دوستیهای بزرگسالی؛ چرا بعد از ۳۰ سالگی پیدا کردن دوست واقعی سختتر میشود؟
بعد از ۳۰ سالگی، دوستی دیگر اتفاقی و بیمقدمه شکل نمیگیرد؛ رفاقت در این سن، از فیلتر وقت، اعتماد، خستگی و احتیاط میگذرد و بیشتر از همیشه به تصمیم و تلاش نیاز دارد.
سارا ترابی در چندثانیه آنلاین نوشت: بعد از ۳۰ سالگی، دیگر کسی ناگهانی رفیق آدم نمیشود؛ همهچیز باید از فیلتر وقت، حوصله، اعتماد و خستگی رد شود.
در دهه بیست زندگی، دوستی انگار خودش سر راه آدم سبز میشود. از کلاس و خوابگاه گرفته تا محل کار و دورهمیهای شلوغ، آدمها بیهوا وارد زندگی هم میشوند و کمکم جایی برای خودشان باز میکنند.
ساعتهای طولانی گپ، قرارهای بیمقدمه، صمیمیتی که لازم نیست برایش برنامهریزی کنی. اما بعد از ۳۰ سالگی، ماجرا عوض میشود. ناگهان میفهمی برای یک فنجان قهوه با یک آدم تازه، باید از چند هفته قبل وقت هماهنگ کرد.
دوستی در بزرگسالی دیگر محصول اتفاق نیست؛ بلکه برای آن باید تصمیم گرفت. هرچه سن بالاتر میرود، دایرههای طبیعی دوستی کمتر میشود.
مدرسه و دانشگاه، با همه شلوغی و اجبارهایشان، یک امکان مهم داشتند. آنها آدمها را بیاختیار کنار هم نگه میداشتند. همین کنار هم بودنهای ناخواسته، گاهی آرامآرام به رفاقت تبدیل میشد. اما در بزرگسالی، دیگر از آن فضاها کمتر خبری هست.
حالا باید خودت پیام بدهی، خودت شروع کنی، خودت وقت ایجاد کنی. و همین «خودت»های پشت سر هم، کار را سخت میکند.
از طرف دیگر، ما هم دیگر آدم سابق نیستیم.تجربه شکست، مهاجرت، جدایی، بیاعتمادی و خستگی، آدم را محتاطتر میکند. برای نزدیک شدن به یک نفر تازه، باید نسخه تازهتری از خودت را نشان بدهی؛ نسخهای که هم محافظهکارتر شده، هم بیشتر از قبل حساب میکند که چه چیزی را بگوید و چه چیزی را نه. برای همین است که خیلی وقتها ترجیح میدهیم در حد یک «آشنای خوب» بمانیم، نه یک رفیق واقعی.
شاید دوست بعد از ۳۰ سالگی سختتر پیدا شود، اما اگر شکل بگیرد، اغلب عمیقتر و واقعیتر است.
فقط باید قبول کنیم که در این سن، دوستی هم مثل هر چیز مهم دیگری، بیزحمت به دست نمیآید. باید برایش وقت گذاشت، انرژی صرف کرد و گاهی شجاعت این را داشت که در را باز کنی؛ حتی با این احتمال که شاید کسی آن طرف، جواب ندهد.