زندگی با نوتیفیکیشن؛ چه زمانی آدمها تصمیم میگیرند اعلانها را خاموش کنند؟
هر اعلان مثل دستیست که از داخل صفحه گوشی، یقهمان را میگیرد و از کاری که در آن فرو رفتهایم بیرونمان میکشد. مغز هنوز به یک فکر نچسبیده، نوتیفیکیشن بعدی میرسد.
سارا ترابی در چندثانیه نوشت:
چه بخواهیم چه نخواهیم عادت کردهایم! به صدای «دینگ» نوتیفیکیشنهای گوشی، یا حتی به روشن شدن صفحه بعد از رسیدن پیام! پیامی که حاوی یک ایمیل، استوری، خبر، یادآوری یا احوالپرسی دوستانه است.
هر اعلان مثل دستیست که از داخل صفحه گوشی، یقهمان را میگیرد و از کاری که در آن فرو رفتهایم بیرونمان میکشد. مغز هنوز به یک فکر نچسبیده، نوتیفیکیشن بعدی میرسد.
این رفتوبرگشتهای ریز، آنقدر تکرار میشوند که تمرکز عمیق کمکم به یک خاطره دور تبدیل میشود؛ میگویند هر وقفه کوچک، میتواند آنقدر رشته فکری را پاره کند که گاهی تا نزدیک بیست دقیقه طول بکشد تا ذهن دوباره به همان نقطه تمرکز برگردد.
اما زمانی میرسد که این اعلانها خاموش میشوند. خاموش کردن، اغلب بعد از یک خستگی مزمن اتفاق میافتد. جایی بین یک شب بیخوابی، یک مهلت کاریِ عقبافتاده، یک حمله اضطراب بیدلیل یا لحظهای که میفهمی در طول روز دهها بار بیهوا سراغ صفحه قفل گوشی رفتهای.
پژوهشها میگویند سیل نوتیفیکیشنها استرس را بالا میبرد، خطا را دو برابر میکند و زمان کار واقعی را به چند ساعت در روز کاهش میدهد؛ جایی در همین نقطه است که بعضیها ناگهان تصمیم میگیرند دکمه سکوت را فشار دهند.
خاموش کردن اعلانها در دست گرفتن اختیار گوشی است؛ تصمیمی ظاهراً کوچک، اما در زندگی روزمره، تغییری تکاندهنده. بعضی فقط شبکههای اجتماعی را ساکت میکنند، بعضی برای اولینبار به خودشان اجازه میدهند چند پیام را «بعداً» جواب بدهند.
لحظهای که آدمها نوتیفیکیشن را خاموش میکنند، در واقع اعتراف میکنند که نمیخواهند هر ثانیه کسی آنها را صدا بزند بلکه میخواهند صدای فکر خودشان را بشنوند.