جامعه چه زمانی دنبال فال و جادو و جنبل و دعانویسی میرود؟ | دلایل رویکرد تحصیلکردهها به خرافات: همه دنبال خوشبختی اند
فال و فال گرفتن در زبان و شیوههای فرهنگی ما دو معنا دارد. یکی به عملکردهای جادویی نزدیک است؛ این را یک آسیب دانستیم. اما فال در سنت ایرانی ما تفأل با غزلیات حافظ و در سنت اسلامیمان استخاره با قرآن مجید است که نباید با سرکتاب بازکردن اشتباه گرفت.
ناصر فکوهی، انسانشناس و استاد دانشگاه: وقتی آینده قابل پیشبینی نیست، میل به پیشبینی آن بیشتر میشود. اقبال به فال و فالگیری میتواند یکی از نشانههای جامعهای باشد که در آن اعتماد، امید و احساس ثبات کاهش یافته و افراد برای فهم آینده خود پاسخ روشنی در جهان واقعی پیدا نمیکنند.
شرایط بهویژه زمانی که با کاهش سرمایههای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی همراه شود، زمینه مساعدتری برای رشد رفتارهای جادویی و باورهای خرافی ایجاد میکند.
هر اندازه اعتماد اجتماعی نسبت به کنشگران متعارف، به هر دلیل - ولی عموماً به دلیل اقتدارگرایی و فساد سیاسی و اقتصادی - بیشتر شود، مردم به دلیل سرگشتگی و ابهام و نگرانی که نسبت به آینده خود دارند و راهی برای پاسخ یافتن به آنها در سپهر اجتماعی قانونی و متعارف نمییابند، دست به دامان روشهای نامتعارف جادویی یا دستکم باور آوردن به این روشها، از جمله توطئهباوری میشوند.
تمرکز کنشگران اجتماعی در رفتارها و اندیشههایشان نه به موقعیت موجود، بلکه بیشتر حسرت خوردن بر یک «گذشته» اغلب خیالین یا بیشتر بر «آیندهای» باز هم مفروض و خیالین، هر دو گرایشهایی آسیبزا هستند.
فال و فال گرفتن در زبان و شیوههای فرهنگی ما دو معنا دارد. یکی به عملکردهای جادویی نزدیک است؛ این را یک آسیب دانستیم. اما فال در سنت ایرانی ما تفأل با غزلیات حافظ و در سنت اسلامیمان استخاره با قرآن مجید است که نباید با سرکتاب بازکردن اشتباه گرفت.
سرکتاب باز کردن، دعانویسی و اشکال دیگر جادو، چه برای درک گذشته باشد و چه برای پیشبینی آینده، اگر از سر پدیده مد و تقلید از دیگران نباشد، بدون شک از سر استیصال و ندانمکاری و نومیدی است و به هر حال رفتار و فکری آسیبدیده و آسیبزاست.
میتوانم این رفتار را به گونهای تخدیر، همچون مشروبات الکلی یا مواد مخدر، تشبیه کنم که نمیتوان آنها را پاسخهایی دارویی برای درمان یک بیماری دانست. در نهایت مشخصه تخدیرکننده آنها درد را کاهش میدهد، اما بلافاصله خطرات بسیار بزرگتر برای فرد ایجاد میکند.
تمایل به اینگونه رویکردها بسیار عمیقتر و با عمری بسیار طولانیتر از فناوریهای مدرن هستند. در ابتدای قرن بیستم، علم رو به رشد سبب شده بود که بسیاری از پژوهشگران بر این باور باشند که سرانجام علم همه اشکال باورهای غیرعلمی را از میدان به در میکند، در حالی که آنچه شاهدش شدیم، این بود که این رویکردها خود را در علم و کنشگرانش نیز بازتولید کردهاند.