صد سال زندگی یک کُت
از شانههای خالق «گتسبی بزرگ» تا ویترین عتیقهفروشی نیویورک
بیش از یک قرن پس از آنکه اف. اسکات فیتزجرالد در کنار زلدا با یک چسترفیلد برادران بروکس ژست پرتره گرفت، همان کت حالا در نمایشگاه کتاب عتیقه نیویورک با قیمت ۲۵ هزار دلار به فروش گذاشته شده؛ شیئی که سفر مرموزش، تصویری زنده از عصر جَز و اسطوره گتسبی پیش چشم میآورد.
به گزارش چندثانیه آنلاین به نقل از مجله Vanity Fair، سال ۱۹۲۱، فیتزجرالد ۲۴ساله در کنار همسرش زلدا برای یک پرتره خانوادگی ژست میگیرد؛ نیویورک در تب دهه جَز میسوزد، «این سوی بهشت» تازه موفق شده و او در میانه نوشتن «زیبا و ملعون» است، در حالی که زلدا پوستخز خاکستری بر تن دارد و فیتزجرالد یک چسترفیلد پشمی ذغالی با یقه مخمل پوشیده است.
این عکس در همه این سالها بیشتر به خاطر زلدا دیده شده؛ تصویر زنی که بعدها الهامبخش گلوریا گیلبرت، قهرمان مغرور و لباسپرست «زیبا و ملعون» شد، زنی که در رمان، آرزوی یک پوستخز خاکستری دارد و رویای قدم زدن در فِفتاَوِنیو با پالتویی شبیه همین را در سر میپروراند.
اما حالا توجه، آهستهآهسته از خز زلدا جدا شده و روی کت خود فیتزجرالد مینشیند؛ همان چسترفیلد قدیمی برادران بروکس که بیش از صد سال از عمرش میگذرد و امروز در نمایشگاه کتاب عتیقه نیویورک، روی رَکی در غرفه جانسون رِیر بوکز آویزان است، با برچسب قیمتی ۲۵ هزار دلار.
فروشنده کتاب، برَد جانسون، وقتی توی لابی هتل فیتزپتریک در میدتاون درباره این کت حرف میزند، لبخندی میزند که انگار از چند دهه ادبیات آمریکایی سر درآورده: «این از همان کتهایی است که اگر زبان داشت، میتوانست تمام تاریخ قرن بیستم را برایمان تعریف کند.»

به چشم یک بیننده عادی، پارچه هنوز سالم و سنگین است، آستر از کار نیفتاده و تنها نشانههای سالخوردگی را باید روی یقه مخملیِ کمی رنگپریدهاش جستوجو کرد؛ انگار کت هم مثل نویسندهاش دیر و سخت فرسوده شده باشد.
برادران بروکس برای فیتزجرالد نامی بیگانه نبود؛ همان برند محافظهکار آمریکایی که یونیفرم نظامیاش را در ۱۹۱۸ دوخت، وقتی از پرینستون انصراف داد و به ارتش پیوست و بعدتر، ردش را در جاهایی از رمانها و سبک پوشش قهرمانانش میتوان دید.
در جهان فیتزجرالد، لباس فقط پوشش نبود؛ نشانه طبقه، جاهطلبی و میل دیوانهوار به دیده شدن بود و یک پالتوی برادران بروکس روی شانه یک نویسنده جوان، بیش از آنکه گرم کند، اعلام حضور میکرد.
این کت، از استودیوی عکاسی دهه ۱۹۲۰ تا رَک فلزی جانسون رِیر بوکز در سال ۲۰۲۶، مسیری را پیموده که جاهایی از آن روشن و جاهاییاش در مه گم است.
معلوم است که در یک حراج کریستی در ۴ ژوئن – میان وسایل سه چهره هالیوودی، از جمله یک طراح افسانهای مو – چکش خورده و سر از مجموعه یک کالکسیونر در منطقه ساکرامنتو درآورده است؛ همانجایی که جانسون آن را پیدا میکند.
اینکه کت دقیقاً کی و چطور از تن فیتزجرالد جدا شده، در کدام کمد آویزان بوده، چند زمستان دیگر را گرم کرده و روی شانه چه کسانی نشسته، بخشهایی از همان معمایی است که به گفته جانسون، جذابیتش را چند برابر میکند.
حالا، در دورانی که سوییشرت و هودی جای کتهای بلند را گرفتهاند و گتسبی بیشتر به فیلم لئوناردو دیکاپریو شناخته میشود تا به سطرهای کتاب، یک کت برادران بروکسِ صدساله روی رَک ایستاده و آرام نگاه میکند.
کت نه فقط یادگار نویسندهای است که «عصر جَز» را به کلمات تبدیل کرد، بلکه شیای است که از زیر نور فلاشهای دهه ۱۹۲۰ تا زیر نور مهتابیهای نمایشگاههای امروز گذشته و هنوز هم میتواند، با یقه مخمل کمی رنگپریدهاش، داستانی تازه تعریف کند؛ اگر کسی باشد که گوش بسپارد.
