مغزتان برای اتفاقاتی نگران می‌شود که شاید هرگز رخ ندهند

گزارش‌ها و مطالعات حوزه روان‌شناسی نشان داده‌اند که بخش قابل‌توجهی از نگرانی‌های انسان در نهایت به واقعیت تبدیل نمی‌شوند. عددی که در فضای عمومی درباره «۸ تا ۹ نگرانی از هر ۱۵ نگرانی» مطرح می‌شود، یک قاعده علمی قطعی و قابل تعمیم به همه افراد نیست، اما پیام اصلی آن قابل توجه است: بخش زیادی از اضطراب‌های روزمره ما صرف اتفاقاتی می‌شود که ممکن است هرگز رخ ندهند.

مغزتان برای اتفاقاتی نگران می‌شود که شاید هرگز رخ ندهند

به گزارش گروه هنر و زندگی چندثانیه آنلاین: اگر تا امروز برای اتفاقی که هنوز نیفتاده، بارها مضطرب شده‌اید، تنها نیستید. نتیجه یک تماس، پاسخ یک پیام، وضعیت مالی، آینده یک رابطه، یک تصمیم کاری یا حتی اتفاقی که ممکن است فردا رخ دهد، گاهی آن‌قدر ذهن را درگیر می‌کند که انسان پیش از رسیدن به واقعیت، چندین بار بدترین سناریو را در ذهنش تجربه می‌کند.

گزارش‌ها و مطالعات حوزه روان‌شناسی نشان داده‌اند که بخش قابل‌توجهی از نگرانی‌های انسان در نهایت به واقعیت تبدیل نمی‌شوند. عددی که در فضای عمومی درباره «۸ تا ۹ نگرانی از هر ۱۵ نگرانی» مطرح می‌شود، یک قاعده علمی قطعی و قابل تعمیم به همه افراد نیست، اما پیام اصلی آن قابل توجه است: بخش زیادی از اضطراب‌های روزمره ما صرف اتفاقاتی می‌شود که ممکن است هرگز رخ ندهند.

ذهن انسان به‌طور طبیعی تمایل دارد آینده را پیش‌بینی کند. این توانایی در بسیاری از موقعیت‌ها مفید است؛ زیرا کمک می‌کند خطرها را زودتر ببینیم، برای مشکلات احتمالی آماده شویم و تصمیم‌های سنجیده‌تری بگیریم. با این حال، زمانی که پیش‌بینی آینده به تکرار مداوم بدترین سناریوها تبدیل شود، همین سازوکار می‌تواند به منبع فرسودگی ذهنی تبدیل شود.

برای بسیاری از افراد، یک اتفاق کوچک می‌تواند شروع یک زنجیره طولانی از افکار باشد. یک پیام که دیر پاسخ داده می‌شود، ممکن است به این فکر منجر شود که «حتماً اتفاقی افتاده»، بعد ذهن سراغ احتمال‌های بدتر برود و در نهایت فرد را به جایی برساند که احساس کند یک مشکل بزرگ در حال وقوع است؛ در حالی که واقعیت ممکن است بسیار ساده باشد.

مشکل اصلی اینجاست که مغز همیشه میان «احتمال وقوع یک اتفاق» و «وقوع واقعی آن» مرز روشنی احساس نمی‌کند. به همین دلیل ممکن است فرد برای یک اتفاق فرضی، همان فشار روانی را تجربه کند که در صورت وقوع یک مشکل واقعی تجربه می‌کرد.

در چنین شرایطی، نگرانی دیگر به معنای حل مسئله نیست. فرد ممکن است ساعت‌ها درباره یک موضوع فکر کند، اما هیچ اقدام مشخصی انجام ندهد. فکرها فقط تکرار می‌شوند و هر بار شکل تازه‌ای از همان ترس را ایجاد می‌کنند.

تفاوت مهمی میان نگرانی سازنده و نگرانی فرسایشی وجود دارد. اگر مشکلی واقعی وجود دارد و اقدامی برای حل آن ممکن است، برنامه‌ریزی و اقدام منطقی می‌تواند مفید باشد. اما اگر هیچ اقدام مشخصی در لحظه وجود ندارد و فرد فقط در حال تصور کردن ده‌ها نتیجه منفی است، ادامه این چرخه لزوماً کمکی به شرایط نمی‌کند.

یکی از راه‌های ساده برای فاصله گرفتن از این چرخه، توجه به یک سؤال است: «این اتفاق واقعاً افتاده یا من فقط دارم احتمال آن را تصور می‌کنم؟»

همین سؤال می‌تواند به ذهن یادآوری کند که میان واقعیت و پیش‌بینی تفاوت وجود دارد.

سؤال بعدی نیز می‌تواند تعیین‌کننده باشد: «الان کاری از دست من برمی‌آید؟»

اگر پاسخ مثبت است، بهتر است انرژی ذهنی به یک اقدام مشخص تبدیل شود. اگر پاسخ منفی است، تکرار مداوم همان سناریو معمولاً چیزی را تغییر نمی‌دهد و فقط زمان حال را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

این موضوع اهمیت زیادی دارد، زیرا نگرانی فقط یک فکر ساده نیست. وقتی ذهن برای مدت طولانی درگیر سناریوهای منفی می‌شود، تمرکز فرد کاهش پیدا می‌کند و ممکن است حتی در زمان‌هایی که هیچ اتفاق بدی رخ نداده، احساس فشار و خستگی داشته باشد.

در واقع، گاهی انسان نه از خودِ اتفاق، بلکه از انتظار اتفاق خسته می‌شود.

ممکن است ساعت‌ها منتظر یک نتیجه باشید، چندین بار گوشی را بررسی کنید، گفت‌وگویی را در ذهن مرور کنید یا آینده را با بدترین احتمال ممکن تصور کنید. در تمام این مدت، اتفاق واقعی هنوز رخ نداده است؛ اما ذهن شما هزینه روانی آن را پرداخت کرده است.

البته نگرانی همیشه بی‌فایده نیست. نگرانی درباره یک مسئله واقعی می‌تواند باعث برنامه‌ریزی، احتیاط و آمادگی شود. مسئله زمانی شکل می‌گیرد که نگرانی از حد طبیعی عبور کند و به چرخه‌ای تبدیل شود که در آن فرد بدون رسیدن به راه‌حل، بارها و بارها همان افکار را تکرار می‌کند.

نکته مهم دیگر این است که هر فکری که در ذهن ما شکل می‌گیرد، پیش‌بینی آینده نیست. مغز می‌تواند سناریویی بسیار واقعی و ترسناک بسازد، اما واقعی به نظر رسیدن یک فکر، به معنای واقعی بودن آن نیست.

شاید به همین دلیل، یکی از مفیدترین تغییرات در مواجهه با نگرانی این باشد که به جای پرسیدن «اگر بدترین اتفاق بیفتد چه؟»، ابتدا بپرسیم «واقعیت فعلی چیست؟»

اگر واقعیت هنوز اتفاقی را نشان نمی‌دهد، نباید صرفاً بر اساس یک احتمال، زندگی امروز را به کام خودمان تلخ کنیم.

آینده قابل پیش‌بینی کامل نیست و هیچ‌کس نمی‌تواند مطمئن باشد چه اتفاقی خواهد افتاد. اما می‌توان میان چیزی که اکنون واقعاً وجود دارد و چیزی که فقط در ذهن ما ساخته شده تفاوت گذاشت.

شاید بسیاری از ترس‌هایی که امروز بزرگ و جدی به نظر می‌رسند، چند هفته یا چند ماه بعد حتی به یادمان نمانند. شاید بعضی از اتفاقاتی که برایشان ساعت‌ها نگران شده‌ایم، اصلاً رخ ندهند.

و این همان جایی است که یک سؤال ساده می‌تواند ارزش پیدا کند:

آیا من دارم برای حل یک مشکل واقعی تلاش می‌کنم، یا دارم خودم را بابت یک کابوس فرضی عذاب می‌دهم؟

گاهی آرامش از جایی شروع می‌شود که اجازه ندهیم اتفاقی که هنوز نیفتاده، زندگی امروزمان را از ما بگیرد.

ارسال نظر

خبر‌فوری: ۱۰ عادت رایج که بی‌سروصدا پول‌تان را هدر می‌دهند