دیپلماسی مسئولانه مسقط | چرا عمان همچنان برای ایران مهم است؟
در آستانه امضای تفاهمی برای پایان دادن به جنگ تحمیل شده علیه ایران، نقش میانجی سابق و صادق گفتوگوهای تهران و واشنگتن بیش از همیشه احساس میشود؛ مسقط در برهههای مختلف همه مساعی جمیله خود را به کار بست تا ثبات تهدید نشود و گرچه زیادهخواهیهای آمریکا و رژیم اسرائیل اجازه به ثمر نشستن آن را نداد و هزینههایی هم بر عمان تحمیل کرد اما مسقط را هم به بازیگر مهمتر پساجنگ تبدیل کرد.
جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا در آستانه امضاء یادداشت تفاهمی قرار دارند تا ضمن خاتمه جنگ، چارچوبی را برای مدیریت چالشهای اصلی در روابط دوجانبه طراحی کنند. در مسیر این پایان و طراحی، پاکستان و قطر کشورهای تسهلیگری هستند که در دو ماه گذشته تلاش کردند دیدگاه تهران و واشنگتن را برای پذیرش یادداشت تفاهم اولیه به هم نزدیکتر کنند. نقطه شروع این مسیر دیپلماتیک اما نه اسلامآباد که مسقط بود. جایی که سلطنت عمان نزدیک به یک سال و در دو برهه حساس، برای جلوگیری از جنگ و باز نگاه داشتن کانال ارتباطی ایران و آمریکا تکاپو کرد و مساعی جملیه خود را به کار گرفت. این تلاشهای صادقانه گرچه با زیادهخواهیهای آمریکا، مانع درگیری نظامی نشد اما عمان را به عنوان کشوری مسئولیتپذیر و مستقل در عرصه روابط بینالملل تصویر کرد که بهرغم همه فشارهای خارجی و منطقهای برای رسیدن به ثبات و صلح در منطقه تلاش کرد.
روابط ایران و عمان چه در دوران تجاوز نظامی آمریکا به ایران و چه در برهه آتشبس و چه در روزهای اخیر که مسیر رسیدن به تفاهم هموارتر شده، تداوم داشته و نزدیکتر هم شده است. «سیدعباس عراقچی» وزیر امور خارجه روز گذشته در تماس تلفنی با «سید بدر البوسعیدی» همتای عمانی خود درباره یادداشت تفاهم اسلامآباد و نیز موضوعات دوجانبه، به گفتوگو و تبادل نظر پرداخت. طرفین همچنین بر توسعه و تعمیق همکاریهای دوجانبه در حوزههای مختلف، مبتنی بر اصول حسن همجواری و اشتراکات تاریخی و فرهنگی میان دو کشور، تاکید کرده و بر تداوم رایزنیها و هماهنگیها در راستای تقویت ثبات و همکاریها در سطح منطقه توافق کردند.
چرا ایران عمان را به عنوان میانجی انتخاب کرد؟
مختصات خاص روابط ایران و آمریکا در چهار دهه گذشته، همواره حضور کشور یا کشورهای ثالثی را برای باز نگه داشتن کانالهای ارتباطی ضروری ساخته است و بر همین اساس دولتهای مختلفی از تروئیکای اروپا و عمان تا پاکستان و کشورهای منطقه، در این زمینه و در برهههای متفاوت، نقشآفرینی کردهاند. برای تهران اما اولویت اول همواره همسایه جنوبی خود بود و این انتخاب، تنها به دلیل روابط خوب و حسن همجواری نبود و نیست بلکه ریشه چند دهه روابط مبتنی بر اعتمادسازی است.
از دیدگاه ایران، عمان در قیاس با کشورهای عرب منطقه سیاست خارجی مستقلتر و البته با ثباتتری در پیش گرفته و تلاش کرده از بلوکبندیهای قدرت در جنوب خلیجفارس فاصله گیرد. از منظر مسقط، تهران تهدید ژئوپلتیک و ایدوئوژیک منطقه نیست و از این رو نیازی هم به تشکیل ائتلافها و اتحادهای ضد ایرانی و همکاری با قدرتهای فرامنطقهای و علیه ایران وجود ندارد. در راستای این سیاست مستقل، مسقط برخلاف دیگر امیرنشینان منطقه در طول چند دهه گذشته به ائتلافهای اشاره شده نپیوست، روابط دیپلماتیک خود را با تهران حفظ کرد و گسترش داد و تلاش کرد در بحرانهای منطقهای مرتبط با ایران نقش موثری ایفا کند و به میانجی مورد اعتماد تهران تبدیل شود.
بخشی از این اعتماد اما مدیون سابقهای است که مسقط در مذاکرات محرمانه منتهی به برجام از خود بر جای گذاشت و از سال ۲۰۱۱ میزبان معتمد تهران و واشنگتن شد تا بنیان ابتدایی توافق هستهای سال ۲۰۱۵ بنا گذاشته شود. نقش فعال عمان در پرونده تبادل زندانیان و انتقال پیامهای امنیتی میان دو کشور در موضوعات مختلف منطقهای و بینالمللی و تلاش صادقانه در این مسیر، سبب شده بود که ایران پیش از آغاز جنگ فوریه ۲۰۲۶، همچنان عمان را مطمئنترین کانال ارتباطی خود با واشنگتن تحلیل کند.
تلاش صادقانه و هزینه استقلال سیاسی مسقط
همزمان با روی کار آمدن «دونالد ترامپ» در مقام رئیسجمهور آمریکا در ژانویه ۲۰۲۶، موضوع ایران بار دیگر به محافل سیاسی و تصمیمگیری کاخ سفید بازگشت و دور تازهای از گفتوگوهای غیرمستقیم میان تهران و واشنگتن به میانجیگری وزیر امور خارجه عمان آغاز شد. پنج دور گفتوگوی دو طرف و با وجود تعین زمان دور ششم در نهایت به جنگ دوازده روزه در خردادماه سال گذشته منجر شد. این مسیر بار دیگر در اسفند ۱۴۰۴ تکرار و جنگی چهل روزه علیه ایران آغاز شد.
تکاپوی فشرده وزیر امور خارجه عمان در هر دو مقطع به منظور کاستن از شکاف میان ایران و آمریکا به نتیجه نرسید اما این به معنای قصور در میانجیگری عمان نبود، تمام ظرفیتی که مسقط برای تداوم ثبات در منطقه در پیش گرفته بود را توهم فروخته شده از سوی نخستوزیر رژیم اسرائیل به رئیسجمهور آمریکا، بیاثر ساخت. واشنگتن اراده سیاسی برای صلح و رسیدن به توافق نداشت و خلاف تمام اظهارات امروز، تلاش خود را برای سرنگونی نظام سیاسی در ایران و نابودی کشور قرار داده بود. از این رو هیچ میانجی توان تغییر در این ماجراجویی را نداشت؛ واقعیت آن است که جنگ چهل روزه علیه ایران نه به دلیل فقدان میانجی یا تردید در کارایی آن، بلکه بهرغم وجود معتمدترین میانجی منطقهای و تنها به دلیل زیادهخواهیهای رئیسجمهو آمریکا روی داد.
برای سلطنت عمان نقشآفرینی در نظام بینالملل به عنوان کشوری صلحساز، امتیاز مهمی محسوب میشد اما انتخاب این سیاست مستقل در منطقهای که عموم کشورهای آن به نوعی وابستگی انتخابی یا اجتنابی را در سیاست خارجی خود دنبال میکنند، به طور قطع هزینهزا هم بود. جنگ تحمیل شده علیه ایران از سوی آمریکا با همراهی کشورهای منطقه و اعضای شورای همکاری خلیج فارس صورت گرفت، پایگاههای آمریکا در خاک کشورهای GCC بازوی مهم ترامپ در حمله به ایران بود و برخی کشورهای جنوب خلیجفارس حتی به صورت مستقل حملاتی را علیه ایران ترتیب دادند و تهران مجبور به واکنش دربرابر این حملات شد. در نزاع شکل گرفته در منطقه، عمان تلاش کرد همان سیاست مستقل خود را حفظ کند و از این رو هم از سوی کشورهای عرب منطقه تحت فشار و حتی انتقاد و انزوا قرار گیرد و هم کانون ادعاها و تنشهای لفظی رئیسجمهور آمریکا باشد. این فشارها وقتی افزایش یافت که عمان به عنوان کشور ساحلی در تنگه هرمز برای حراست از حقوق خود در این آبراه، کنار ایران قرار گرفت و به این ترتیب خشم رئیسجمهور آمریکا را برانگیخت و ترامپ، مسقط را به بمباران تهدید کرد و گفت «هیچکس قرار نیست تنگه هرمز را کنترل کند. این آبراه بینالمللی است و عمان هم مثل بقیه رفتار خواهد کرد؛ وگرنه مجبور میشویم آنها را بمباران کنیم.
سلطنت عمان در هفتههای نخست جنگ تحمیل شده علیه ایران، در معرض انتقادات همسایگان خود در شورای همکاری خلیجفارس هم بود و اعضای این شورا مواضع مسقط در قبال ایران را با ادبیات انتقادی مورد عتاب و خطاب قرار میدادند. همزمان با طولانیتر شدن جنگ و تثبیت قدرت ایران در منطقه، این انتقادات کاهش محسوسی یافت به گونهای که دیگر کشورها از جمله قطر و عربستان سعودی هم تلاش کردند، موضعی نزدیک به مواضع عمان در پیش گیرند. با این همه فاصله محسوسی که استقلال عمان در بسیاری از پروندههای منطقهای و بینالمللی با دیگر همسایگان خود به وجود آورده، گاهی برای مسقط به عامل انزوا هم تبدیل شده است.
چرا میانجیگری از عمان به پاکستان و قطر منتقل شد؟
جنگ آغاز شده از اسفند ۱۴۰۴، بسیاری از روندها، معادلات و بنیانهای تحلیل در منطقه و جهان را تغییر داد. پس از این جنگ آنچه نباید اتفاق میافتاد، افتاده بود و بر این اساس نیاز به بازتعریفهای بسیار در حوزههای مختلف از امنیتی و نظامی تا دیپلماتیک و سیاسی محسوس بود. اگر تا پیش از اسفند ماهیت گفتوگوها میان ایران و آمریکا، هستهای بود؛ پس از جنگ این گفتوگوها باید در مسیر پایان دادن به درگیری نظامی در منطقه قرار میگرفت.
این تغییر اهداف نیازمند بازیگران جدید با اهداف متفاوت از میانجیگری بود. جنگ شرایط خود را بر همه تحمیل کرده بود و بنابراین نیاز به گفتوگوهای صریحتر، سریعتر و با مختصات متفاوتتر بود. از دیدگاه تهران اما ورود این میانجیهای جدید به معنای نفی نقش عمان نبود و نیست و ایران این روند را تداوم روند مسقط ارزیابی میکند. برای جمهوری اسلامی ایران، عمان همسایهای صادق است که برای حفظ کانال گفتوگو میان ایران و آمریکا در یکی از پرتنشترین برههها اعلام آمادگی و ضمن حفظ استقلال سیاسی و در سایه آن اعتماد تهران، خود را برای دوران پساجنگ در منطقه به بازیگری موثر و آماده پذیرش نقشی بزرگتر هموار کرد.