راه سومی میان جنگ و توافق وجود دارد؟
اگر مذاکرات به گونه ای پیش نرود که خیال ترامپ آمریکا از دو هدف استراتژیک پیش گفته آسوده گردد، احتمال جنگ، بسیار بالا خواهد بود چرا که هر هزینه ای ولو بالا، از نظر راهبردی، این ارزش را دارد که منتهی به تحقق دو هدف اصلی شود.
پرسشی که به ویژه در ماه های اخیر و مشخصا از نیمه دی 1404 به بعد، بسیار فراگیر شده، این است که آیا آمریکا به ایران حمله می کند یا خیر؟ بقیه سوالات، نیز شکل های دیگر طرح همین پرسش اند، مانند نتیجه مذاکرات چه می شود؟ آیا سر انتقال اورانیوم غنی شده یا کاهش برد موشک ها توافق می شود و ...؟
به گزارش عصر ایران، برای رسیدن به پاسخ باید ابتدا به این سوال بنیادی تر جواب دهیم اساساً که آمریکای ترامپ به دنبال چیست؟
به باور من، ترامپ برای دوران کنونی ریاست جمهوری اش دو هدف و ماموریت استراتژیک و غیر قابل انصراف، تعریف کرده است و می کوشد با نیل به آن دو، نامش را در زمره روسای جمهور بزرگ و تاریخ ساز آمریکا ثبت کند:
1 - تثبیت اقتدار آمریکا
2 - تضمین امنیت اسرائیل
اقداماتی مانند پاکسازی آمریکای جنوبی از حکومت های وابسته به شرق، مانند ونزوئلا و کوبا به هر روش ممکن، از ربودن رئیس یک کشور تا واداشتن کشوری دیگر به تسلیم و همراهی، در همین راستا قابل ارزیابی است.
برنامه ریزی برای تسلط بر گرینلند نیز جهت سیطره بر روسیه و چین از جغرافیای قطب شمال، تلاش برای فرسایش تدریجی روسیه و اروپا در جنگ اوکراین، محدود کردن عرصه بر چین در زمینه هایی مانند جنگ تراشه ها و تجارت بین المللی، یارگیری در خاورمیانه برای جلوگیری از نفوذ رقبای جدید الظهور در این منطقه، سرمایه گذاری بی سابقه در عرضه هوش مصنوعی، افزایش قابل ملاحظه بودجه نظامی و حتی تغییر نام وزارت دفاع به وزارت جنگ، اخراج گسترده مهاجران غیر قانونی از خاک آمریکا و سخت گیری های بی ملاحظه درباره ورود حتی توریستی به آمریکا، خروج های یکجانبه از برخی نهادهای بین المللی که از نظر آمریکا فقط هزینه دارند و ... همه و همه برغم آن که حوزه های متفاوتی را شامل می شوند ولی در چارچوب تثبیت اقتدار آمریکا در نظم نوین جهانی پیگیری می شوند.
ترامپ و هیات حاکمه آمریکا خوب می دانند که اگر "قدرت امروز" شان را برای "اقتدار فردا"ی آمریکا هزینه نکنند، هژمونی آمریکا همانند بسیاری دیگر از امپراتوری های تاریخ، رو به نزول خواهد بود. آنها نمی خواهند سیطره جهانی آمریکا، در مدتی کمتر از یک قرن به پایان برسد.
دراین میان، از آنجا که نفوذ لابی های اسرائیلی در تار و پود حکومت آمریکا امری غیر قابل انکار است، هدف تثبیت اقتدار آمریکا جز با جلب رضایت این جریان متنفذ و قدرتمند میسر نخواهد بود. از این رو، تضمین امنیت اسرائیل، به عنوان لازمه تثبیت اقتدار آمریکا، تعریف شده است، ضمن این که یک اسرائیل قوی در خاورمیانه، می تواند به طور متقابل، حافظ منافع آمریکا باشد.
با توجه به آنچه گفته شد، هر کنش یا واکنش دولت آمریکا در عصر ترامپ را باید با این سنگ محک سنجید که آیا در راستای "تثبیت اقتدار آمریکا و تضمین امنیت اسرائیل" هست یا خیر؟
با علم به این موضوع می توانیم به سوال صدر مطلب بازگردیم و این پرسش بنیادی تر را طرح کنیم که آیا حمله به ایران، اقتدار آمریکا را تثبیت و امنیت اسرائیل را تضمین می کند؟ مذاکره چطور؟ ترور هدفمند چطور؟ گسترده سازی تحریم ها چطور؟
برای پاسخ دقیق تر به این پرسش ها، باید سوال دیگری را مورد مداقه قرار دهیم: هدف آمریکا از اقدامات احتمالی پیش گفته، از تحریم و ترور گرفته تا حمله همه جانبه نظامی چیست؟
پاسخ این است: حذف قدرتی که مخالف اقتدار آمریکا و مخل امنیت اسرائیل است.
حالا یک گام دیگر به پاسخ نزدیک تر شده ایم چرا که دریافتیم که از منظر آمریکا، چنین قدرتی باید از بین برود؛ می ماند روش رسیدن به این حذف این قدرت.
اینجاست که موضوع هزینه - فایده پیش می آید. طبیعتاً در جایی مثل آمریکا که همه چیز به دقت مورد محاسبه مادی قرار می گیرد، این موضوع هم تحت مطالعه جدی است که چگونه می توان با کمترین هزینه، فایده تعریف شده فوق را به دست آورد.
دیپلماسی، کم هزینه ترین، سریع ترین و کم ریسک ترین راه است. اگر ترامپ بتواند ایران را مجاب کند که به خواسته هایش در زمینه های هسته ای، موشکی و گروه های موسوم به نیابتی تن دهد، موفق شده است بدون شلیک حتی یک گلوله به هدف خنثی کردن خطری که اقتدار آمریکا و امنیت اسرائیل برسد.
گسیل داشتن سیل تجهیزات و نیروهای نظامی به اطراف ایران نیز، در وهله اول، برای افزایش شانس برد در مذاکرات است. اگر دولت ترامپ بتواند با آوردن این تجهیزات به آنچه می خواهد برسد، برایش بسیار به صرفه تر خواهد بود از این که بخواهد برای رسیدن به همان هدف، از این تجهیزات استفاده کند.
اما اگر مذاکرات به گونه ای پیش نرود که خیال ترامپ آمریکا از دو هدف استراتژیک پیش گفته آسوده گردد، احتمال جنگ، بسیار بالا خواهد بود چرا که هر هزینه ای ولو بالا، از نظر راهبردی، این ارزش را دارد که منتهی به تحقق دو هدف اصلی شود.