوش را درست ببیند...
شیدا حصاری در چندثانیه آنلاین نوشت: شاید در فرزندتان، شاید در اطرافیانتان هوش قابل توجهی دیده باشید اما نمرههای خوب نه! میل به درس نه! حتی اگر معلم باشید در هر کلاستان، چند نفر هستند که دربارهشان یک جمله تکراری دارید: «اگر فقط درس بخواند، میترکاند.» اما نمیخواند!
دانشآموزانی هستند که مسئله سخت را سر کلاس زودتر از بقیه حل میکنند، اما وقتی کارنامه میآید، نمرههایشان معمولی است و گاهی حتی ناامیدکننده. معلم میگوید حیفِ این هوش که درست استفاده نمیشود، و خانواده هم انگ تنبلی به او میزنند!
خود دانشآموز هم وسط این دو قضاوت، کمکم یاد میگیرد خودش را با یک تناقض بشناسد. اینکه باهوش است اما دانشآموز خوبی نیست! چرا؟
واقعیت این است که مدرسه برای ذهنهای کنجکاو ساخته نشده. خیلی وقتها مشکل این بچهها کمهوشی نیست، کمچالشی است.
وقتی درسها تکراری و سطحیاند و آموزش برای دانشآموز متوسط طراحی شده، طبیعی است که ذهنی که دنبال کشف و تحلیل است، زیر بار حفظکردن و آزمونهای کلیشهای موفق عمل نکند. این بچهها معمولاً جایی میدرخشند که سؤالات واقعاً ذهنشان را به چالش بکشد، نه اینکه فقط تکرار جوابهای کتاب باشد.
از طرف دیگر، مدرسه فقط هوش را نمیسنجد. نظم، مدیریت زمان، تحمل کارهای بیهیجان و سازگار شدن با سیستم هم بخشی از این مسئله است. خیلی از دانشآموزهای باهوش، دقیقاً در همینجا جا میمانند؛ یعنی در فهمیدن جلوترند، اما در تکرار، برنامهریزی و انجام منظم تکلیفها ضعیفتر.
در اینجا یک نکته مهمتر هم قدعلم میکند. معنا داشتن برای بعضی دانشآموزان باهوش مخصوصا در سن نوجوانی خیلی پررنگ است.. وقتی نوجوان حس کند مدرسه هیچ ربطی به زندگی واقعی، علایق و آیندهاش ندارد، رابطهاش با درس سرد میشود. نه چون نمیفهمد، چون دلیلی برای فهمیدن نمیبیند.
بهتر است معلمان و خانواده با دانشآموزان مهربانتر باشند. قبل از اینکه به یک دانشآموزِ باهوش که نمرات خوبی ندارد بگوییم تنبل، این مورد را بررسی کنیم که آیا مشکل از اوست، یا از سیستمی که فقط یک مدل هوش و یک جور یاد گرفتن را میفهمد و مهم میداند؟