زنان تحصیلکرده، بیکارترین قشر بازار کار ایران
نسل تازهای از زنان تحصیلکرده در ایران داریم که مسیرشان شبیه هم است. چندین سال از عمرشان را صرف کنکور، دانشگاه، پایاننامه، کلاس زبان و مهارت میکنند و بعد برمیگردند به همان جایی که از آن شروع کرده بودند؛ خانه!
حتما در آگهیهای استخدام به این عبارت زیاد برخوردهاید: «ترجیحاً آقا»! یک عبارت عادی که نتیجهاش تبدیل زنان تحصیلکرده به بیکارترین چهره بازار کار ایران است!
نسل تازهای از زنان تحصیلکرده در ایران داریم که مسیرشان شبیه هم است. چندین سال از عمرشان را صرف کنکور، دانشگاه، پایاننامه، کلاس زبان و مهارت میکنند و بعد برمیگردند به همان جایی که از آن شروع کرده بودند؛ خانه!
نسترن ماهور در چند ثانیه نوشت: فرقش فقط این است که حالا روی دیوار، مدرکی قاب شده که در بازار کار، کسی برایش صف نکشیده است.
برای خیلیها، دانشگاه قرار بود بلیط خروج از وابستگی اقتصادی باشد؛ راهی برای اینکه اگر نخواستند، مجبور نباشند تحت سایه نانآور اصلی زندگی کنند.
اما در عمل، درِ بسیاری از شرکتها و ادارات، هنوز با شرط نانوشته «ترجیحاً آقا» باز و بسته میشود؛ یا با سوالهایی مثل «ازدواج کردهای؟ اگر بچهدار شوید چه؟» مصاحبه شغلی را به بازجویی از زندگی شخصی تبدیل میکنند.
خیلی از این زنان، سالها بعد از فارغالتحصیلی، هنوز بین کارهای کوتاهمدت و حقوقهای حداقلی و شغلهای نامرتبط سرگرداناند، یا اصلاً به بازار رسمی کار راه پیدا نمیکنند و کارشان محدود میشود به تدریس ساعتی، کار خانگیِ بینامونشان، یا بیکاری تماموقت.
در زندگی این فارغالتحصیلان، بیکاری فقط «نداشتن شغل» نیست؛ حس بیفایده بودن، بیعدالتی و ازهمپاشیدگی روحی است.
برای همین است که اگر امروز بپرسیم «بیکارترین قشر بازار کار ایران کیست؟» جواب، فقط یک گروه سنی یا یک شهر نیست.
چهره مشترک خیلی از این بیکاران، زنانیاند که سالهای جوانیشان را پای درس گذاشتهاند و حالا، زیر سقف خانههای پر از مدرک و رزومه، با این سؤال مکرر تنها ماندهاند: اگر قرار بود کار نکنم، چرا اینهمه
سال درس خواندم؟