حمایت‌گریِ خسته؛ وقتی هر دو نفر حالشان بد است، چه کسی باید تکیه‌گاه باشد؟

شاید خودتان دلگرمی بقیه باشید و شاید شانه‌ای داشته باشید برای وقت‌هایی که باید به آن تکیه دهید؛ در هر دو حال، بودنِ یک عنصر حامی برای آدم، به‌اندازه خون و آب حیاتی است.

حمایت‌گریِ خسته؛ وقتی هر دو نفر حالشان بد است، چه کسی باید تکیه‌گاه باشد؟

در خیلی از رابطه‌ها، یکی ناخودآگاه نقش تکیه‌گاه را گرفته؛ همان که بیشتر گوش می‌دهد، آرام می‌کند، جمله‌های امیدوارکننده پیدا می‌کند و وسط بحران‌ها ستون می‌شود. 

سارا ترابی در چند ثانیه نوشت، ماجرا از جایی سخت می‌شود که این ستون خودش هم ترک برداشته؛ وقتی هر دو نفر خسته‌اند، مضطرب‌اند، نگران پول و آینده‌اند یا با افسردگی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، حمایت‌گری از یک وظیفه ناگفته، تبدیل می‌شود به باری که دیگر کسی توان بلند کردنش را ندارد. 

آن‌چیزی که توی کتاب‌ها اسمش را «فرسودگی رابطه» و «کار عاطفی نابرابر» می‌گذارند، در زندگی روزمره همان آدمی است که سال‌ها نقش باتری اضافه را بازی کرده و حالا خودش ته کشیده است. 

او هم دلش می‌خواهد کسی حالش را بپرسد، کنارش بنشیند، بدون این‌که لازم باشد تحلیل کند و راه‌حل بدهد، فقط حاضر باشد؛ اما رابطه به بودنش در نقش «محکم و منطقی» عادت کرده و درد او یا دیده نمی‌شود، یا با جمله‌هایی مثل «تو که قوی هستی» عقب می‌افتد. 

از آن‌طرف، شریکش هم لزوماً آدم بدی نیست؛ خودش وسط اضطراب مالی، فشار کار و خستگیِ مزمن گیر کرده و واقعاً توان اضافه‌ای برای تکیه‌گاه بودن ندارد. 

اینجاست که سؤال «چه کسی باید تکیه‌گاه باشد؟» جواب ساده‌ای ندارد. نه قهرمان‌بازی جواب است، نه قربانی‌کردن خود؛ راه، از تقسیم صادقانه کار عاطفی، گفتنِ «من هم خسته‌ام»، پایین‌آوردن توقع از هم و اگر لازم شد، کمک گرفتن از یک نفر سوم می‌گذرد؛ تا هر دو بتوانند مدتی به چیزی تکیه بدهند، نه این‌که فقط خودشان را نگه دارند.

 

ارسال نظر

خبر‌فوری: تا زمانی که ادبیات صدا و سیما تغییر نکند، نمی‌توان امیدی به تغییر شرایط داشت