در عصر آموزش مجازی، چرا جان معلمان باید تهدید شود؟
وقتی هدف آموزش، دوام یادگیری در بحران است، چرا پرسنل باید اولین قربانیان بیتدبیری باشند؟
از نهم اسفند که جنگ مدارس را تعطیل کرد تا دیروز که آموزش پشت صفحههای مجازی شروع شد، یک تناقض تلخ و بیپاسخ شکل گرفته است؛ دانشآموزان از خانه درس میخوانند، کلاسها برقرار است و چرخه یادگیری میچرخد، اما کارکنان مدارس هر صبح با اضطراب راهی کوچههای شهر میشوند.
در تهران، در کرج، در هر شهری که هنوز در فضای پرهراس حملات جنگی نفس میکشند، این اجبار به حضور فیزیکی معنایی جز بیتوجهی به جان آدمها ندارد.
در روزهایی که بخشنامهها صریحاند و قانون حرف روشنی دارد، مدارس راه دیگری میروند. هنوز تاکید میشود آموزش باید بر بستر آنلاین ادامه پیدا کند، بانوان شاغل دورکار باشند و سلامت نیروهای آموزشی در اولویت قرار گیرد. اما در عمل، تخلف از این قوانین چنان عادیست که گویی قانون فقط برای اطلاعرسانی صادر میشود، نه برای اجرا.
آموزش آنلاین ثابت کرده که نظم، پایبندی و نظارت در فضای دیجیتال هم ممکن است؛ شاید حتی در فضای پرالتهاب کنونی کشور مؤثرتر از کلاس حضوری باشد. اما بعضی مدیران هنوز دلبسته تصویر پرسنلی هستند که پشت میز بنشینند، نه عملکردشان.
وقتی هدف آموزش، دوام یادگیری در بحران است، چرا پرسنل باید اولین قربانیان بیتدبیری باشند؟ مدارس غیرانتفاعی که ادعای پیشتازی در نوآوری دارند، این روزها به نماد پارادوکسی تبدیل شدهاند؛ جایی که تابلوی دیجیتال روشن است، اما تصمیمگیریها هنوز در تاریکی منطق سنتی گرفتار مانده و سنگینی این تناقض، هر روز بر دوش کسانی میافتد که نه در معادلات دیده میشوند و نه در بیتدبیریها سهیم بودهاند.