فرسودگی مزمن؛ وقتی خستگی با یک تعطیلی آخر هفته حل نمیشود
برای این خستگی، نسخه «کمی بیشتر استراحت کن» کافی نیست. فرسودگی مزمن با مسکنهای موقت جمع نمیشود.
به گزارش چندثانیه آنلاین، مشکل از آخر هفته نیست؛ از خستگیایست که دیگر به آخر هفته رحم نمیکند.
قدیمترها یک آخر هفته بود که منتظرش میماندیم تا کولهبار یک هفته کار و فشار را زمین بگذاریم و استراحت کنیم.
کمی خوابیدن، مهمانی رفتن، دور زدن در شهر و بعد دوباره به زندگی برگشتن. اما حالا دیگر نه تنها خستگی هست، فرسودگی مزمن هم سوار بر آن شده و دیگر آخر هفتهها پاسخ خوبی برای خستگی نیست.
این فرسایشی که از آن گفته شد، با یک تعطیلی، یک سفر کوتاه یا چند ساعت خواب بیشتر درمان نمیشود؛ فقط برای مدتی خودش را عقب میکشد و بعد دوباره برمیگردد.
اگر بعد از دو روز استراحت، صبحِ اول هفته باز همان سنگینی آشنا روی تن و ذهنات نشسته، احتمالاً مسئله فقط یک هفته شلوغ نیست. اینجا با یک روند فرساینده طرفی؛ فشاری که آرامآرام جمع شده و حالا خودش را در شکل خستگی دائمی نشان میدهد.
این فرسودگی فقط از کار زیاد نمیآید. از اضافهکاریهای نانوشته هم میآید؛ از نگرانی برای پول، از مراقبت از خانواده، از خبرهای سنگین، از گوشیای که هیچوقت بیخبر نیست و ذهنی که حتی وقت استراحت هم دست از کار نمیکشد.
نتیجه این میشود که بدن در ظاهر متوقف است، اما مغز هنوز در وضعیت آمادهباش مانده. نشانههایش هم روشن است؛ اینکه جمعه عصر حس میکنی تعطیلی هنوز شروع نشده، تمام شده. اینکه سفر کوتاه بهجای سبک کردنت، خستهترت میکند. اینکه صبح از تخت بلند شدن دیگر یک کار ساده نیست. اینکه چیزهایی که قبلاً خوشحالت میکردند، حالا لبخندی هم نمیسازند.
برای این خستگی، نسخه «کمی بیشتر استراحت کن» کافی نیست. فرسودگی مزمن با مسکنهای موقت جمع نمیشود. باید نسبت کار و زندگی دوباره تنظیم شود، باید از خودمان کمتر توقع ناممکن داشته باشیم و باید در دل همین روزهای شلوغ، جاهای کوچکی برای نفس کشیدن باز کنیم.
مسئله رسیدن تعطیلی بعدی نیست؛ مسئله این است که تا آن موقع، چطور قرار است دوام بیاوریم بیآنکه از زندگی جا بمانیم.