ریشه طرح مکرر شایعه استعفای رئیس‌جمهور | بزرگ‌ترین تهدید دوران پساجنگ از دست رفتن اجماع ملی برای بازسازی کشور است

یک عضو شورای اطلاع رسانی با رد شایعات مربوط به استعفای مسعود پزشکیان، تاکید کرد: اگر مخالفان پزشکیان اندک درک واقع‌بینانه‌ای از شخص مسعود پزشکیان می‌داشتند قطعا هیچگاه دست به شانتاژ استعفا علیه ایشان نمی‌زدند. طرح مکرر موضوع استعفا از سوی رقیب معمولا به عنوان ابزاری برای اعمال فشار سیاسی یا افزایش هزینه‌های دولت به کار می‌آید. با این حال، منافع ملی اقتضا می‌کند رقابت‌های سیاسی در دوره‌های حساس به گونه‌ای مدیریت شود که انسجام داخلی آسیب نبیند.

ریشه طرح مکرر شایعه استعفای رئیس‌جمهور | بزرگ‌ترین تهدید دوران پساجنگ از دست رفتن اجماع ملی برای بازسازی کشور است

در حالی که در ماه‌های اخیر و همزمان با افزایش تنش‌های منطقه‌ای و فشارهای اقتصادی، بار دیگر شایعاتی درباره استعفای رئیس‌جمهور در برخی محافل سیاسی و رسانه‌ای مطرح شده است، بسیاری از تحلیل‌گران این فضاسازی‌ها را بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت‌های سیاسی کشور بدانند، ناشی از رقابت‌های جناحی و تلاش برای افزایش هزینه‌های دولت ارزیابی می‌کنند. 

از سوی دیگر، تجربه جنگ و عبور از بحران‌های ملی، بار دیگر این پرسش را پیش روی سیاست‌گذاران قرار داده که دولت‌ها در دوران جنگ و پساجنگ چگونه باید میان حفظ انسجام ملی، بازسازی اقتصادی و ترمیم سرمایه اجتماعی توازن برقرار کنند. در همین راستا، برای بررسی ریشه‌های طرح مکرر بحث استعفای رئیس‌جمهور، الزامات حکمرانی در شرایط بحرانی و مهم‌ترین اولویت‌های کشور در دوران پساجنگ، با یکی از اساتید علوم سیاسی و تحلیل‌گران مسائل حکمرانی به گفت‌وگو نشسته‌ایم: 

ریشه طرح مکرر شایعه استعفای رئیس‌جمهور 

چرا در شرایطی که ایران با تهدیدهای امنیتی و تنش‌های منطقه‌ای مواجه است، موضوع استعفای رئیس‌جمهور هر چند وقت یک‌بار مطرح می‌شود؟ 

موضوع استعفای رییس‌جمهور، خبر کذبی بود و شائبه آن حتی تا به امروز واقعیت خارجی نداشته و هیچگاه در گذشته هم این خبر مجعول محل اعتنا نبوده است. در مقام تحلیل باید گفت این نوع خبرپراکنی ناصواب عموما محصول اندیشه‌های ناصواب و تشنج‌برانگیز مخالفان پزشکیان است. اگرچه بارها از سوی دفتر رییس‌جمهور تکذیب شده اما اگر مخالفان پزشکیان اندک درک واقع‌بینانه‌ای از شخص مسعود پزشکیان می‌داشتند قطعا هیچگاه دست به شانتاژ استعفا علیه ایشان نمی‌زدند. 

وی در طول دوسال مسئولیت‌اش به صورت جهادی و استشهادی به جان کوشیده و از هیچ بحرانی نمی‌هراسد از جمله در ارتباط با فضاسازی‌های مخالفان بی‌اخلاق علیه خودش. اما باید بدانیم در نظام‌های سیاسی، به‌ویژه در شرایطی که کشور با چالش‌های اقتصادی، امنیتی یا اجتماعی روبه‌رو است، بحث درباره عملکرد دولت‌ها امری طبیعی است. با این حال، طرح مکرر موضوع استعفای رئیس‌جمهور در شرایط حساس، بازتابی از بیماری روحی وروانی پس از رقابت‌های سیاسی و اختلاف‌نظرها درباره شیوه اداره کشور است. 

در چنین مقاطعی، افکار عمومی بیش از هر چیز انتظار دارد که نیروهای سیاسی به جای تمرکز بر تغییرات ناگهانی در ساختار اجرایی، بر ارائه راه‌حل‌های عملی برای عبور از بحران‌ها تمرکز کنند. ثبات مدیریتی در شرایط حساس، مهم‌ترین مؤلفه‌های حفظ امنیت روانی جامعه و تقویت توان کشور در مواجهه با تهدیدهاست. 

رقابت‌های سیاسی در دوره‌های حساس به گونه‌ای مدیریت شود که انسجام داخلی آسیب نبیند 

در بسیاری از کشورها، جنگ یا بحران ملی باعث افزایش انسجام سیاسی می‌شود. چرا در ایران برعکس، بحث استعفا و تغییر دولت در چنین مقاطعی پررنگ می‌شود؟ آیا طرح مکرر استعفای رئیس‌جمهور را می‌توان ابزاری برای فشار سیاسی از سوی جناح‌های مختلف قلمداد کرد؟ 

بسیار دیده شده در شرایطی که نظام سیاسی کشوری دچار چالش‌های جدی می‌شود، حادثه و بحران‌های ملی موجب افزایش همگرایی سیاسی می‌شود، جریان‌های سیاسی اصیل، رفع تهدیدات مشترک را بر مناقشات و اختلافات داخلی ترجیح می‌دهند. در ایران هم چنین انتظاری وجود دارد، اما گاه رقابت‌های سیاسی باعث می‌شود برخی گروه‌ها از شرایط بحرانی برای طرح مطالبات یا انتقادات خود سوءاستفاده کنند. 

طرح مکرر موضوع استعفا از سوی رقیب معمولا به عنوان ابزاری برای اعمال فشار سیاسی یا افزایش هزینه‌های دولت به کار می‌آید. با این حال، منافع ملی اقتضا می‌کند رقابت‌های سیاسی در دوره‌های حساس به گونه‌ای مدیریت شود که انسجام داخلی آسیب نبیند. 

گزاره ادعای استعفای رئیس‌جمهور را باید در سه عامل جست‌وجو کرد

آیا مطرح شدن استعفا در دوره‌های بحرانی به حل مشکلات کمک می‌کند یا باعث افزایش بی‌ثباتی سیاسی و اقتصادی می‌شود؟ به نظر شما ریشه اصلی تکرار این بحث چیست؟ 

تغییرات ناگهانی در رأس قوه مجریه در شرایط بحرانی، معمولاً بیش از آنکه به حل مسائل کمک کند، موجب افزایش نااطمینانی سیاسی و اقتصادی می‌شود. بازار، سرمایه‌گذاران و حتی افکار عمومی به ثبات تصمیم‌گیری نیاز دارند. 

در مقام تبیین موضوع استعفا، فارغ از دروغ‌پردازی‌های رقیبان و مخالفان مسعود پزشکیان، می‌توان از منظر تئوریک گزاره استعفا را در سه عامل جست‌وجو کرد؛ نخست، نارضایتی بخشی از جامعه از وضعیت اقتصادی؛ دوم، رقابت‌های سیاسی میان جریان‌های مختلف و سوم، تصور برخی گروه‌ها مبنی بر اینکه تغییر افراد می‌تواند جایگزین اصلاح ساختارها شود. در حالی که حل مسائل پیچیده کشور بیش از هر چیز نیازمند اصلاح سیاست‌ها و ارتقای کیفیت حکمرانی است. 

دوران جنگ، زمان حفظ کشور و دوران پساجنگ زمان ساختن آینده کشور است

مهم‌ترین تفاوت‌های مدیریت کشور در دوران جنگ و دوران پساجنگ چیست؟ 

در دوران جنگ، اولویت اصلی دولت‌ها حفظ امنیت، همگرایی ملی و تأمین نیازهای فوری جامعه است و بسیاری از تصمیمات با سرعت و تمرکز بیشتری اتخاذ می‌شود. اما در دوران پساجنگ، محور مدیریت کشور از موضوع مقاومت به سوی توسعه و بازسازی تغییر می‌کند. 

در این مرحله، دولت‌ها باید به سمت احیای اقتصاد، جذب سرمایه، توسعه زیرساخت‌ها، تقویت نهادهای مدنی و افزایش مشارکت اجتماعی حرکت کنند. به بیان دیگر، دوران جنگ، زمان حفظ کشور و دوران پساجنگ زمان ساختن آینده کشور است. 

اولویت دولت در دوران پساجنگ باید بازسازی اقتصادی باشد یا ترمیم سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی؟ 

این دو موضوع از یکدیگر جدا نیستند؛ بازسازی اقتصادی بدون اعتماد عمومی پایدار بی‌معناست و اعتماد عمومی هم بدون بهبود شرایط اقتصادی تقویت نمی‌شود. با این حال، سرمایه اجتماعی نقش مهم و مبنایی دارد. هنگامی که مردم به تصمیم‌گیران اعتماد داشته باشند، پذیرش سیاست‌های اصلاحی و مشارکت در برنامه‌های توسعه‌ای آنان افزایش می‌یابد. از این رو، دولت‌ها باید همزمان با بازسازی اقتصاد، شفافیت، پاسخگویی و گفت‌وگوی مؤثر با جامعه را هم در اولویت قرار دهند. 

مهم‌ترین تهدید دوران پساجنگ، از دست رفتن اجماع ملی برای بازسازی کشور است

بزرگ‌ترین خطر دوران پساجنگ چیست؟ 

کشورهای درگیر جنگ معمولاً با مشکلات اقتصادی، شکاف‌های اجتماعی و رقابت‌های سیاسی فرسایشی، سه تهدید مهم و قابل توجه مواجه‌اند. البته خطر اصلی زمانی شکل می‌گیرد که این سه عامل به یکدیگر پیوند بخورند. رکود اقتصادی می‌تواند نارضایتی اجتماعی را افزایش دهد و این نارضایتی به منازعات سیاسی دامن بزند. بنابراین مهم‌ترین تهدید دوران پساجنگ، از دست رفتن اجماع ملی برای بازسازی کشور است؛ عبور از مشکلات کشور، منوط به همبستگی اجتماعی خواهد بود. 

نقش احزاب، رسانه‌ها و نهادهای مدنی در دوران جنگ و پساجنگ چه تفاوتی دارد؟ 

در دوران جنگ، مسئولیت اصلی این نهادها حفظ انسجام اجتماعی، تقویت روحیه ملی و انتقال واقعیت‌ها بدون ایجاد اضطراب و تفرقه است. اما در دوران پساجنگ، نقش آن‌ها از حمایت صرف، به نظارت، مطالبه‌گری و مشارکت در فرآیند بازسازی تغییر می‌کند. رسانه‌ها باید به شفافیت کمک کنند، احزاب برنامه‌های توسعه‌ای ارائه دهند و نهادهای مدنی پل ارتباطی میان مردم و حاکمیت باشند. جامعه با نهادهای میانجی فعال، توان بیشتری برای عبور از بحران‌ها خواهد داشت. 

تمرکز قدرت در شرایط جنگی نباید به حذف نظارت، پاسخگویی و مشارکت نهادهای قانونی منجر شود

دولت‌ها چگونه می‌توانند هزینه‌های جنگ را مدیریت کنند بدون اینکه بار آن بر دوش مردم بیفتد؟ آیا تمرکز قدرت در دوران جنگ اجتناب‌ناپذیر است؟ 

جنگ هزینه‌های سنگینی به کشور تحمیل می‌کند، البته مدیریت صحیح منابع، جلوگیری از فساد، اولویت‌بندی هزینه‌ها، اصلاح نظام مالیاتی و استفاده از ظرفیت‌های تولید داخلی، فشار بر مردم را کاهش می‌دهد. درباره تمرکز قدرت هم باید گفت که در شرایط جنگی معمولاً سطحی از تمرکز تصمیم‌گیری برای افزایش سرعت و هماهنگی لازم بلکه واجب است؛ اما این تمرکز نباید به حذف نظارت، پاسخگویی و مشارکت نهادهای قانونی منجر شود. کارآمدی و پاسخگویی دو مولفه همزاد و همزمان‌اند که باید حفظ شوند. 

نخستین ساعات هر بحران بزرگی، لحظه آزمون همبستگی ملی است

آیا مشکلات مدیریتی و اقتصادی امروز ایران ناشی از تهدیدهای خارجی است یا بدون اصلاحات داخلی نیز باقی خواهد ماند؟ 

تهدید خارجی، تحریم‌ها و ناپایداری منطقه‌ای بدون تردید بر اقتصاد و مدیریت کشور اثرگذار بوده و بخشی قابل توجهی از مشکلات موجود را تشدید کرده است. 

اما واقعیت این است که حتی در صورت کاهش یا رفع این تهدیدها، بخشی از مسائل کشور همچنان نیازمند اصلاحات داخلی خواهد بود. بهبود حکمرانی، افزایش بهره‌وری، مقابله با فساد، ارتقای شفافیت، اصلاح نظام تصمیم‌گیری و تقویت سرمایه اجتماعی از جمله الزاماتی هستند که مستقل از شرایط خارجی باید مورد توجه و اصلاح وارتقاء قرار گیرند. 

روایت خود را از روز شروع جنگ بگویید…

هرکس از منظر فردی خود شاید روایت مختص به خود را داشته باشد و آن را در افق دید خود و دیگران برجسته نماید. نگاه و روایت بنده هم از این حکم کلی خارج نیست. اما از منظر عمومی و در قاب ترجیع‌بندی که عموما آن را قبول دارند باید به این گزاره اشاره کنم که: 

روز آغاز جنگ، صرف‌نظر از زمان و مکان آن، هنگامه‌ای است که زندگی عادی مردم ناگهان با احساس ناامنی و نگرانی مواجه می‌شود. در آن روز، اختلاف‌نظرهای سیاسی رنگ می‌بازد و یک پرسش مشترک در ذهن همه شکل می‌گیرد؛ چگونه می‌توان از سرزمین، امنیت و نظام مستقر و آینده آن محافظت کرد؟ نخستین ساعات هر بحران بزرگی، لحظه آزمون همبستگی ملی است؛ لحظه‌ای که سرنوشت کشور بیش از هر زمان دیگر به عقلانیت، انسجام و مسئولیت‌پذیری جمعی گره می‌خورد.

منبع: ایلنا
ارسال نظر

خبر‌فوری: اورست؛ جایی که رویای فتح قله زیر کوهی از زباله دفن شده است