وقتی مغز صدای خودش را غریبه میشنود
شاید مهمترین پیام این پژوهش این باشد که برای فردی که توهم شنیداری را تجربه میکند، صدا یک خیال ساده یا «تصور بیاهمیت» نیست؛ مغز واقعاً در حال پردازش یک تجربه صوتی است، حتی اگر منبع فیزیکی آن صدا در محیط وجود نداشته باشد.
به گزارش گروه دانش و سلامت چندثانیه آنلاین: تصور کنید صدایی را میشنوید که هیچکس دیگری آن را نمیشنود؛ صدایی که با شما حرف میزند، دربارهتان صحبت میکند یا حتی به شما دستور میدهد. برای فردی که توهم شنیداری را تجربه میکند، این صدا لزوماً شبیه یک فکر مبهم یا خیال نیست؛ میتواند آنقدر واقعی باشد که مغز آن را مانند یک صدای واقعی از محیط پردازش کند.
حالا یک مطالعه جدید سرنخ جالبی درباره این اتفاق ارائه کرده است: ممکن است یکی از مشکلات اصلی، اختلال در توانایی مغز برای تشخیص «صدای تولیدشده از درون» از «صدای آمده از بیرون» باشد.
این پژوهش با مشارکت گروهی از محققان، از جمله پژوهشگران دانشگاه نیو ساوت ولز استرالیا، روی سازوکاری به نام «تخلیه پیامد» یا Corollary Discharge تمرکز کرده است؛ سیستمی که به مغز کمک میکند پیشبینی کند کدام پیام حسی حاصل فعالیت خودش است و کدام پیام واقعاً از محیط اطراف وارد شده است. نتایج این مطالعه ۲۱ اکتبر ۲۰۲۵ در مجله علمی Schizophrenia Bulletin منتشر شد.
برای درک بهتر این سازوکار، کافی است گفتوگوی درونی خودمان را تصور کنیم. وقتی در ذهنمان جملهای را تکرار میکنیم، حتی اگر آن را با صدای بلند نگوییم، مغز تا حدی میداند قرار است چه محتوایی تولید شود. بنابراین اگر صدایی مطابق با همان گفتار درونی دریافت شود، مغز میتواند واکنش خود را کاهش دهد؛ انگار از قبل میداند با یک سیگنال آشنا روبهرو خواهد شد و لازم نیست آن را مانند یک صدای کاملاً جدید پردازش کند.
این سازوکار در زندگی روزمره اهمیت زیادی دارد. مغز دائماً با حجم عظیمی از اطلاعات حسی روبهروست و باید تشخیص دهد کدام اتفاق حاصل فعالیت خود ماست و کدام اتفاق از محیط اطراف آمده است. همین توانایی کمک میکند صدای خودمان را از صدای دیگران، یا یک حرکت عمدی را از یک اتفاق بیرونی، تفکیک کنیم.
پژوهش جدید بررسی کرد که آیا این فرایند در افرادی که توهمهای شنیداری را تجربه میکنند، متفاوت عمل میکند یا نه. در مجموع ۱۴۲ نفر در سه گروه مورد بررسی قرار گرفتند: ۵۵ نفر مبتلا به اختلالات طیف اسکیزوفرنی که در زمان مطالعه توهم شنیداری داشتند، ۴۴ نفر مبتلا به همین طیف اختلالات که در زمان آزمایش توهم شنیداری نداشتند و ۴۳ فرد سالم که در گروه کنترل قرار گرفتند.
شرکتکنندگان در حالی که فعالیت الکتریکی مغزشان با EEG ثبت میشد، از طریق هدفون به صداهایی گوش دادند. از آنها خواسته شد در یک زمان مشخص، یکی از دو هجای «bah» یا «bih» را در ذهن خود تکرار کنند. همزمان صدایی از طریق هدفون پخش میشد؛ گاهی صدای شنیدهشده با هجایی که فرد در ذهن خود تکرار کرده بود مطابقت داشت و گاهی متفاوت بود.
در افراد سالم، زمانی که صدای پخششده با هجایی که فرد در ذهن خود تکرار کرده بود هماهنگ بود، پاسخ مغز کاهش پیدا میکرد؛ الگویی که با عملکرد طبیعی سازوکار پیشبینی و تخلیه پیامد سازگار است. به بیان ساده، مغز انگار از قبل منتظر آن صدا بود.
اما در گروهی از افراد مبتلا به اختلالات طیف اسکیزوفرنی که اخیراً توهم شنیداری داشتند، الگو متفاوت بود. به جای کاهش پاسخ عصبی به صدای همخوان با گفتار درونی، افزایش پاسخ مشاهده شد.
همین تفاوت میتواند سرنخ مهمی باشد. اگر مغز نتواند پیامد حسی گفتار درونی را بهدرستی پیشبینی یا تعدیل کند، ممکن است سیگنالی که از فعالیت درونی خود فرد ناشی شده، بیش از حد شبیه یک محرک خارجی پردازش شود. در چنین شرایطی، مرز میان «من این صدا را در ذهنم تولید کردم» و «این صدا از بیرون به من رسید» میتواند دچار اختلال شود.
البته این یافته به این معنا نیست که تمام صداهایی که افراد مبتلا به اسکیزوفرنی میشنوند، صرفاً افکار خودشان هستند یا اینکه علت اسکیزوفرنی کشف شده است. توهمهای شنیداری پدیدههایی پیچیدهاند و تجربه افراد مختلف نیز میتواند کاملاً متفاوت باشد. این مطالعه فقط یکی از سازوکارهای عصبی احتمالی مرتبط با توهمهای کلامی شنیداری را بررسی کرده است.
اهمیت پژوهش بیشتر در این است که برای یک فرضیه قدیمی، شواهد الکتروفیزیولوژیک تازهای فراهم کرده است. محققان به جای تکیه صرف بر گزارش افراد درباره صداهایی که میشنوند، با استفاده از EEG تغییرات پاسخ مغز را هنگام گفتار درونی و دریافت همزمان محرک صوتی بررسی کردند.
البته EEG بهتنهایی نمیتواند نشان دهد یک توهم دقیقاً چگونه در مغز ایجاد میشود یا محتوای یک صدای شنیدهشده از کجا میآید. همچنین این مطالعه ثابت نمیکند اختلال در تخلیه پیامد بهتنهایی باعث ایجاد توهم شنیداری میشود. یافتهها بیشتر نشان میدهند که عملکرد متفاوت این سیستم با تجربه توهمهای شنیداری ارتباط دارد و میتواند بخشی از توضیح عصبی این پدیده باشد.
هرچه این ارتباط میان گفتار درونی، پیشبینی مغز و تجربه صداهای شنیداری بهتر شناخته شود، امکان شناسایی دقیقتر الگوهای عصبی مرتبط با این تجربه و در آینده توسعه درمانهای هدفمندتر نیز بیشتر خواهد شد؛ هرچند رسیدن از چنین یافتهای به یک ابزار تشخیصی یا درمان جدید، به مطالعات بیشتری نیاز دارد.
در نهایت، شاید مهمترین پیام این پژوهش این باشد که برای فردی که توهم شنیداری را تجربه میکند، صدا یک خیال ساده یا «تصور بیاهمیت» نیست؛ مغز واقعاً در حال پردازش یک تجربه صوتی است، حتی اگر منبع فیزیکی آن صدا در محیط وجود نداشته باشد. شاید بخشی از پاسخ این معما در همان مرزی قرار داشته باشد که مغز تلاش میکند تشخیص دهد: «این صدا از من است یا از جهان بیرون؟»