جهانبخش؛ کاپیتانی که از زمین به نیمکت و از نیمکت به اردو رسید
انگار دعوت شدن به تیم ملی فقط پیشینه خوب میخواهد! اگر امروز روی نیمکت ذخیره وقت میگذرانی چندان مهم نیست! دنبال مثال نگردید، علیرضا جهانبخش دم دست است!
نغمه افشار در گروه ورزشی چندثانیه آنلاین نوشت:
قصه جهانبخش قصه معلق ماندن یک نام در ساختار تصمیمگیری تیم ملی است. بازیکنی که سه جام جهانی را تجربه کرده، سالها یکی از چهرههای مهم فوتبال ایران بوده و حتی بازوبند کاپیتانی را بسته، از پایان جام جهانی ۲۰۲۲ تا امروز سیر نزولی روشنی را پشت سر گذاشته است.
نه در سطح باشگاهی توانسته ثبات گذشته را پیدا کند، نه از نظر کیفیت فنی همان بازیکنی مانده که روزی قرار بود در هر فهرستی، نامش بدیهی باشد.
او پس از ماهها بدون تیم بودن، به تیمی پیوست که در نهایت سقوط کرد و در آنجا هم نتوانست به مهرهای ثابت تبدیل شود و بیشتر بازیها را از روی نیمکت دنبال کرد.
حالا مصدومیت هم به این وضعیت اضافه شده و شرایط را مبهمتر کرده است؛ بازیکنی که نه در باشگاه جایگاه تثبیتشدهای دارد، نه از نظر بدنی در بهترین وضعیت است و نه عملکرد ماههای اخیرش میتواند دعوت دوبارهاش را بهتنهایی توجیه کند.
چه کسی باید به مربی بگوید که تیم ملی، بهویژه در آستانه جام جهانی، جایی برای دعوتهای نمادین و احساسی نیست. هر پست در فهرست نهایی باید به بازیکنی برسد که آمادهتر است و شایستگیاش را در زمان حال نشان داده است.
او همچنان از اعتباری بهره میبرد که در سالهای گذشته ساخته؛ اعتباری واقعی و قابل احترام، اما نه لزوماً کافی در مهمترین تورنمنت فوتبال جهان.
بازوبند کاپیتانی، تجربه بینالمللی و جایگاه نمادین، میتوانند به یک بازیکن وزن بدهند، اما نباید او را از رقابت واقعی برای حضور در فهرست معاف کنند.
اگر قرار باشد صرفِ کاپیتان بودن، صرفِ سابقه داشتن و صرفِ شناختهشده بودن، یک صندلی ثابت در تیم ملی بسازد، آنوقت اصل رقابت زیر سؤال میرود.
فوتبال ملی قرار نیست موزه افتخارات گذشته باشد. قرار نیست بازیکنی فقط چون زمانی ستاره بوده، امروز هم بیچالش و بیرقیب در فهرست بماند. جام جهانی جایی برای احترام گذاشتن به خاطرات نیست.
اگر جهانبخش امروز با واژههایی مثل «مصدومیت» و «نیمکت» تعریف میشود، آنوقت این سؤال کاملاً منطقی است که او دقیقاً با چه پشتوانهای باید همچنان یکی از پستهای محدود تیم ملی را در اختیار داشته باشد؟