تله فرسایش؛ چگونه کابوس «جنگ بیپایانِ» آمریکا به استراتژی بقای تهران تبدیل شد؟
واشنگتن از تکرار کابوس «جنگهای بیپایان» خاورمیانه وحشت دارد، اما تهران دقیقاً همین سناریو را به عنوان استراتژی بقا انتخاب کرده است. تقابل جدید نه یک نبرد سریع، بلکه یک جنگ فرسایشیِ هوشمندانه است که قصد دارد با ابزارهایی نظیر بحران انرژی و طولانی کردن زمان درگیری، اراده سیاسی و افکار عمومی غرب را به نقطه تسلیم بکشاند.
به گزارش چند ثانیه آنلاین به نقل از فارن افرز، واشنگتن همواره از سایه سنگین «جنگهای بینظیر» و بیپایان در خاورمیانه فرار کرده است؛ کابوسی که یادآور باتلاقهای عراق و افغانستان است. اما در سوی دیگر میدان، تهران دقیقاً همین کابوس آمریکایی را به عنوان یک استراتژی هوشمندانه برای تقابل و بقا در آغوش کشیده است. تقابل کنونی، یک برخورد نظامیِ کوتاه و قاطع نیست، بلکه ورود به یک فرسایش استراتژیک است که با دقت طراحی شده تا اراده سیاسی و منابع اقتصادی غرب را ببلعد.
در منطق جنگهای نامتقارن، برای پیروز شدن نیازی به برتری در یک نبرد کلاسیک نظامی نیست؛ کافی است تسلیم نشوید و حریف را خسته کنید. استراتژی محوری در اینجا، طولانی کردن زمان درگیری است تا کفه ترازو به نفع ساختاری که تابآوری بیشتری در برابر فشارهای داخلی دارد، سنگینی کند.
دموکراسیهای غربی و به ویژه ایالات متحده، پاشنه آشیلی به نام «افکار عمومی» و «چرخههای انتخاباتی» دارند. افزایش قیمت انرژی، فشارهای کنگره (مانند قطعنامههای اختیارات جنگی) و کاهش حمایت مردمی، به سرعت سیاستمداران آمریکایی را تحت فشار قرار میدهد. در مقابل، سیستمهای حاکمیتی متمرکز که دغدغه صندوقهای رأی غربی را ندارند، میتوانند با پذیرش تخریبهای شدید اقتصادی و زیرساختی، زمان بخرند و واشنگتن را در یک جنگ فرسایشی فلج کنند.
این استراتژی فرسایشی، ابزارهای اقتصادی قدرتمندی نیز دارد. تبدیل کردن تنگه هرمز به یک سلاح و اختلال در خطوط انرژی، مستقیماً اقتصاد جهانی را هدف قرار میدهد. هدف این است که با بالا بردن قیمت نفت و گاز، هزینه این جنگ مستقیماً از جیب شهروندان و مالیاتدهندگان غربی پرداخت شود تا فشار از پایین، رهبران آمریکا را به عقبنشینی یا پذیرش آتشبس وادار کند.
از سوی دیگر، سیاستهای واشنگتن نیز ناخواسته به این آتش بنزین میریزد. تعیین اهداف حداکثری و غیرقابل دستیابی از سوی تندروها (مانند تغییر رژیم از طریق فشار نظامی)، بدون داشتن هیچگونه استراتژی خروجِ واقعبینانه، دقیقاً همان تلهای است که جنگ را ابدی میکند. وقتی اهدافْ مبهم و سقف مطالباتْ غیرواقعی باشد، خروج از میدان نبرد غیرممکن میشود.
در نهایت، این درگیری حتی در صورت توقفهای مقطعی، به این زودیها پایان نخواهد یافت. تا زمانی که یک طرف رویای پیروزی قاطع نظامی را در سر بپراورند و طرف دیگر استراتژی بقا از طریق فرسایش را دنبال کند، خاورمیانه درگیر یک «جنگ ابدی» خواهد بود که هیچ پیروز مطلقی در میدان نخواهد داشت.