سفر؛ حسرت تازه طبقه متوسط
سفر، بیسروصدا از زندگی طبقه متوسط بیرون رفته است؛ نه با یک تصمیم ناگهانی، بلکه مثل خیلی چیزهای دیگر، آرام عقب نشست و جایش را به حذف داد.
چندثانیه آنلاین - اول تعداد روزهای سفر کمتر شد، بعد کیفیت اقامت پایین آمد، مقصدهای دورتر کنار رفت و در نهایت، همان سفر کوتاه چندروزهای هم که قرار بود مرهم خستگی یک سال کار و فشار زندگی باشد، از دسترس بسیاری از خانوادهها خارج شد.
حالا برای بخش بزرگی از طبقه متوسط، چند روز فاصله گرفتن از شهر دیگر برنامهای قابل اجرا نیست؛ حسرتی دور از دسترس است.
برای طبقه متوسط، سفر هیچوقت یک تفریح ساده نبود. سفر، نشانهای از زنده ماندن کیفیت زندگی بود؛ علامتی کوچک اما مهم که میگفت هنوز میشود میان این همه فشار، چند روزی نفس کشید. به همین دلیل، حذف سفر نشانهای از فرسایش تدریجی توان اقتصادی خانوار است.
ماجرا فقط گرانی بلیت، هتل و بنزین نیست، هرچند این هزینهها هم سنگینتر از همیشه شدهاند. مسئله این است که سفر در دخلوخرج خانواده، از ستون «شاید بشود» به ستون «نمیشود» منتقل شده است.
وقتی هزینه حملونقل، اقامت و خدمات بالا میرود و درآمد از تورم عقب میماند، نخستین چیزهایی که حذف میشوند معمولاً همانهایی هستند که برای بقا ضروری نیستند، اما برای زندگی چرا: سفر، استراحت، تفریح و تجربه در مرکز این دایرهاند. این یعنی طبقه متوسط بیش از آنکه به کیفیت زندگی فکر کند، درگیر حفظ حداقلها شده است.
حذف سفر، در نهایت، نشانه عقبنشینی از تصور آینده است. خانوادهای که توان برنامهریزی برای یک سفر کوتاه را ندارد، سختتر میتواند برای خانه، تحصیل فرزند یا سالهای بعد رویا بسازد.
شاید تلخی ماجرا دقیقاً همینجا باشد. جایی که آدمها کمکم به حذف شدن خواستههای سادهشان خو میگیرند و نبودنِ سفر، نبودنِ استراحت و نبودنِ آن چند روز فاصله گرفتن از روزمرگی را بهعنوان شکل طبیعی زندگی میپذیرند.