حسادت اقتصادی؛ وقتی جهش درآمدی یک نفر، دوستی را به هم میزند
دوست نداریم باور کنیم، اما بعضی روابط خیلی صمیمانه هم وقتی پای حسادت به میان میآید متلاشی میشوند.
دوست دیرینه، همکار، شریکِ زندگی؛ همهشان خوب پیش میرفت تا وقتی یکی حقوقش دو برابر شد، سِمتی گرفت یا ارثی به او رسید. ناگهان، همان میزِ چای عصرها که پر از حرف و بگو و بخند بود از حرفهایِ نگفته سنگین شد!
نسترن ماهور در چند ثانیه نوشت: لبخند زورکی، سؤالهایِ کنجکاوانه درباره اتفاقات جدید خودش را بین لحظههای یک رابطه جا میدهند و حسادت، موذیانه و نه با فریاد، با سکوتِ تلخ وارد میشود و مرزها را میکشد.
وقتی یکی از دو طرف، جهشِ مالی میکند، دیگری نه فقط پولِ او آزارش میدهد، بلکه حس عقبماندگی میگیرد؛ انگار موفقیت طرف مقابل، یادآوری شکستِ خودش است.
دوست قدیمی که حالا ماشینِ بهتر خریده، ناگهان اهل خودنمایی میشود و شریک زندگی که ترفیع گرفته، لقب بیتوجه به همهی امور را میگیرد!
حسادت، از ترسِ نابرابری میآید؛ ترس از اینکه رابطه، دیگرِ برابرِ سابق نباشد و یکی، ناخواستهِ برتر شود و در این میان فقط فاصله است که ذره ذره فضا را پر میکند.
دعواهایِ کوچک بر سر حساب رستوران، کنسل کردن قرارها به دلیل بیحالی، و در نهایت، جداییِ آرامِ دو نفری که روزیِ همهچیز را با هم میساختند.
حسادتِ اقتصادی، زخمیست که روابط مدرن بر تن دارند. جایی که پول، نه فقط جیب، بلکه قلب دوستی و عشق را هم نابرابر میکند. درحالی که رابطهای سالم است که هم تحمل نابرابری را داشته باشد و هم تقسیم کردن شادی.