عجیبترین مجسمه دنیا؛ ادای احترام به موشی که تاریخ پزشکی را تغییر داد
تاریخ، نام مخترعان واکسنها، برندگان جایزه نوبل و دانشمندان بزرگ را حفظ کرده است؛ اما کمتر کسی به موجودات کوچکی فکر میکند که سالها در سکوت، بخشی از این مسیر را هموار کردند.
زهرا شفیعی در چندثانیه آنلاین: در میان صدها مجسمهای که در سراسر جهان برای پادشاهان، فرماندهان نظامی، سیاستمداران، دانشمندان و چهرههای مشهور ساخته شدهاند، بنایی در شهر نووسیبیرسک روسیه وجود دارد که تقریباً هیچ شباهتی به دیگر یادبودهای دنیا ندارد؛ مجسمهای از یک موش آزمایشگاهی که با عینکی کوچک بر چشم، آرام روی صندلی نشسته و با دو میل بافتنی، رشتهای از DNA را میبافد.
در نگاه اول، این صحنه بیشتر شبیه یک اثر هنری خیالپردازانه است؛ اما حقیقت، از هر داستانی عجیبتر است.
این مجسمه نه برای شوخی ساخته شده و نه یک جاذبه گردشگری صرف است. در واقع، این بنا ادای احترامی است به میلیونها موش آزمایشگاهی که طی بیش از یک قرن، بیصدا در خدمت علم قرار گرفتند و نقشی اساسی در نجات جان میلیاردها انسان ایفا کردند.
از واکسن فلج اطفال تا درمان سرطان؛ ردپای موشها در تقریباً همه دستاوردهای پزشکی
امروز اگر کودکی با یک واکسن از بیماری مرگبار نجات پیدا میکند، بیماری با داروهای ضدسرطان سالها بیشتر زندگی میکند یا فردی مبتلا به دیابت با داروهای جدید زندگی عادی دارد، احتمال بسیار زیادی وجود دارد که مسیر تولید آن درمان، سالها قبل از رسیدن به انسان، از آزمایش روی موشهای آزمایشگاهی عبور کرده باشد.
شاید کمتر کسی بداند که حدود ۹۵ درصد ژنهای موش با ژنهای انسان شباهت عملکردی دارند. همین شباهت باعث شده است این حیوان کوچک، به یکی از مهمترین ابزارهای تحقیقات پزشکی و ژنتیکی در جهان تبدیل شود.
پیش از آنکه هر داروی جدید، واکسن، روش درمانی یا فناوری پزشکی اجازه ورود به آزمایشهای انسانی را پیدا کند، باید سالها در آزمایشگاهها بررسی شود؛ و در بسیاری از این مراحل، موشهای آزمایشگاهی نخستین موجوداتی هستند که مسیر را برای درمان انسان هموار میکنند.
اما چرا یک موش در حال بافتن DNA؟
شاید عجیبترین بخش این اثر هنری، همین جزئیات آن باشد.
موش با آرامش، رشته DNA را میبافد؛ گویی تار و پود زندگی را کنار هم قرار میدهد.
این تصویر، یک استعاره هوشمندانه است. دانش ژنتیک، مانند یک پارچه عظیم، از هزاران کشف کوچک شکل گرفته است؛ کشفهایی که بسیاری از آنها بدون تحقیقات روی مدلهای حیوانی هرگز ممکن نبود.
به همین دلیل، هنرمند به جای آنکه موش را در حال دویدن داخل قفس یا آزمایش نشان دهد، او را به شکل یک بافنده به تصویر کشیده است؛ موجودی که آرامآرام، نخهای دانش بشر را به هم گره میزند.
یادبودی که بیش از آنکه از یک حیوان تجلیل کند، از علم قدردانی میکند
این مجسمه در سال ۲۰۱۳ در محوطه مؤسسه سیتولوژی و ژنتیک شعبه سیبری آکادمی علوم روسیه نصب شد؛ مرکزی که دهههاست یکی از مهمترین مراکز تحقیقات ژنتیک در روسیه به شمار میرود.
انتخاب این مکان کاملاً نمادین است. هزاران پژوهشگر این مجموعه، سالها روی ژنتیک، پزشکی، زیستشناسی و اصلاح نژاد کار کردهاند و بخش بزرگی از تحقیقات آنها با کمک مدلهای حیوانی انجام شده است.
اما این یادبود فقط درباره گذشته نیست؛ بلکه مخاطب را وادار میکند به آینده نیز فکر کند.
قهرمان یا قربانی؟
درست همان لحظهای که این مجسمه تحسین میشود، یک پرسش اخلاقی بزرگ نیز مطرح میشود.
آیا استفاده از حیوانات برای پیشرفت علم قابل توجیه است؟
سالهاست دانشمندان، پزشکان، فعالان حقوق حیوانات و قانونگذاران درباره این موضوع بحث میکنند. بسیاری معتقدند بدون این آزمایشها، توسعه داروهای حیاتی تقریباً غیرممکن بود؛ در مقابل، گروهی نیز خواستار جایگزینی کامل آزمایشهای حیوانی با فناوریهایی مانند هوش مصنوعی، اندامهای مصنوعی، شبیهسازی رایانهای و کشت سلولی هستند.
امروزه نیز بسیاری از کشورها تلاش میکنند تعداد آزمایشهای حیوانی را به حداقل برسانند و تنها در موارد ضروری از آن استفاده کنند.
مجسمهای که میلیونها نفر را متوقف میکند
شاید راز شهرت جهانی این اثر همین باشد.
هر سال هزاران گردشگر با دیدن این موش کوچک متوقف میشوند. بسیاری ابتدا تصور میکنند با یک مجسمه طنز روبهرو هستند؛ اما وقتی داستان آن را میخوانند، نگاهشان کاملاً تغییر میکند.
در شبکههای اجتماعی نیز این مجسمه بارها وایرال شده است. کاربران ابتدا به خاطر ظاهر متفاوت آن روی تصویر کلیک میکنند، اما چند دقیقه بعد با یکی از تأثیرگذارترین روایتهای علم روبهرو میشوند.
زیرا این مجسمه درباره یک حیوان نیست؛ درباره تمام موجوداتی است که نامشان هرگز در کتابهای تاریخ ثبت نشد، اما نقششان در نجات جان انسانها انکارناپذیر است.
قهرمانانی که هیچکس برایشان دست نزد
تاریخ، نام مخترعان واکسنها، برندگان جایزه نوبل و دانشمندان بزرگ را حفظ کرده است؛ اما کمتر کسی به موجودات کوچکی فکر میکند که سالها در سکوت، بخشی از این مسیر را هموار کردند.