پایانِ رنجِ هنرمند: چرا هنرِ ماشین کامل است، اما خالی؟

بسیاری از فیلسوفان معتقدند قلب تپنده هنر، «نیت» یا همان قصدی است که خالق برای انتقال یک پیام یا احساس در نظر می‌گیرد.

پایانِ رنجِ هنرمند: چرا هنرِ ماشین کامل است، اما خالی؟

زهرا شفیعی در چندثانیه آنلاین نوشت: پیش از پاسخ به این پرسش، باید تعریف خودمان از هنر را مشخص کنیم. اگر هنر را تنها بر اساس خروجی نهایی و زیبایی‌شناسی آن بسنجیم، آثار هوش مصنوعی به راحتی می‌توانند در کنار شاهکارهای بشری قرار بگیرند. اما اگر هنر را بر پایه «تجربه زیسته» و «آگاهی» تعریف کنیم، با چالشی بنیادین روبرو می‌شویم؛ چرا که ماشین، نه رنج می‌کشد، نه عاشق می‌شود و نه ترسی از مرگ دارد تا بتواند آن را در اثر خود منعکس کند.

بسیاری از فیلسوفان معتقدند قلب تپنده هنر، «نیت» یا همان قصدی است که خالق برای انتقال یک پیام یا احساس در نظر می‌گیرد. یک نقاش با هر ضرب قلم، در حال روایت بخشی از جهان‌بینی خود است، در حالی که هوش مصنوعی تنها در حال محاسبه احتمالات آماری و بازترکیب پیکسل‌ها بر اساس الگوهای آماری است. از این منظر، اثر هوش مصنوعی یک بازتاب از دانش جمعی انسان‌هاست، نه یک بیان شخصی از درون یک موجود آگاه.

با این حال، می‌توان از زاویه‌ای دیگر به موضوع نگاه کرد: هنر در لحظه‌ی مواجهه با مخاطب معنا می‌یابد. اگر تماشاگر با دیدن یک تصویر دیجیتال، لرزه‌ای از هیجان یا آرامش را در وجود خود حس کند، آیا منشأ آن هیجان (ماشین یا انسان بودن) اهمیت دارد؟ از این دیدگاه، «روح» اثر، نه در خالق، بلکه در ظرفیت دریافت و معناسازیِ مخاطب نهفته است. در واقع، مخاطب است که به الگوریتم‌های بی‌روح، معنا و روح می‌بخشد.

یکی از بحث‌های داغ، تمایز بین «خلاقیت» و «بازترکیب» است. منتقدان می‌گویند هوش مصنوعی خلاق نیست، بلکه یک بازآفرین پیشرفته است که از داده‌های موجود تغذیه می‌کند. اما اگر به دقیق‌ترین شکل به مغز انسان نگاه کنیم، او نیز از طریق یادگیری، مشاهده و تجربه، الگوهای جهان را در ذهن خود ذخیره کرده و سپس آن‌ها را به شکلی جدید ترکیب می‌کند. تفاوت شاید در عمقِ «شهود» و «انتخاب آگاهانه» باشد، نه در خودِ فرآیند ترکیب الگوها.

این تحول تکنولوژیک، نقش هنرمند را از یک «سازنده مستقیم» به یک «هدایت‌گر یا کارگردان» تغییر می‌دهد. همان‌گونه که دوربین عکاسی در ابتدا تهدیدی برای نقاشان به نظر می‌رسید اما در نهایت مرزهای جدیدی از بیان را باز کرد، هوش مصنوعی نیز می‌تواند ابزاری باشد که هنرمند با آن، ایده‌های بسیار پیچیده‌ای را که پیش از این در توان نمایش نبودند، تجسم کند. در اینجا، روح اثر در «ایده» و «رهنمود» انسانی نهفته می‌ماند.

در کنار مسائل فلسفی، چالش‌های اخلاقی و حقوقی نیز وجود دارد. وقتی یک اثر از دل میلیاردها داده‌ی متعلق به هنرمندان واقعی بیرون می‌آید، مسئله اصالت (Originality) زیر سوال می‌رود. اگر هنر، تلاش برای رسیدن به چیزی فراتر از آنچه هست باشد، آیا تکرار و ترکیبِ آنچه قبلاً وجود داشته، می‌تواند به معنای رسیدن به حقیقت و اصالت باشد؟

در نهایت، شاید پاسخ به این پرسش در گروی پذیرش این واقعیت باشد که هنر همیشه در حال تغییر است. اگر روح هنر را در «ارتباط میان دو آگاهی» (خالق و مخاطب) بدانیم، هوش مصنوعی فعلاً در این معادله یک ابزار است، نه یک بازیگر. اما اگر هنر را «قدرتِ برانگیختن احساس» بدانیم، هوش مصنوعی می‌تواند بدون داشتن روح، روحِ مخاطب را برانگیزد و به همین دلیل، دریچه‌ای تازه به سوی هنر باز کند.

ارسال نظر

خبر‌فوری: راستی‌آزمایی یک ادعای جنجالی: گاف صداوسیما در معرفی برادرانی که وجود ندارند