وقتی بیدار شدن، یعنی پرداخت قسط نه دنبالِ رؤیا رفتن
صبحها برای عدهای از آدمها شروع یک روز جدید با نگاهی به اتفاقات خوب نیست، خستگیشان کنار نرفته و تا چشم باز میکنند فکر روی فکر است.
صبحها برای عدهای از آدمها شروع یک روز جدید با نگاهی به اتفاقات خوب نیست، خستگیشان کنار نرفته و تا چشم باز میکنند فکر روی فکر است که خودش را نشان میدهد و اولین تصویر، تقویمِ سررسید قسطهاست که ورق میخورد.
شیدا حصاری در چند ثانیه نوشت: برای این کارمندها، زنگ ساعت نه یادآور شروع یک فرصت تازه، که آلارمِ جا نماندن از قسط و اجاره است. در اقتصادی که دخل و خرج با هم نمیخواند، شغل آرامآرام از مسیر رشد به ابزاری برای زنده ماندن تبدیل میشود؛ آنها سر کار میروند تا از قسط عقب نیفتند، نه برای اینکه کاری را که دوست دارند، بهتر انجام بدهند.
استرس مالی دقیقا روی بدن و روان انگشت میگذارد، خستگی شغلی را تشدید میکند و رضایت از کار را پایین میآورد. فشار مداوم برای مدیریت دخل و خرج، مثل صدای پسزمینهای است که اجازه نمیدهد ذهن روی هیچ رؤیایی زوم کند.
در این وضعیت، رؤیای شغلی بیشتر از همیشه دستنیافتنی به نظر میرسد؛ حالتی تلخ که شاید آدمهایی دچارش شوند که هنوز مجبور نشدهاند بین قسط و علاقه، یکی را انتخاب کنند.
کارمندی که صبح فقط برای اینکه قسطهایش عقب نیفتند بیدار میشود، بیانگیزه نیست؛ بلکه شانههایش زیر بار سیستمی خم است که در آن، امنیت مالی حداقلی هم با استرس و بدهی گره خورده.
او قبل از هر تصمیم، یک سوال از خودش میپرسد: «اگر این شغل را رها کنم یا تغییر بدهم، این ماه قسطهایم چه میشود؟» و همین سؤال، بزرگترین ترمزی است که او را در وضعیتی که دوستش ندارد، ثابت نگه میدارد.