ساداتیان: ترامپ در جنگ علیه ایران به دنبال زمینگیر کردن چین بود | مذاکره کنندگان فعالتر عمل کنند
سیدجلال ساداتیان در گفتوگو با اقتصادنیوز با اشاره به تفاوت اهداف آمریکا و اسرائیل در جنگ ۴۰ روزه، فشار لابی عربی، همراهی نکردن متحدان اروپایی و ناتو و همچنین محدودیتهای داخلی ترامپ (جام جهانی و انتخابات کنگره) را عوامل اصلی پذیرش آتشبس از سوی واشنگتن دانست.
ایران امروز در میان یکی از مبهمترین مقاطع دیپلماتیک و نظامی قرار گرفته است. هم وقوع درگیری مجدد بین ایران، آمریکا و اسرائیل که شکنندگی آتش بس را نشان داد و هم توقف عملیات بعد از چند ساعت درگیری حاکی از آن بود که وضعیت مثل راه رفتن بر لبه تیغ میماند.
پرسش اساسی اینجاست که فضای موجود میتواند به ازسرگیری مجدد جنگ منجر شود؟
سیدجلال ساداتیان، تحلیلگر مسائل بینالملل با اشاره به اهداف متفاوت آمریکا و اسرائیل در جنگ ۴۰ روزه، به فشارهای داخلی و خارجی وارد بر ترامپ مثل نارضایتی لابی عربی و همراهی نکردن متحدان اروپایی و ناتو میپردازد.
ساداتیان در ادامه هم به محدودیتهای پیش روی ترامپ برای ازسرگیری جنگ یعنی مسابقات جام جهانی در آمریکا و برگزاری انتخابات کنگره اشاره میکند.
****
* آقای ساداتیان! ما در میان مذاکراتی هستیم که تکلیفش مشخص نیست. بهرغم آتشبس صورت گرفته وقایع روزهای اخیر نشان داد که آتش بس چقدر شکننده است. شما وضعیت کنونی را چطور توصیف میکنید؟
شروعکننده جنگ، مخصوصاً در این جنگی که از آن با عنوان جنگ ۴۰ روزه یا رمضان یاد میشود، آمریکا بود. جنگ ۱۲ روزه هم از طرف اسرائیل آغاز شد و بعد آمریکا هم حرکتی در ادامه آن انجام داد. هر دوی این جنگها در زمانی اتفاق افتاد که ایران در حال مذاکره بود؛ یعنی درست در میانه گفتوگوها و در وضعیتی که به اصل مذاکره اعتماد شده بود. منظورم اعتماد به خودِ فرایند مذاکره است، نه لزوماً اعتماد به طرف مقابل.
بالاخره وقتی طرف مقابل آمده و پشت میز نشسته و مذاکره میکند، یک اعتمادی به خودِ این روند شکل میگیرد. اما به همین اعتماد خیانت شد. آنها حمله کردند و بعد هم ترامپ حرفهایی زد که کاملاً متناقض بود. یک بار گفت ایران را نابود کردهایم، یک بار گفت زدهایم، یک بار گفت همه امکانات ایران را از بین بردهایم، و همزمان هم میگفت داریم گفتوگو میکنیم و بهزودی به نتیجه میرسیم و از این حرفها. همه دنیا دید که او چقدر متناقض حرف میزند و در نهایت هم تقریباً هیچکس قانع نشد. یعنی کمتر کسی باور کرد که هر چیزی او در توئیتر مینویسد، دقیقاً همان چیزی است که واقعاً منظورش است.
چرا فکر کرده بودید ایران هم مثل ونزوئلا است؟
* یعنی رفتارهای ترامپ بیشتر بلوف بود؟
به نظر میرسد او فکر کرده بود اینجا هم شبیه یکی از معاملههای تجاری خودش است و میتواند طرف مقابل را گول بزند، منحرف کند و به هدفی که میخواهد برسد. در حالی که مسئله این منطقه و اتفاقاتی که اینجا رخ داده، یک موضوع کاملاً مهم و استراتژیک است و طرف مقابل هم ایران بود؛ کشوری که پشتوانه و بنیان دارد.
این پشتوانه را هم مردم ایران در رفتارشان نشان دادند؛ اینکه چطور مقاومت کردند، چطور رفتار مدنی از خودشان نشان دادند و چطور به پیشینه ایرانی-اسلامی یا اسلامی-ایرانی خودشان تکیه کردند. همین باعث شد ترامپ به تعبیر عامیانه آچمز شود و واقعاً تعجب کند.
جالب اینجا است که حتی بعضی از افراد نزدیک به خودشان، بعضی نمایندگان کنگره و فعالان سیاسیشان هم این تعجب را زیر سؤال بردند و گفتند: این تعجبی که میگویید، در واقع باید متوجه خودتان باشد. چرا فکر کرده بودید ایران هم مثل ونزوئلا است؟ چرا تصور میکردید ایران هم یک کشور دیگر است که خیلی راحت در اختیار شما قرار میگیرد؟
هدف اسرائیل و آمریکا از این جنگ متفاوت بود
* اگر بخواهیم دقیقتر به انگیزهها نگاه کنیم، به نظر شما هدف اصلی واشنگتن و تلآویو از این تنشسازی همزمان چه بود؟
نکته اصلی این است که اینها اصلاً با چه هدفی دست به چنین کاری زدند. درباره اسرائیل، هدف تقریباً روشن است. اسرائیل در چارچوب همان لابی قدرتمندی عمل میکند که در آمریکا دارد. اسرائیلیها میخواهند هیچ نیروی مقاومی در این منطقه مقابلشان نباشد و بتوانند آن چیزی را که از آن با عنوان اسرائیل بزرگ یاد میشود، یعنی به لحاظ سرزمینی از نیل تا فرات، محقق کنند. در این تصور، بقیه کشورهای منطقه هم نباید توان مقابله با اسرائیل را داشته باشند و او بتواند سلطه خود را بر کل منطقه اعمال کند. این هدفی است که بارها هم به شکلهای مختلف بیان شده و اساساً از گفتنش هم ابایی نداشتهاند و در همین مسیر هم حرکت کردهاند.
اما آمریکا هدف دیگری را دنبال میکرد. تصور آمریکا این بود که اگر بتواند بر این منطقه مسلط شود، در کنار نفت ونزوئلا، نفت ایران و نفت کل این منطقه، میتواند گلوی چین، یعنی رقیب قدیمی خود، را بفشارد و نگذارد چین از نظر اقتصادی بیش از این بالا بیاید و به رقیب اصلی آمریکا تبدیل شود.
ترامپ به دنبال زمین گیر کردن چین بود اما…
در حالی که چین همین الآن هم عملاً قدرت دوم اقتصادی جهان است و حتی این جنگ باعث شد تا حدی نقش پررنگتری هم در عرصه بینالمللی پیدا کند. در مجموع، ترامپ فکر میکرد از این مسیر میتواند چین را زمینگیر کند، از نظر انرژی تحت فشار قرار دهد و در مسئله تایوان هم دست بازتری پیدا کند. از نگاه خود هم اینگونه میتوانست برتری جهانی آمریکا را با فاصله نسبت به چین حفظ کند.
اما این هدف محقق نشد. او گمان میکرد اگر حاکمیت ایران را بزند، رهبری را ترور کند، فرماندهان اصلی را از بین ببرد و بعد هم مردم به خیابانها بریزند و آنهایی که مثلاً در ۱۸ و ۱۹ دی ناراضی بودند، با جمعیت بیشتری به صحنه بیایند، آن وقت میتواند وارد شود، یک فرد وابسته را در ایران سر کار بیاورد و کل کشور را تحت اختیار خودش بگیرد؛ یعنی هرچه بخواهد در اینجا اجرا شود. اما این اتفاق نیفتاد. در عوض، ایران پاسخ داد و پایگاههای آمریکا هدف قرار گرفت؛ همان پایگاههایی که از آنها به ایران حمله شده بود.
در نتیجه، هم دنیا فهمید و هم کشورهای منطقه متوجه شدند که این پایگاهها برای امنیت آنها ساخته نشده بود، بلکه برای امنیت اسرائیل بوده است. از طرف دیگر، آمریکا نهتنها نتوانست امنیت آنها را حفظ کند، بلکه حتی نتوانست امنیت خود را هم تأمین کند و ناچار شد ناو هواپیمابرش را دورتر ببرد. از آن لحظه به بعد هم میشد دید که عصبانیت و آشفتگی ذهنی ترامپ هر روز بیشتر میشود و تناقضگوییهایش آشکارتر از قبل میشود. یک بار میگفت ایران را نابود میکنم، به خاک سیاه مینشانم، به عصر حجر برمیگردانم و زیرساختهایش را میزنم. در حالی که بخش زیادی از حملاتی که انجام شد، مصداق روشن جنایت جنگی بود. به مدرسهای حمله کردند که در آن کودکان بیگناه و کمسنوسال بودند؛ این دقیقاً جنایت جنگی است. به مراکز درمانی، آموزشی، تاریخی و حتی زیرساختهایی مثل پل و جاده حمله شد. هیچکدام از اینها هدف نظامی نبودند. خودشان هم میدانستند که مثلاً زیر یک پل نه موشکی هست، نه پناهگاهی و نه هیچ چیز نظامی دیگری؛ با این حال همان پل را میزدند و تخریب میکردند. اینها همه جنایت جنگی بود. با همین جنایتها میخواستند به اهدافشان برسند. آن اهداف هم روشن بود: ساقط کردن حاکمیت، کنترل ایران و مسلط شدن بر ایران. اما در نهایت پاسخ منفی گرفتند.
فشار لابی عربی و همراهی نکردن متحدان آمریکا باعث شد ترامپ آتشبس را بپذیرد
* پس چه شد که ترامپ با وجود این همه تهدید، دوباره از مذاکره و آتشبس حرف زد؟
چند عامل همزمان روی او فشار میآورد. از یک طرف، لابی اسرائیل، یعنی آیپک، در داخل آمریکا به او فشار میآورد که کار را تمام کند و حملات بیشتری به ایران انجام دهد. از طرف دیگر، یک لابی عربی هم وجود داشت که از آسیبهایی که در این منطقه دیده بود، ناراضی و نگران بود. علاوه بر این، همراهی نکردن متحدان قدیمی آمریکا مثل اروپا و ناتو هم باعث میشد ترامپ هر روز عصبیتر شود.
وقتی او با این مجموعه فشارها روبهرو شد، عملاً به سمتی رفت که ناچار باشد یک آتشبس را بپذیرد و دوباره وارد مسیر مذاکره شود. البته در همان حال، مدام سعی میکرد این وضعیت را به نفع خود روایت کند؛ اینکه بگوید من پیروز شدم، ایران را نابود کردم و حالا ایران مجبور شده بیاید با من مذاکره کند. در حالی که همه میدیدند ایران در این مذاکرات روی مواضع خود ایستاده است.
خیلی نمیخواهم وارد جزئیات شوم؛ اما اینکه مثلاً ایران ۱۴ بند مطرح کرد، او چند بند جواب داد، بعد ایران ۱۰ بند نوشت و بعد دوباره او جواب داد. اما نکته اصلی این بود که در همه این پیشنهادها، بعد از دوره مذاکرات پاکستان، ایران روی چند موضوع مهم تأکید داشت. اول اینکه جنگ باید تمام شود، نه اینکه فقط یک آتشبس موقت برقرار شود؛ و دوم اینکه این پایان جنگ باید همه منطقه را در بر بگیرد، یعنی لبنان، غزه، یمن و هر جای دیگری را هم شامل شود. بخشی از این موضوع را پذیرفتند، اما اسرائیل زیر بار نرفت و سعی کرد حملاتی به لبنان انجام دهد. ایران هم دوباره فشار آورد که اگر قرار است مذاکرهای باشد، این وضعیت باید شامل همه این جبههها هم شود.
یک نکته مهم دیگر هم این بود که ایران این بار بیشتر از عبارت «پایان جنگ» استفاده میکرد، نه «آتشبس». هرچند بعداً گفتند حالا حتی اگر طرف مقابل چیزی را به اسم آتشبس یکماهه اعلام کرده باشد، باز هم ایران میگفت همین چیزی را هم که خودتان آتشبس مینامید، نقض کردهاید؛ هم در لبنان و هم در جاهای دیگر.
پنتاگون به ترامپ هشدار داد که با ایران وارد جنگ نشود
اینکه آنها آمدند و محاصره دریایی راه انداختند. ایران میگوید با رعایت یکسری ضوابط و کنترلهای خاص، به کشتیها اجازه عبور میدهد. الآن حدود دو هفته است که ایران دارد بهطور دقیق و روزانه آمار میدهد که به چه تعداد کشتی تجاری کانتینربر یا نفتکش اجازه عبور از تنگه را داده است. اما بعد میبینیم که در آن سوی آبها، یعنی در اقیانوس هند، ناوها و کشتیهای آمریکایی مزاحم این شناورها میشوند و به آنها فشار میآورند. خب، همین کارها خود نقض آشکار آتشبس است.
اما چرا ترامپ چنین فضایی را ایجاد کرده است؟ دلیل اول این است که پنتاگون به او هشدار داده که وارد جنگ با ایران نشود؛ چون هم ضربه خواهد خورد و هم اینکه تجهیزات لازم را برای این کار ندارد، چرا که خیلی از موشکها و امکاناتش از بین رفته است. با این حال، او باید راهی پیدا کند تا فشار بر ایران را حفظ کند. مثلاً میخواهد با تشدید فشارهای اقتصادی، مردم را ناراضی کند تا شاید از طریق اعتراضهای داخلی به اهدافش برسد.
دلیل دوم این است که میخواهد به دنیا بگوید مقصر اصلی ایران است که هنوز کنترل تنگه را رها نکرده، چون به دنبال اتمی شدن است. در واقع، او میخواهد یک تصویر ساختگی برای دنیا بسازد؛ دنیایی که الآن هم ترامپ و هم اسرائیل را محکوم میکند، با آنها همراهی نشان نمیدهد و خود هم تحت فشار اقتصادی است.
ترامپ میخواهد از همین فشارهای اقتصادیِ وارد بر دنیا استفاده کند و افکار عمومی را طوری برگرداند که انگار مقصر همه این اتفاقات ایران است. اما جالب اینجا است که خیلی از اعضای کنگره آمریکا دارند به او یادآوری میکنند: «پیش از اینکه تو جنگ را شروع کنی، تنگه باز بود. تو خودت جنگ را شروع کردی و باعث بسته شدن تنگه شدی.»
* ترامپ با مقصر جلوه دادن ایران، به دنبال یک جنگ روانی در داخل و خارج است؟
دنبال این است که شرایط این تقابل را برگرداند. الآن فضای شدیدی علیه او و آمریکا ایجاد شده و ترامپ میخواهد این فضا را معکوس کند. او دو هدف اصلی دارد: اول اینکه فشار را بر مردم ایران زیاد کند تا این مقاومت مردمی شکسته شود؛ مقاومتی که حالا بیش از نود شب است که مردم با حضور در میدانها و خیابانهای مختلف، به عنوان نماد وحدت ملی در برابر تهاجم و زورگویی آمریکا و اسرائیل از خود نشان میدهند. او میخواهد با فشارهای اقتصادی این همبستگی را از بین ببرد.
هدف دومش هم این است که برای دنیا بهانهتراشی کند و بگوید ببینید، این ایران است که تنگه را بسته و همه این مشکلات را برای شما درست کرده است. او با این کارها میخواهد مجوز افکار عمومی دنیا را برای استفاده از سلاحهای خطرناکتر و مخربتر به دست بیاورد.
ایران با هوشیاری کامل در مذاکرات شرکت میکند
اما در مقابل، ایران دارد با هوشیاری کامل در مذاکرات شرکت میکند و مسیر دیپلماسی را پیش میبرد. البته به نظرم دستگاه دیپلماسی ما باید از این هم فعالتر عمل کند و درباره گفتوگوهایی که در جریان است، لحظهبهلحظه اطلاعرسانی کند.
منظورم از این گفتوگوها، همان پیامهایی است که مدام با آمریکاییها ردوبدل میشود. ایران باید به دنیا نشان دهد که کاملاً آماده همکاری است؛ یعنی همانطور که اجازه عبور کشتیها را میدهد (و حتی میتواند به تعداد بیشتری هم اجازه عبور بدهد)، باید در دیپلماسی و رسانهها هم حضور پررنگتری داشته باشد تا هیچ بهانهای به دست آمریکاییها ندهد.
باید مدام یادآوری کنیم که اولاً، آمریکا بود که تهاجم را شروع کرد. ثانیاً، در گذشته هم آمریکا بود که با خروج از برجام زیر عهدش زد و اروپاییها هم به تعهداتشان عمل نکردند. تازه بعد از آن هم که دوباره وارد گفتوگو شدیم، باز این آمریکا بود که دو بار مذاکرات را نقض کرد و حمله نظامی انجام داد. با همه اینها، ما همین الآن هم در گفتوگوها شرکت میکنیم، هم در نشست پاکستان حضور داشتیم و هم در تبادل پیامها مشارکت داریم، اما خط قرمز ما این است که با قدرت از حقوق حقه خودمان دفاع کنیم.
اما حقوق حقه ما واقعاً چیست؟ ما عضو معاهده انپیتی هستیم و این پیمان بهروشنی میگوید هر کشوری که عضو آن شده باشد، حق دارد برای نیازهای صلحآمیز خود غنیسازی کند. اصلاً آمریکا چه کاره است که بخواهد به ما زور بگوید و تحمیل کند که حق غنیسازی نداریم و باید تولیدمان صفر درصد باشد؟ این غنیسازی صفر درصد یعنی اینکه ما برای تأمین نیازهایمان همیشه محتاج کشورهای دیگر باشیم. هیچ دلیلی ندارد که ما زیر بار چنین حرفی برویم. این رفتار آمریکا فقط زورگویی و قلدری است و دلیلی ندارد که ما از این قضیه پیروی کنیم.
اینها دقیقاً همان حرفهایی است که ایران در مذاکرات روی آنها پافشاری میکند. در کنار اینها، ایران صراحتاً میگوید چون تو تجاوز کردهای، پس حتماً باید جریمه و خسارتش را هم بپردازی. تو بیدلیل پولهای ما را مسدود کردهای و نگه داشتهای، پس باید آنها را پس بدهی. تحریمهای ظالمانه و ناروایی هم که علیه ایران وضع کردهای، باید کاملاً برداشته شوند. اینها خواستههای روشن ایران در این ردوبدل شدن پیامها است.
اما همانطور که گفتم، ما باید خیلی فعالتر از قبل باشیم و با حضور پررنگتر در رسانههای جهانی، این وضعیت را برای دنیا توضیح دهیم. حتی اگر لازم باشد، تعدادی از شخصیتها و چهرههای دیپلماتیک کشور باید به کشورهای مختلف سفر کنند تا با حضور قوی در رسانهها، همین فعالیتهای قانونی ایران را توضیح دهند و نگذارند هیچ بهانهای دست ترامپ بیفتد.
البته خود ترامپ هم گاهی وقتی تحت فشار قرار میگیرد، مدام برای ما مهلت تعیین میکند؛ مثلاً یک بار گفته بود شما فقط یک هفته مهلت دارید تا فلان کار را انجام دهید. ماجرای این یک هفته چه بود؟ در واقع فشاری بود که عربستان به او آورده بود تا صبر کند فصل حج تمام شود و بعد اگر خواست حملهای کند، انجام دهد. حالا که فصل حج تمام شده، چون مسابقات جهانی فوتبال دارد شروع میشود، دوباره یک فرصت دوماهه…
ترامپ بعد از محدودیت جام جهانی با محدودیت انتخابات کنگره روبهروست
* آقای ساداتیان، سؤال من هم همین است که بعضیها معتقدند شاید ترامپ بخواهد بعد از جام جهانی دوباره به ایران حمله کند و این مذاکرات فعلی هم مثل دفعات قبل، فقط برای خریدن زمان باشد. آیا نگاه شما هم به این ماجرا همینطور است؟
واقعیت این است که ترامپ روی یک خط مشخص و قابل پیشبینی حرکت نمیکند که شما بتوانید تحلیل دقیقی از رفتارهایش داشته باشید. او کاملاً تابع شرایط لحظهای است؛ حتی خیلیها میگویند او اصلاً با مشاورانش مشورت نمیکند. یعنی خودش بهتنهایی و در لحظه تصمیم میگیرد؛ چیزی که به ذهنش میرسد و فکر میکند درست است، همان نصفهشب ساعت سه یا چهار صبح بلند میشود و توئیت میکند.
در واقع، او بر اساس یک استراتژی محکم و منطقی کار نمیکند، بلکه در خیلی از موارد تصمیمگیریهایش فقط بر اساس خواستههای شخصی و کیش شخصیت خودش است. یکی از نمونههایش هم همین است که ظاهراً به او گفتهاند الآن تمام توجه دنیا به سمت مسابقات فوتبال است؛ او هم آمده و گفته آتشبس برای ۳۰ روز دوم هم قابل تمدید است که مجموعاً میشود ۶۰ روز. این مهلت ۶۰ روزه هم دقیقاً با پایان مسابقات جام جهانی همزمان میشود.
* بعد از این ۶۰ روز چه میشود؟ آیا با تمام شدن جام جهانی، وارد فضای کاملاً متفاوتی نمیشویم؟
بعد از آن، ترامپ با یک محدودیت جدی دیگر روبهرو است و آن هم انتخابات میاندورهای آمریکا است. در آن انتخابات، هر دو حزب اصلی و حتی کاندیداهای مستقل تمام تلاششان را میکنند تا کرسیهای بیشتری در کنگره به دست بیاورند. حالا سؤال اینجا است که اگر او بخواهد در آن مقطع کاری کند تا یک پیروزی بزرگ در انتخابات به دست بیاورد، آیا شرایط آن زمان به او اجازه میدهد که مثلاً با یک حمله نظامی کلاسیک به این هدف برسد؟ یا اگر این راه جواب نداد، اصلاً فرض کنید بخواهد از سلاح اتمی علیه ایران استفاده کند؛ آیا واقعاً این کارها نتیجه مستقیمی در صندوقهای رأی برای او به همراه خواهد داشت؟ من که خیلی تردید دارم؛ او تا همین الآن هم موقعیت خود را بیدلیل و به اندازه کافی از دست داده است.
میانجیگری چین از طریق پاکستان بین ایران و آمریکا
حتی با اینکه خیلیها تحلیل میکنند او عمداً میخواهد اقتصاد دنیا را به ورشکستگی بکشاند تا جایگاه آمریکا را بالاتر ببرد، من چندان به این تحلیل خوشبین نیستم. من باور نمیکنم که او آگاهانه و از روی قصد وارد بازیای شده باشد که بخواهد تمام دنیا را زمین بزند تا خود بالا برود. داستان چین هم که قبلاً توضیح دادم، اصلاً بحث دیگری است. ترامپ میخواست با کنترل بازار انرژی، گلوی چین را بفشارد، اما نتوانست.
برعکس، همین کارها باعث شد چین به مرکز دیپلماسی و ارتباطات بینالمللی تبدیل شود. دیدیم که خود ترامپ رفت چین و دستخالی برگشت، بعدش پوتین رفت آنجا، و حالا هم میانجیگری چین از طریق پاکستان بین ایران و آمریکا، نقش جهانی چینیها را خیلی پررنگتر از قبل کرده است؛ یعنی دقیقاً برعکس چیزی که ترامپ میخواست.
* شما این فرضیه را که برخی میگویند «ترامپ یک بازی بزرگ اقتصادی طراحی کرده تا کل دنیا را ضعیف کند»، رد میکنید؟
همه این حسابوکتابهایی که انجام میشود، گاهی اوقات نتیجه کاملاً متفاوتی به دنبال دارد و شرایط دیگری را تحمیل میکند. اصلاً اینطور نیست که بگوییم او با آن ذهنیت اقتصادیاش تمام این بازیها را راه انداخته تا دنیا را به شکست بکشاند، همه کشورها را ضعیف کند و در نهایت با شعار «اول آمریکا»، فاصله خود را با بقیه جهان خیلی زیاد کند تا اقتصاد آمریکا را به اوج برساند. من فکر میکنم این حرفها بیشتر یکسری تحلیلهای ذهنی و خیالی است. حتی اگر خود ترامپ هم واقعاً چنین تصوری در سر داشته باشد، نتایج عملی نشان میدهد که در میدان واقعیت، اتفاقات کاملاً متفاوتی در حال رخ دادن است.
نتایجی که تا همین الآن به دست آمده، کاملاً به ضرر ترامپ و به ضرر خود آمریکا است. این اتفاقات هیمنه آمریکا را به عنوان یک ابرقدرت که ادعا میکرد قویترین ارتش و بزرگترین اقتصاد جهان را دارد، زیر سؤال برده است. البته نمیخواهم بگویم جایگاه آمریکا الآن در حد کشوری مثل بورکینافاسو پایین آمده است؛ نه، منظورم اصلاً این نیست. اما آن هیمنه و شکوه و جلالی که برای خودشان قائل بودند، حالا در دنیا بهشدت آسیب دیده است. بنابراین، همین حسابوکتابهایی که آنها میکنند، به خاطر نوع عملکرد خودشان با اشکالات و بنبستهای جدی مواجه شده است.