هنر برای طبقات مختلف چه معنایی پیدا میکند؟
برای بعضیها، هنر قابِ تابلو و بلیت گالری است؛ برای بعضی دیگر، در یک اسم سه حرفی خلاصه میشود...
به گزارش گروه اجتماعی چندثانیه آنلاین، معنای هنر، قبل از هر چیز، از جیب و جغرافیای آدم میگذرد. در طبقات مرفه، هنر اغلب نقش سرمایه فرهنگی را بازی میکند و نشانِ سلیقه، تربیت و موقعیت است.
کنسرت، موزه، تئاتر، حراجی و کلاسهای هنری بخشی از سبک زندگیاند؛ جایی برای آموزش و استفاده و گفتوگو درباره هنر، یا شاید هم ظاهر هنر. برای این طبقه، هنر میتواند تفنن باشد، نماد کلاس اجتماعی، یا حتی ابزاری برای سرمایهگذاری و ماندگار کردن نام خانوادگی.
در طبقه متوسط، هنر بیشتر شبیه میدانیست برای خودسازی و پیشرفت. بچهای که ساز یاد میگیرد، کلاس نقاشی میرود یا روی صحنه نمایش میایستد، امید دارد از این مسیر دری به روی آیندهاش باز شود.
برای او هنر فقط زیبایی نیست، یک امکان است؛ امکان گرفتن مدرک یا ساختنِ هویتی که کمی از دیروزش بالاتر بایستد. هنر اینجا هم تفریح است، هم رزومه؛ هم دلخوشی است، هم نردبان.
اما در طبقات پایین، داستان سختتر و گاهی بیرحمتر است. دسترسی به آموزش رسمی، ابزار، فضا و وقت خالی محدود یا تقریباً صفر است؛ پس هنر یا در قالب خلاقیتهای روزمره و جمعی نفس میکشد یا تبدیل میشود به رؤیایی دور که پشت ویترین گالری و در گوشی دیگران تماشا میشود.
برای خیلیها، نقاش شدن، فیلمساختن یا واقعا شاعر بودن، بیشتر شبیه خیالی قشنگ است تا گزینهای واقعی؛ وقتی کرایه خانه و نان اول صف ایستادهاند، هنر اغلب نقش نجاتدهنده روح را در خلوت شب بازی میکند، نه شغل و جایگاه.
در نهایت، هنر برای هر طبقه چیزی فراتر از زیبایی است؛ زبان وضعیت او در برابر جهان است. برای یکی، زبان تفاوت و نمایش؛ برای دیگری، زبان اوج گرفتن؛ برای سومی، زبان زخم.