یک آهنگ، هزار واکنش؛ وقتی موسیقی بدن را غافلگیر می‌کند

مغز موسیقی را صرفاً به‌عنوان یک مجموعه صدا پردازش نمی‌کند. وقتی یک قطعه برای ما جذاب و معنادار است، شبکه‌های مرتبط با شنوایی، پیش‌بینی، هیجان، حافظه و سیستم پاداش می‌توانند هم‌زمان درگیر شوند. به همین دلیل ممکن است یک تغییر چندثانیه‌ای در موسیقی، واکنشی ایجاد کند که با شنیدن یک صدای معمولی هرگز اتفاق نمی‌افتد.

یک آهنگ، هزار واکنش؛ وقتی موسیقی بدن را غافلگیر می‌کند

به گزارش گروه دانش و سلامت چندثانیه آنلاین: تا حالا شده وسط یک آهنگ، درست در لحظه‌ای که خواننده اوج می‌گیرد یا سازها ناگهان وارد می‌شوند، یک‌باره پوست بدنتان مورمور شود، موهای دستتان سیخ شود و یک لرزش شیرین از پشت گردن تا کمرتان بدود؟ اگر این تجربه را داشته‌اید، تنها نیستید. موسیقی گاهی آن‌قدر عمیق روی مغز اثر می‌گذارد که واکنش آن فقط احساسی نیست؛ بدن هم به صدا پاسخ می‌دهد.

این پدیده در علم با نام «فریسون» (Frisson) شناخته می‌شود؛ واکنشی کوتاه‌مدت که می‌تواند به شکل مورمور شدن پوست، احساس لرزش، گرمای ناگهانی، سیخ شدن موها یا حتی احساس هیجان شدید ظاهر شود. این حالت معمولاً زمانی رخ می‌دهد که موسیقی برخلاف انتظار ما تغییر می‌کند؛ مثلاً بعد از یک سکوت کوتاه، ناگهان صدای سازها وارد می‌شود، قطعه به اوج می‌رسد یا یک ملودی آشنا با خاطره‌ای شخصی پیوند می‌خورد.

نکته جالب اینجاست که مغز موسیقی را صرفاً به‌عنوان یک مجموعه صدا پردازش نمی‌کند. وقتی یک قطعه برای ما جذاب و معنادار است، شبکه‌های مرتبط با شنوایی، پیش‌بینی، هیجان، حافظه و سیستم پاداش می‌توانند هم‌زمان درگیر شوند. به همین دلیل ممکن است یک تغییر چندثانیه‌ای در موسیقی، واکنشی ایجاد کند که با شنیدن یک صدای معمولی هرگز اتفاق نمی‌افتد.

در واقع مغز دائماً در حال پیش‌بینی اتفاق بعدی در موسیقی است. وقتی آهنگ مطابق انتظار پیش می‌رود، احساس آشنایی ایجاد می‌شود؛ اما وقتی آهنگ در زمان مناسب، ما را غافلگیر می‌کند و در عین حال همچنان دلنشین باقی می‌ماند، همین فاصله میان «انتظار» و «اتفاق واقعی» می‌تواند هیجان بیشتری ایجاد کند. برای بعضی افراد، این هیجان به همان حس معروف مورمور شدن منجر می‌شود.

حافظه هم نقش مهمی دارد. شاید یک آهنگ برای فرد دیگری کاملاً معمولی باشد، اما برای شما یادآور یک آدم، یک سفر، یک رابطه، دوران کودکی یا حتی یک اتفاق فراموش‌نشدنی باشد. در چنین شرایطی، موسیقی می‌تواند مانند یک کلید عمل کند و شبکه‌های مرتبط با خاطرات و احساسات را فعال کند. به همین دلیل گاهی فقط چند ثانیه از یک آهنگ کافی است تا حال‌وهوای چند سال قبل دوباره به سراغمان بیاید.

برخی مطالعات تصویربرداری مغزی نیز تفاوت‌هایی را در ارتباط میان نواحی پردازش موسیقی و شبکه‌های مرتبط با احساس و پاداش در افرادی که فریسون را بیشتر تجربه می‌کنند، گزارش کرده‌اند. البته این یافته‌ها به این معنا نیست که هر فردی که مورمور می‌شود الزاماً «مغز قوی‌تری» دارد یا از نظر عاطفی باهوش‌تر است؛ بلکه نشان می‌دهد نحوه ارتباط مغز با موسیقی می‌تواند بین افراد متفاوت باشد.

اما بخش جذاب ماجرا زمانی شروع می‌شود که به نواختن موسیقی برسیم.

وقتی پشت پیانو می‌نشینید، مغز دیگر فقط شنونده نیست. باید نت‌ها را بخواند، صداها را پیش‌بینی کند، حرکات انگشتان را کنترل کند، ریتم را نگه دارد، دو دست را با یکدیگر هماهنگ کند و در همان لحظه به شدت و کیفیت صدا نیز توجه داشته باشد. این یعنی یک فعالیت موسیقایی می‌تواند چندین مهارت شناختی و حرکتی را به‌صورت هم‌زمان درگیر کند.

پیانو به‌طور خاص از این نظر جذاب است؛ زیرا دو دست اغلب حرکات متفاوتی انجام می‌دهند و نوازنده باید میان دیدن، شنیدن و حرکت کردن هماهنگی دقیقی ایجاد کند. تمرین مداوم می‌تواند با تغییرات و سازگاری‌های عصبی مرتبط باشد؛ موضوعی که در پژوهش‌های مختلف درباره یادگیری موسیقی و مغز مورد توجه قرار گرفته است.

از طرف دیگر، موسیقی می‌تواند روی حال‌وهوای روزمره ما نیز اثر بگذارد. یک قطعه آرام ممکن است به کاهش تنش کمک کند، یک آهنگ پرانرژی می‌تواند احساس تحرک و هیجان ایجاد کند و یک ملودی خاطره‌انگیز ممکن است احساسات قدیمی را دوباره فعال کند. البته واکنش افراد به موسیقی یکسان نیست و چیزی که برای یک نفر آرامش‌بخش است، ممکن است برای دیگری آزاردهنده باشد.

حتی سکوت‌های کوتاه در موسیقی هم می‌توانند اهمیت داشته باشند. وقتی مغز منتظر ادامه یک ملودی است و موسیقی برای لحظه‌ای متوقف می‌شود، توجه افزایش پیدا می‌کند. اگر بعد از آن، صدا با شدت یا ترکیب متفاوتی برگردد، همین تغییر می‌تواند یکی از عواملی باشد که تجربه فریسون را تقویت می‌کند.

شاید برای همین است که بعضی اجراهای زنده چنین تأثیر شدیدی دارند. صدای ساز، حضور نوازنده، فضای سالن، صدای جمعیت و حتی انتظار برای لحظه اوج، همگی می‌توانند تجربه شنیدن را با یک تجربه عاطفی متفاوت ترکیب کنند.

در نهایت، مورمور شدن هنگام شنیدن موسیقی فقط یک واکنش ساده پوستی نیست؛ نمونه‌ای جذاب از ارتباط میان مغز، بدن، حافظه و احساس است. موسیقی می‌تواند چیزی را در مغز فعال کند که نتیجه‌اش را نه روی صفحه اسکن، بلکه روی پوست بدنمان احساس می‌کنیم.

بنابراین اگر دفعه بعد با شنیدن یک قطعه خاص، ناگهان احساس کردید پوستتان مورمور شد، چند ثانیه مکث کنید و به همان لحظه فکر کنید؛ شاید مغز شما در حال تجربه یکی از پیچیده‌ترین و در عین حال انسانی‌ترین شکل‌های ارتباط با موسیقی باشد؛ جایی که یک صدا می‌تواند تبدیل به احساس، خاطره و حتی واکنش فیزیکی شود.

ارسال نظر

خبر‌فوری: آقای قاضی! حکم طلاق را صادر کنید؛ من زندگی لاکچری می‌خواهم